تبليغاتX
متدین واقعی به هیچ مذهبی, به هیچ ملتی, به هیچ نژادی و به هیچ رنگی تعلق ندارد. به کل انسانیت تعلق دارد. همه ملتها مال او هستند
ســـیــــنــــه ســـــرخ
ســـیــــنــــه ســـــرخ
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور ...

 

Image hosting by TinyPic 

شبی غمگین شبی بارانی و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من می گفت تنهایی غریب است
ببین با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستی ام بود و ندانست
که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
و او هرگز شکستم را نفهمید
اگر چه تا ته دنیا صدا کرد ...

**********************************

گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
بنياد مکن تو حيله و دستانرا
تو غره بدان مشو که می می نخوری
 صد لقمه خوری که می غلام‌ست آنرا

******************************

به هوس بازی این بی خبران میخندم
هرکه آرد سخن از عشق به آن میخندم
خنده من از گریه غمگین تر است
کارم از گریه گذشته است به آن میخندم
****
کاش دزدان عاشقی را از وجودم می ربودند
تا دگر محتاج چشمان سیاه او نباشم
آن کسی که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود
دیدمش عشق را تعارف به یک بیگانه کرد
عشق را آلوده کرد !!!

**********************

بچه که بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم نهایت هر چیزی همین 10 تا بود از بابا که بستنی که می خواستم 10 تا می خواستم مامان رو 10 تا دوست داشتم . خلاصه ته دنیا همین 10 تا بود و این 10 تا خیلی قشنگ بود ولی حالا نمیدونم ته دنیا چقدره؟ نهایت دوست داشتن چند تاست؟ انگار خیلی هم حریس تر شدم . 10 تا بستنی هم کفافم رو نمیده اما می خوام بگم دوست دارم میدونی چقدر؟ به اندازه همون 10 تای بچگی

******************************

من خيلي خوشحال بودم... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم... والدينم خيلي کمکم کردند... دوستانم خيلي تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده اي بود... فقط يه چيز من رو يه کم نگران مي کرد و اون هم خواهر نامزدم بود... اون دختر باحال ، زيبا و جذابي بود که گاهي اوقات بي پروا با من شوخي هاي ناجوري مي کرد و باعث مي شد که من احساس راحتي نداشته باشم... يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي... سوار ماشينم شدم و وقتي رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همين الان ۵۰۰ دلار به من بدي بعدش حاضرم با تو ................! من شوکه شده بودم و نمي تونستم حرف بزنم... اون گفت: من ميرم توي اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستي بيا پيشم... وقتي که داشت از پله ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم... يهو با چهره نامزدم و چشمهاي اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدي... ما خيلي خوشحاليم که چنين دامادي داريم... ما هيچکس بهتر از تو نمي تونستيم براي دخترمون پيدا کنيم... به خانواده ما خوش اومدي!

نتيجه اخلاقي:همیشه کیف پولتو توی داشبورد ماشینت بذار

 *********************************

بانوی من ...
می خواهم با تو بر قطار جنون سوار شوم
حتی اگر برای بار واپسین باشد !
قطاری که ایستگاه ها
و ریل ها
و مسافرانش را از یاد برده

حتی اگر بار واپسین باشد
می خواهم شولایی از باران بپوشی
تا در ایستگاه جنون
به پیشبازت بیایم ....

باران خیسمان می کرد
و بر بارانی هامان سبزه سبز می شد ....
بی تو امّا !
سبزه یی در کار نیست ....
باران می بارد بر تنهایی من
و سبزینه یی جوانه نمی زند.....!ا

نامت را در دفتر باران نوشتم
بر میوه های کاج
ستاره های بعید
و آوای پرندگان
به تو یاد دادم زبان روباه ها و خرگوش ها ؛
چیدن بهارهء پشم گوسفندان
راز اشعار منتشر نشدهء گنجشکان
و رسم زمستان
و تموز را ....

