![]() سلام حرف تازه امید وارم که حالتون خوب باشه اره میدونم که هست همه لحظه ها زیبا هستند فقط تو باید پذیرا و تسلیم باشی. همه لحظه ها نعمتند, فقط تو باید قادر به دیدن باشی. همه لحظه ها میمون و مبارکند, اگر تو با حق شناسی عمیق بپذیری, هرگز هیچ عیب نخواهد کرد. با تشکر. سیاه پوش
پست الکترونیک◊ آرشیو مطالب◊ درج در عـلاقه مندیـها◊ تبدیل به صفحه خانگی◊ ذخیره کردن این صفحه◊ خروج از وبلاگ◊ hit Counter
در کلاس روزگار
درسهای گوناگون هست،
درس دست یافتن به آب و نان
درس زیستن در کنار این و آن
،درس مهر
،درس قهر
،درس آشنا شدن
،درس با سرشک غم ز هم جدا شدن
در کنار این معلمان و درسها
در کنار نمره های صفر و نمره های بیست
یک معلم بزرگ نیز
در تمام لحظه ها، تمام عمر
در کلاس هست و در کلاس نیست!
نام اوست: مرگ
و آنچه را که درس میدهد؛
زندگی است!
. علیرضا افتخاری » صیاد « |
ســـیــــنــــه ســـــرخ
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور ... معرفي فيلم ...
تو این فکرم که یک سایت با دامنه Com. برای خودم راه بندازم ************************** کثافت
کارگردان: کريس فيشر. فيلمنامه: کريس فيشر، جيل ريويل، اريک ساکس. موسيقي: رايان بيوريج. مدير فيلمبرداري: دني مينيک، اليوت راکت. تدوين: تام سندرز، ميکلوش رايت. طراح صحنه: آنتوني آر. استيبلي. بازيگران: کوبا گودينگ جونيور[سليم عادل]، کليفتون کالينز جونيور[آرماندو سانچو]، کول هاوزر[ستوان]، وايکليف جين[بين]، کيت ديويد[سروان اسپاين]، وود هريس[براکس]، رابت لاساردو]رولند]. ٩٧ دقيقه. محصول ٢٠٠٥ آمريکا. سليم عادل سياه پوست و آرماندو سانچوي اسپانيولي تبار با هم در اداره پليس همکار هستند. اين تيم دو نفره در آخرين ماموريت شان يک پيرمرد بيگناه را به قتل رسانده اند، ماموريتي که مظنون اصلي نيز طي آن کشته شده است. آن دو در انتظار بازجويي توسط مامورين بازرسي هستند، اما دو نفر از فرماندهان آن دو در صدد حمايت از اين دو نفر هستند. دليل اصلي اين کار آلوده بودن همگي شان در کارهاي خلاف مانند قاچاق مواد مخدر است. ستوان از سانچو و سليم مي خواهد تا ١٣ کيلو مواد مخدر را از قسمت کشفيات تحويل گرفته و به يک مواد فروش عمده برسانند. اين کار نقشه اي براي به چنگ آوردن پول است، اما سانچو به اين طرح مشکوک است. آن دو مواد را گرفته و به محل مي برند، اما در طول راه حوادث ديگري نيز براي آنها رخ مي دهد، از جمله درگيري با يک خبرچين و دختري خياباني که سليم را به مرگ تهديد مي کند. در محل قرار مشخص مي شود که حدس سانچو درست بوده و همه اين ماجرا يک توطئه است که ستوان چيده تا هر دو نفر کشته شده و نتوانند در برابر مامورين بازرسي دهان باز کنند. سانجو و سليم که زخمي شده به يک خانه امن مي روند، اما به زودي توسط گروهي از تبهکاران به دام مي افتند. در آنجا سانچو به قتل مي رسد و سليم موفق به فرار مي شود. حالا ستوان و فرمانده به او تلقين مي کنند که او يک قهرمان است، ولي او نيز هنگام خروج از اداره توسط تبهکاران کشته مي شود.
|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در جمعه چهاردهم مهر 1385 ساعت 20:27
|