تبليغاتX
متدین واقعی به هیچ مذهبی, به هیچ ملتی, به هیچ نژادی و به هیچ رنگی تعلق ندارد. به کل انسانیت تعلق دارد. همه ملتها مال او هستند
ســـیــــنــــه ســـــرخ
ســـیــــنــــه ســـــرخ
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور ...
کوچه ...

 

كوچه

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
 

 

 يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم
 ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
 

 
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
 همه دل داده به آواز شباهنگ
 

 
يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
 

 
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم
 

  
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
 تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم
بازگفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتواند
 

  
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
  

  
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
 

  
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي دردامن اندوه كشيدم
نگسستم نرميدم

   
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
 نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در جمعه سی ام دی 1384 ساعت 18:35 |

آینه ...

می بینم صورتمو تو آینه، با لبی خسته می پرسم از خودم

این غریبه کیه از من چی میخواد، اون به من یا من به اون خیره شدم

باورم نمی شه هر چی میبینم، چشمامو یه لحظه روهم می زارم

به خودم میگم که این صورتکه، می تونم از صورتم ورش دارم

میکشم دستمو روی صورتم، هر چی باید بدونم، دستم می گه

منو تو آینه نشون می ده، میگه این تویی نه هیچکس دیگه

جای پاهای تموم قصه ها، رنگ غربت تو تموم لحظه ها

مونده روی صورتت تا بدونی، حالا امروز چی ازت مونده بجا

آیینه میگه، تو همونی که یه روز، میخواستی خورشید وبادست بگیری

ولی امروز شهر شب خونت شده ،داری بی صدا تو قلبت می میری

میشکنم آیینه رو تا دوباره، نخواد از گذشته ها حرف بزنه

آیینه می شکنه هزار تیکه میشه، اما باز تو هر تیکش عکس منه

عکسها با دهن کجی بهم میگن، چشم امید ببر از آسمون

روزا با همدیگه فرقی ندارن ،بوی کهنگی می دن، تمومشون .

با آرزوی سلامتی و سعادتمندی دوستان .

به امیدروزی که منو تو خود را اینچنین نیابیم در آیینه .

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در جمعه سی ام دی 1384 ساعت 18:20 |

چرا خانم ها قدم اول را بر نميدارند؟
آیـا مـا در دورانـی زنـدگی نـمی کنـیـم کـه باید به مادرهای
مجردی که به تنهایی فرزندانشان را بزرگ می کنند و خانم
هـایـی که مـقـامـات شــغلی بالایی را از آن خود کرده اند،
تـبـریک بـگویــیم؟ از آنجایی که جنس مونث پیشرفت های
چـشمگیری داشته عده ای از افراد ممکن است تصور کنند
که آنها در دنیای قرارهای ملاقات نیز مانند سایر جنبه های
زنـدگی پـرتـکاپو هستند و ترجیح می دهند خودشان همه
چیز را هدایت کنند.
شاید عده ای کمی از این نوع خانم ها وجود داشته باشد
که شما اصلا نمیتوانید سر به سر آنها بگذارید و دستشان
بیـنـدازیـد امـا بـایـد قــبول کنیم که تعداد آنها محدود است.
 
 


علیرغم وجود پشتکاری که خانم ها در وجوه دیگر زندگی از خود نشان می دهند در مورد قرار های ملاقات کمی خجالتی می باشند و ترجیح می دهند این مطلب را طرف مقابل بازگو کند. پس زمانی که نوبت به گذاشتن قرار ملاقات می رسد این نوبت مردهاست که دست به کار شوند.
 
کیش و مات
چرا خانم ها اگر قرار باشد، 10 سال هم صبر می کنند اما حرفی از قرار ملاقات به زبان نمی آورند؟ اگر واقعا این کار مردهاست پس چطور مثل سایر کارهای دیگری که روزی تنها به آقایون تعلق داشته خانم ها در آن "پیشرفت" نمی کنند و پشتکار بالایی خود را نشان نمی دهند؟
زمانی که صحبت از قرار ملاقات به میان می آید شکی وجود ندارد که اولین حرکت دشوار است. من در این یک موضوع طرف آقایون را می گیرم. این کار هم درست مثل سایر شغل هایی می ماند که خانم ها مشغول انجام دادن آنها هستند. چرا آنها نباید برای گذاشتن قرار ملاقات پیش قدم شوند و چرا نباید خانم ها به آقایون را پيشنهاد ازدواج دهند و به خواستگاري آنها روند. چنین کارهایی همیشه جزء  وظایف مردها بوده است.
در این قسمت دلایلی وجود دارد که چرا خانم ها هیچ گاه در این امر پیشقدمی نمیکنند و همیشه مردها باید جور این کار را به گردن بگیرند.
 