نامت را در دفتر باران
بر گلبرگ های نازک یاسمن
و عطر خیس رازقی های حیاط مادرم نوشتم
و با تو سفر کردم
به دشتهای ییلاقی
چون نسیم در دامان روزها....


*****************************

من کیستم ؟ من کیستم؟
شمعم شهابم شعله ام؟
موجم حبابم چیستم؟
از بس شدم پامال غم
در گیر و دار زندگی
گویی که هرگز نیستم.............
ای زندگی ای زندگی
هرگز تو را نشناختم
هر چند گویا نیستی
لیکن بگو تا چیستی؟
عشقی امیدی لذ تی؟
شهدی شرنگی حسرتی؟
خوابی خیالی غفلتی؟
وهمی سرابی چیستی؟

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 ساعت 23:4 |

از خدا جز خدا نبايد خواست ...

 

 

روز قسمت بود
خدا هستي را قسمت مي کرد
خدا گفت : چيزي از من بخواهيد
هر چه باشد شما را خواهم داد
سهم تان را از هستي طلب کنيد
زيرا خدا بخشنده است
و هر که آمد چيزي خواست
يکي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن
يکي جثه اي بزرگ خواست و آن يکي چشماني تيز
يکي دريا را انتخاب کرد و يکي آسمان را
در اين ميان کرمي کوچک جلو آمد و به خدا گفت :
خدايا من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم
نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ نه بال
و نه پايي و نه آسمان و نه دريا .....
تنها کمي از خودت
تنها کمي از خودت به من بده
و خدا کمي نور به او داد
نام او کرم شب تاب شد
خدا گفت : آن که نوري با خود دارد بزرگ است
حتي اگر به قدر ذره اي باشد
تو حالا همان خورشيدي
که گاهي زير برگ کوچکي پنهان مي شوي
و رو به ديگران گفت :
کاش مي دانستيد
که اين کرم کوچک بهترين را خواست
زيرا که از خدا جز خدا نبايد خواست

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 ساعت 22:56 |

تا یکی شدن
 

آروم به كناري رفت چشما شو بست . تمام ذهنش متمركز تا بتونه اون صحنه رو يك بار ديگه مرور كنه هر قدر تلاش كرد نتونست بي اختيار نشست و شروع به گريه كردن كرد ميدونست كه همسايه با چشماي سياه وحشتناكش داره اون و نگاه مي كنه. قطره هاي اشكش بنئبت از گونه هاي سرخش دل مي كندن و جان به خاك مي سپردند .
زير لب چيزي مي گفت: انگار كه داشت با خودش دعوا مي كرد آره من مقصر هستم ، مقصر خودم هستم چرا بهش نگفتم شايد … نه اگر بهش مي گفتم اون گوش نمي داد ، اما از كجا معلوم شايد هم … اه لعنت به من بايستي …. ناگهان مثل برق از جا پريد يكي داشت اون صدا مي زد . فرصت نكرد اب از چشمانش بگيره . بريده بريده گفت : س ..لا.. م صاحب صدا روبروش ايستاد . عليك سلام اينجايي همه جا رو دنبالت گشتم . اتفاقي افتاده ؟
نه چيزي نشده . به زحمت اين و گفت : خوب با من كاري داشتي راستش مي خواستم بهتون بگم همونقدر كه شما منو دوست داري منم….
نگذاشت حرفش تمام بشه راست مي گي اما چرا هيچ وقت اين ونگفتي . فقط مي اومدي منو مي ديدي و بعدش
تو حرفش پريد وگفت: راستش مي ترسيدم كه شما تمايلي براي با من بودن نداشتهباشيد نفس عميقي كشيد و گفت حالا هم اومدم تا ديگه نزارم آتو قطره قطره آب بشي و از بين بري اين و
گفت : و بي اختيار شمع رو به آغوش كشيد . هنوز شمع شانه هاي نرم ولطيف پروانه رو احساس نكرده بود كهاز وجود گرماي عشق شون پرهاي ظريف پروانه سوخت وشمع هم آخرين نفسهاشو كشيد . جلوي چشمهاي سياع شب كه تنها شاهد به هم رسيدن اين دو معشوق بود شمع خاموش شد و پروانه سوخت تا براي هميشه جاودان بمانند.

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 ساعت 21:34 |

آگهی ازدواج ... !!!

 

سلام خدمت علمای فمینیست جامعه و بانوان محترم خوشگل و بی ادعا و بی افاده . احتراما " اینجانب عذب اوغلی ملقب به " اکبر سیبیل " شر خر معروف و سابقه دار خیابان های چراغ برق ، ملت و اکباتان ، با مشخصات ظاهری :
چشم ابرو مشکی ، چشمان گرد لنگه به لنگه ، دارای ابروهای پاچه گوسفندی و پهن ، بینی کشیده به طول 1 متر، سیبیلهای تا بنا گوش در رفته ، گونه های فرو رفته و صورت دراز خربزه ای ، همراه با موهای فرفری و منگول منگول پشم بزی ، دارای 35 سال سن ، 185 سانتی متر قد و 135 کیلوگرم وزن ، تحصیلات اول ابتدائی ، صادره از دنقوزآباد ، دارای 12 خواهر ترشیده و 5 برادر به همراه مادر عزیز تر از جانم و پدر بزرگوارم ، دارای 1 عدد موتور گازی و یک دستگاه آپارتمان 45 متری واقع در جاده بهشت زهرا ، آماده ازدواج با خانمی با شرایط زیر می باشم :
بانوی زیبای شرقی با چشمان عسلی و خمار و ابروهای کمانی ، موهای بلند مشکی ، دارای پوستی مهتابی ، اندامی موزون (قد 165 سانتی متر ، وزن 50 کیلوگرم ) ، صورتی گلگون و دندانهای ردیف و سفید ، همراه با لبخندی شیرین و مکش مرگ ما ، دارای کلیه ظرافتهای زنانه
دارای اسمی بسیار شیک و امروزی مانند : رزیتا ، رونیتا ، نانا ، آناستازیا ، پاتریشیا .... و یا اسم اصیل ایرانی مانند : آناهیتا ، ماندانا ، پانته آ ، آتوسا .....
دارای خانواده اصیل شامل یک پدر پولدار ، یک مادر مظلوم و دختر گلشان ( حتما " بانوی شرقی باید تک فرزند باشند)
دارای تحصیلات عالیه در مقطع کارشناسی ارشد در یکی از رشته های پزشکی و یا پیراپزشکی
دارای امکانات اولیه جهت ازدواج شامل 1 دستگاه منزل مسکونی حداقل متراژ 250 متر ، یک عدد پژو 206 آریان ، جهیزیه کامل ، یک قطعه زمین به مساحت 2000 متر مربع و احتمالا" یک ویلای تریبلکس در سواحل سرسبز خزر با کلیه امکانات رفاهی و تفریحی
حداقل سن 15 سال و حداکثر 18 سال
خصوصیات فردی شامل 1- خجالتی باشد 2- بی زبون باشد 3- مطیع اوامر شوهر باشد 4- همواره چشم بگوید 5 – کنیز دست به سینه مادر شوهر باشد 6- پول خرج نکند 7 – کم غذا باشد 8 – نازا و اجاق کور نباشد 9 – تحمل هوو را داشته باشد 10 – چشم و گوش بسته و آفتاب مهتاب ندیده و دست نخورده باشد
دارای حداقل حقوق ماهیانه 800،000 تومان در ماه باشد
تحمل دوست و رفیق بازیه شوهر را دارا بوده و در هر زمانی از شبانه روز که شوهر اراده کرد ، دست به سینه آماده پذیرایی از دوستان باشد
سابقه هیچگونه بیماری خاص و غیر خاص نداشته باشد ، بهتر است حتی قبل از ازدواج و در منزل پدر دندانهای خراب را ترمیم کند تا نیاز به پرداخت حق الزحمه دندان پزشک توسط اینجانب نباشد
بانوان محترم شرقی ، بشتابید ، این یک فرصت استثنائیست ، شتر بخت در خانه شما خوابیده ، فقط کافیست با من تماس بگیرید و اعلام آمادگی نمائید تا از میان شما ، مرحمت نموده و چند تایی را به همسری برگزینم .
با تشکر