 
درست مثل یک امتحان
با روشی که یک مرد به یک زن نزدیک می شود، قضاوت های بیشماری می توان در مورد او برداشت کرد؛ آیا او اعتماد به نفس دارد یا دارای شخصیت متزلزلی است؟ شاید بیش از اندازه از خودش مطمئن باشد. آقایون برای انجام این کار ترفند های بیشماری دارند (که من تمام آنها را به عینه دیده ام و دیگر غافلگیر نخواهم شد) که برخی از آنها به خوبی جواب می دهند و متاسفانه سایرین باعث ایجاد بدبختی برای فرد می شوند. این روش ها چه کار کنند یا نه باید همیشه توجه داشته باشید که نشان دهنده شخصیت درونیتان هستند.
خانم ها دوست دارند مردها را در یک چالش قرار دهند و ببینند مردها برای رسیدن به آنها چگونه تلاش می کنند، به همین دلیل است که هیچ گاه خودشان پیش قدم نمیشوند و این کار را به عهده آقایون می گذارند. اگر مردی در رستوران به خانمی برسد و حوصله او را با تعریف از خود سر ببرد و به 1001 دلیل مختلف خانم را راضی کند که کس بهتری از او پیدا نخواهد کرد؛ این امر گویای دو مطلب می باشد (که هر دو به شدت ناخوشایند می باشند): عدم اعتماد به نفس یا/و اعتماد به نفس بیش از اندازه.
مردی که در زمان شروع گفتگو با او جسورانه و خشن صحبت کند و انتظار داشته باشد که خانم شماره تلفن خود را در آورده و دو دستی تقدیمش کند (نه اینکه فقط شماره را به او بدهد بلکه تقدیم کند) باید اعتماد به نفس بیش از حدی داشته باشد.
اگر مردی بتواند از این امتحان سربلند بیرون آید این شانس را پیدا می کند که خانم یکی دو مرتبه دیگر نیز با او قرار بگذارد و این بار به طور حتم خانم پیش قدم خواهد شد.

مردهای قابل تحسین
مردی که از خود احساسات نشان دهد چیزی جز موفقیت انتظار او را نخواهد کشید.
مرکز مبارزه در ملاقات معمولا چیزی شبیه به این است: شما زمانیکه از کسی تقاضای بیرون رفتن می کنید چیزهایی مضاف بر آنچه که باید را به او تقدیم کرده اید و اگر یک چنین کارهایی را انجام ندهید درست مثل یک جلودار صف جنگ هستید که هیچ گونه مهماتی را با خود حمل نمی کند. اگر بدون هیچ سلاح و مهماتی بخواهید به خط مقدم بروید بدون شک شکست می خویرید. آقایون می بایست تمایل خود را به انجام چنین کارهایی بیشتر کرده و تمایلات احساسی خود را بیش از پیش برای خانم ها باز گو کنند.
این قسمت جایی است که امتیاز به دست خانم هاست. آنها به خوبی می دانند که اگر کسی از همان ابتدای کار احساسات خود را بیش از اندازه بروز دهد و علاقه خاصی به نمایش گذارد فرد آسیب پذیری است و شریک خوبی برای زندگی نخواهد بود. اما زمانیکه یک مرد با اعتماد به نفس برای گذاشتن اولین قرار ملاقات گام بر می دارد در نظر خانم ها خیلی بهتر از شخص اول جلوه می کند. هر کس بتواند بیشترین تاثیر را بر روی خانم بگذارد، قابل تحسین بوده و به نتایج بهتری در این رابطه دست پیدا خواهد کرد. این امر در مسائل عشقی و عاطفی جایگاه ویژه ای دارد و شما نیز باید همیشه اهمیت آنها را در ذهن خود نگاه دارید.
خانم ها چه از روی عمد و یا به طور ناخودآگاه انتظار دارند پیشنهاد را از فرد مقابل دریافت کنند و ترجیح می دهند برای برقراری قرار ملاقات پیشقدمی نکنند.
گاهی اوقات ارزش های قدیمی و از مد افتاده (که در فیلم هایی نظیر کازابلانکا و بر باد رفته به درستی به تصویر کشیده شده اند) از مردها انتظار می رود که به خانم ها نزدیک شوند و حرکت اول را آنها انجام دهند. این موارد به صورت یک قانون در ذهن ما (به ویژه خانم ها) حک شده است و زن ها همیشه منتظر هستند تا مردها گام اول را در شروع یک رابطه بر دارند.
در حالیکه امروزه خانم ها دیگر انتظار ندارند که آقایون به شیشیه اتاق آنها سنگ پرتاب کنند و یا از درخت بالا بیایند تا بتوانند به آنها برسند اما از فضای رمانتیک بدشان نمی آید. حداقل طوری برخورد کنید که احساس کنند شما در حال تعقیب کردنشان هستید.
به طور قطع رسانه های امروزی و همچنین فرهنگ حاکم بر جامعه طوری پیش می رود که به خانم ها بقبولاند، افراد مستقلی هستند و به هیچ مردی نیاز ندارند. شاید به همین دلیل باشد که خانمها دوست دارند آن فضای کلاسیک و مردانه را در ذهن خودشان نگه دارند. آنها دوست دارند کسی تعقیبشان کند، از آنها قدردانی کند، و با گلبرگ های گل سرخ دوش بگیرند..... خوب شاید این آخری یک کمی زیاده روی باشد!
خوب، فکر می کنم آقایون تا این لحظه متوجه شده باشند که چرا باید روش های برقراری روابط خود را باز سازی کنند. ممکن است دختری که براي ازدواج در نظر دارید شما را به بهترین ها برساند به همین دلیل باید بدانید که برای رسیدن به موفقیت رفتاری کاملا طبیعی از خود نشان دهید، با او دوستانه برخورد کنید و خودتان را بیش از اندازه دست نیافتنی نشان ندهید. همین که او تلاش شما را برای رسیدن به خودش مشاهده می کند متوجه می شود که شما به اندازه کافی اعتماد به نفس داشته اید که این کار را انجام داده اید بنابراین دیگر نیازی ندارید که اطمینان بیش از اندازه از خودتان نشان دهید. اگر او نیز در رسیدن به شما از خود علاقه نشان داد که چه بهتر .