اونایی که میخوان با مدیریت سایت هماهنگ کنند..
نوکر شما
"اکبر سیبیل"

د پاشو دیگه ، بجنب بابا ، مگه نمی بینی خواستگار اومده برات ؟ خوب اوشکول ، حتما" باید یه شاهزاده ژیگول و سوسول با یه اسب سفید بیاد ؟ نمی شه یه اکبر سیبیل غیرتی با یه موتور گازی بیاد ؟ پاشو پاشو سرخاب سفید آب کن که شاید خدا خواست و زد پس گردن اکبر سییبیل و تو رو گرفت و از بی شوهری خلاص شدی . راستی یادت نره منم عروسیت دعوت کنی!!!!!!!!!!!! !!!
قربان همگی

 

***************************************

پشت کاجستان برف
برف ویکدسته کلاغ
جاده یعنی غربت
باد آواز مسافر وکمی میل به خواب
شاخ پیچک و رسیدن به حیات
من و دلتنگ واین شیشه خیس
می نویسم وفضا
می نویسم ودیوار
وچیدن یک گنجشک
یک نفر دلتنگ است
یک نفر می بافد
یک نفر می شمرد
یک نفر می خواند
زندگی یعنی یکسال پرید
از چه دلتنگ شدی
دل خوشی ها کم نیست
مثلا این خورشید
کودک پس فردا
کفتر آن هفته
یک نفر دیشب مرد
وهنوز نان گندم خوب است
وهنوز آب می ریزد پایین
واسبها می نوشند
بچه ها در جریان برف بر دوش سکوت
وزمان روی ستون فقرات گل یاس

************************************

اگر بخواهم پرنده را محبوس كنم قفسي به بزرگي آسمان مي سازم
فردي كه فكرش سياه است مويش زودتر سپيد مي شود
تاريخ مصرف موش و ماهي را گربه تعين مي كند
عشق جنين آسا در قلبم نمو پيدا مي كند
قلبم يك در ميان براي خودم ميزند
دنيا قفس بزرگي است
زندگي ، يك مسابقه است . در يك مسابقه همه برنده نمي شوند .
با بهار ، به استمداد گل پژمرده شتافتم .
نه ، با گل وجودم به استقبال بهار شتافتم .
براي اينكه دلم خوش باشد ، خوشم...
سفر وقتي خوبست كه اميد بازگشت داشته باشي .
تاريكي زير اثر انگشت خورشيد محو شد .
سكوت قلب گوركن خاموشي گورستان را كامل ميكند

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 ساعت 18:49 |

فراموش نکن!
 

خود را بشناس تا ديگران را بشناسي.
تو هماني كه مي‎انديشي.
هميشه به داشته‎هايت توجه كن نه به آنهائي كه نداري.
مشكلات مثل بادكنك هرچه بادش كني بزرگتر مي‎شود.
در هرشرايطي تو دوست داشتني هستي خود را دوست بدار.
بايد باغ ذهن را هر روز وجين كنيم.
اگر خودت را عوض كني زندگي عوض مي‎شود.
مشکل با راه‎حل مي‎آيد ولي هميشه مامشكل را مي‎بينيم نه راه حل را.
خوشبختي مهمان است هر زمان دعوتش كنيم به خانه ما مي‎آيد.
وقتي خودمان را باور نداريم چگونه انتظار داريم كه ديگران ما را باور داشته باشند.
دركوله‎بارت چه داري؟
چشمانت را بازكن. ديدني‎ها را ببين خودت را رها كن، زمان سپري مي‎شود.
چه آموخته‎اي، چه كرده‎اي؟
فکرت چگونه ‎است، تورا به كجا مي‎برد؟
به گذشته يا به آينده؟
گذشته‎ات به توچه آموخت و از آن چه كوله‎باري براي آينده‎داري؟
حال را فراموش كرده‎اي!! براي چه؟
بالش كوچك راحتي را زير فكر خسته‎ات بگذار و به داشته‎هايت توجه كن آنقدر به افكارت خيره شده‎اي كه چشمانت درد گرفته. چشمانت را ببند و به كوله‎بارت سري بزن. دفتر زيبائي را كه درآن هست بردار و بازكن، صفحه‎هائي كه درهم هستند و هركدام بارنگ‎هاي مختلف نوشته شده‎اند خبر از گذشته‎ات مي‎دهند هرچه جلوتر مي‎روي نوشته‎ها واضح‌تر شده‎اند آنها نمايانگر آموخته‎هايت هست.
صفحه‎هاي بعدي زمان حال را نشان مي‎دهند كه هنوز تعداد زيادي منتظر پر شدن از روزهايت هستند، پس از آن صفحات به خوبي استفاده كن و آنها را بنویس و جايش صفحه‎هاي آخر دفتر مي‎باشد كه چندتائي از آنها نوشته شده.
و آن برنامه‎نويسي آينده‎ات مي‎باشند كه با ايمان و اميد به آن برنامه‎ها از خواب بيدار مي‎شوي و روزت را شروع مي‎كني.
پس از گذشته‎ ات بياموز، در حال زندگي كن و براي آينده‎ات برنامه‎ريزي كن.

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در شنبه یازدهم شهریور 1385 ساعت 22:16 |

لحظه های زندگی
 

تو زندگي لحظه هايي هست که احساس مي کني دلت واسه يکي تنگ شده
اونقدر که دلت مي خواد اونارو از روياهات بگيري و واقعا بغلشون کني

وقتي که در شادي بسته ميشه، يه در ديگه باز ميشه
ولي اغلب اوقات ما اينقدر به در بسته نگاه مي کنيم که اون دري رو نمي بينيم که واسمون باز شده

دنبال ظواهر نرو، اونا مي تونند گولت بزنند
دنبال ثروت نرو، چون براحتي از کفت ميره
دنبال کسي برو که خنده رو رو لبت ميشونه
چون فقط يه لبخند ميتونه کاري کنه که يک شب تاريک روشن به نظر برسه
اوني رو پيدا کن که باعث ميشه قلبت لبخند بزنه

خوابي رو ببين که آرزوشو داري
اونجايي برو که دلت مي خواد بري
اوني باش که دلت مي خواد باشي
چون تو فقط يه بار زندگي مي کني
و فقط يه فرصت واسه انجام تمام کارهايي که دلت مي خواد انجام بدي داري

بذار اونقدر شادي داشته باشي که زندگيتو شيرين کنه
اونقدر تجربه که قويت کنه
اونقدر غم که انسان نگهت داره
و اونقدر اميد که شادت کنه

شادترين مردم لزوما بهترين چيزا رو ندارن
اونا فقط از چيزايي که سر راهشون مياد بهترين استفاده رو مي کنن
روشنترين آينده ها هميشه بر پايه يه گذشته فراموش شده بنا ميشه
تو نميتوني تو زندگي پيشرفت کني مگه اينکه اجازه بدي خطاها و رنجهاي روحي گذشتت از ذهنت بره

وقتي به دنيا اومدي، گريه مي کردي
و هر کسي که اطرافت بود مي خنديد
يه جوري زندگي کن که آخرش
تو کسي باشي که ميخندي و هر کسي که اطرافته گريه کنه

لطفا اين پيغامو واسه همه کسايي بفرست که واست يه معنايي دارن (من که اين کارو انجام دادم)
واسه اونايي که يه جورايي تو زندگيت پا گذاشتند
واسه اونايي که تو رو ميخندونن وقتي که بهش نياز داري
واسه اونايي که باعث ميشن بخش روشنتر قضايا رو ببيني
وقتي که واقعا دلتنگي

اگه نفرستادي، نگران نباش
هيچ اتفاق بدي واست نميفته
تو فقط فرصت اينو از دست ميدي که
روز يه نفرو با اين پيغام روشن کني

سالها رو نشمر ـ ـ خاطره ها رو بشمر...

مقياس عمر تعداد نفسهايي نيست که فرو ميبريم
بلکه لحظه هاييست که نفسمونو بيرون ميديم

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در شنبه یازدهم شهریور 1385 ساعت 22:11 |

دختر ها و پسر ها چگونه نیمرو درست می کنند ؟
 

دخترها
توی ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها
توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
توی ماهيتابه روغن ميريزن
توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
سريع برميگردن توی آشپزخونه
تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
دنبال ظرفهای مسی ميگردن
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در شنبه یازدهم شهریور 1385 ساعت 21:55 |

ضد حال يعني اين .. !!!
 

دخترجواني ازمکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد

پس از دوماه، نامه اي ازنامزدمکزيکي خوددريافت مي کند به اين مضمون 
 لوراي عزيز، متأسفانه ديگرنمي توانم به اين رابطه ازراه دورادامه بدهم وبايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من راببخش وعکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست

باعشق : روبرت
 
دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين  مضمون
 
روبرت عزيز، مراببخش، اماهرچه فکرکردم قيافه تورا به يادنياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در سه شنبه هفتم شهریور 1385 ساعت 21:37 |

معرفي دانلود منيجر Mass Downloader 3.2.651 Service Release 2

 

 

منبع : P30world.com

Mass Downloader برنامه اي هست كه به شما اجازه ميده با حداكثر سرعت ، بتوانيد فايل هاي مورد نظر رو از Http و Ftp دانلود كنيد.تكنولوژي به كار رفته در اين برنامه زمان دانلود هر فايل رو به نحو مطلوب كاهش ميده و ميتونيد همزمان تعداد مورد نظر فايل ها رو دانلود كنيد.اين برنامه همچنين به شما اين امكان رو ميده كه قبل از دانلود فايل هاي ZIP ، محتواي اون رو ببينيد و پس از اطمينان از سلامت اون فايل ZIP به دانلود اون بپردازيد.همچنين اين برنامه قابليت هاي بسيار زياد ديگه اي داره كه بسيار بسيار شبيه نرم افزار هاي دانلود منيجر ديگه هست.در ضمن آدرس فايل كرك تو كامنت ها موجود است.


دانلود كنيد با حجم 1.۵۹ مگابايت لینک ۱   +   لینک کمکی 2

     کرک ۱ (Pass : th3zone)

     کرک 2

 

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در جمعه سوم شهریور 1385 ساعت 10:56 |

چگونه BF پیدا کنیم ...

 

1- روش جوادی: یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با دو تا شلیک خودشو بهت برسونه یهو غش می کنی و ولو می شی کف زمین.پس از چند دقیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاریت اما تو نمی خواهی به اون شوهر کنی/ مثلا به ضرب آب قند به هوش می آیی و وقتی چشمت به طرف می افته یهو بغضت می ترکه و د گریه. وقتی خوب گریه هاتو کردی و پاشدی که بری طرف کلی اصرار میکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه می افتی که بری اما یجوری راه می ری که مطمئن بشی طرف می تونه تا خونتون تعقیبت کنه... تا اینجا تو کار خودتو کردی اما از اینجا به بعدش دیگه با اوس کریمه.
 2-
روش یاهو مسنجری: این روش اخیرا کاربرد زیادی پیدا کرده و عمدتا هم به خاطر اینه که لازم نیست مستقیم توی چشمای طرف نگاه کنی و این برای آماتورها هم کمک خبلی بزرگیه.از ایکونهای گوگولی مگولی هم می تونی برای رسوندن مفهوم استفاده کنی.اما بدیشم اینه که بعضی وقتها توی چت یه سو تفاهم هایی پیش می آد که خر بیار و باقالی بار کن!! نکته:این روش فقط وقتی کاربرد داره که مطلب بطور صریح ادا بشه اما به علت اینکه هیچ موجود اناثی اصولا این کاره نیست پس بهتره که اصلا قیدشو زد!
۳- روش بچه خر خونی: همون داستان جزوه و این که خودت واردی. نکته:متاسفانه از اونجایی که مجموع دو متغیر زیبایی و خر خونی در مورد دختر جماعت همیشه یه مقدار ثابته بنابراین بهتر که روی این روش خیلی حساب نکنی!
۴- روش خرکی: جلوی یکی از این لندکروز سیاهها بوسش می کنی که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار می کنی.
۵- روش مذهبی خفن: چهل شب جمعه جلوی در خونتون رو جارو می کنی و آجیل مشکل گشا پخش می کنی . تو ی این مدت به هر چی امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل میشی و نذر می کنی که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقی یه شمع روشن کنی ...ایشالا که حاجتتو میگیری. نکته:خواهر التماس دعا(براي زدن مخ امير اين روش توصيه ميشه)
۶- روش از ما بهتران: لازم نیست کاری بکنی. فقط انتخاب کن!
۷- روش بچه مثبت: طرف و به یه کافی شاپ دعوت می کنیو اونجا خیلی معقول و منطقی مساله رو بهش می گی.اونم احتمالا یه فرصتی می خواد که فکر کنه و بعدشم ایشالا که بعله رو می گه. نکته:تا حالا چیزی خنده دار تر از این شنیده بودی؟  
۸- روش عرفانی: میری لب چشمه که آب بیاری می بینی از قضا اونم انجاست.یه جوری که انگار حواست نیستپات می خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشیر می شه.بعد لپات گل می اندازه و با عجله کوزتو پر می کنی و میری. اینجاست که طرف با خودش فکر می کنه: اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی خلالصه خیالت تخت باشه که کارت درسته! نکته: این روش در طی تاریخ امتحانشو بخوبی پس داده و بنا براین بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشی شدن آب بوجود اومده .
۹- روش لوس گری: یه دفعه یه سوسک می بینی و بنا میذاری به جیغ! آ ی جیغ نکش کی بکش.طرف هم که وضع و اینطور می بینه به هر قیمتی شده سوسک و به دیار باقی می فرسته. حالا تو همچین تحویلش می گیری که انگار شیر شکار کرده! و بعدشم مثلال از ترس سوسک یه مدتی خودتو بهش می چسبونی و ازش جدا نمی شی! اگه کارا تا اینجا خوب پیش بره ما بقیش تضمین شدست (نكته:برادارايه عزيزهميشه سوسك همراتون باشه).
۱۰- روش شهرستانی: یه بار با چشم گریون و تن لرزون طوری که طرف بشنفه برای دوستت درد دل می کنی که چطوری وقتی داشتی می اومدی یه پسره ی چشم نا پاک تو رو دید زده و بهت متلک پرونده.(احتمالان امير حجواني بوده) بعدشم هقی می زنی زیر گریه. اینجاست که دیگه رگ غیرت طرف باد می کنه و حساب یارو با کرام الکاتبینه! نکته: اگه کار به خون و خونریزی نکشه می تونی روی موفقییت حساب کنی. اما اوصولا زندگی با این آدم توصیه نمی شه. به امید موفقیت..........

 

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در پنجشنبه دوم شهریور 1385 ساعت 21:52 |

>