 
 
|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384 ساعت 17:40 |

عزيزم
 قلب من رو به تو پرواز مي كند.

مرا ببخش ! از اين جرم بزرگ كه دوستي است و جنايت ها به مكافات آن رخ مي دهد چشم بپوشان ؟ اگر به تو «عزيزم» خطاب كرده ام ، تعجب نكن . خيلي ها هستند كه با قلبشان مثل آب يا آتش رفتار مي كنند . عارضات زمان ، آن ها را نمي گذارد كه از قلبشان اطاعات داشته باشند و هر اراده ي طبيعي را در خودشان خاموش مي سازند .

 


اما من غير از آن ها و همه ي مردم هستم . هر چه تصادف و سرنوشت و طبيعت به من داده ، به قلبم بخشيده ام . و حالا مي خواهم قلب سمج و ناشناس خود را از انزواي خود به طرف تو پرتاب كنم و اين خيال مدت ها است كه ذهن مرا تسخير كرده است

مي خواهم رنگ سرخي شده ، روي گونه هاي تو جا بگيرم يا رنگ سياهي شده ، روي زلف تو بنشينم

مي خواهم رنگ سرخي شده ، روي گونه هاي تو جا بگيرم يا رنگ سياهي شده ، روي زلف تو بنشينم
 من يك كوه نشين غير اهلي ، يك نويسنده ي گمنام هستم كه همه چيز من با ديگران مخالف و تمام ارده ي من با خيال دهقاني تو ، كه بره و مرغ نگاهداري مي كنيد متناسب است

بزرگ تر از تصور تو و بهتر از احساس مردم هستم ، به تو خواهم گفت چه طور
 اما هيهات كه بخت من و بيگانگي من با دنيا ، اميد نوازش تو را به من نمي دهد ، آن جا در اعماق تاريكي وحشتناك خيال و گذشته است كه من سرنوشت نامساعد خود را تماشا مي كنم
دوست كوه نشين تو

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 ساعت 17:28 |

عاشقانه ای ساده ...
سلام
 
فکر می کردم باید خیلی سخت باشد

نبود آنکه عادتم شده بود

اما سخت نبود

رهایی از تردیدها و دودلی ها
آرامشی عمیق در دلم ساخت
که به بودن با آزارهایش، می ارزید
و باور دارم
او رفت
چون تو باید می آمدی
تجربه عشق با تردیدهای آزار دهنده اش

مرا لایق عشق مطلق تو کرد
پر از آرامش و زلالی
پاداش صبر و سکوتم
طپشهای شادمانه ای است
که تو انگیزه آنی
 
 
تقدیم به تو
 
www.caFfeGoleYakH.BloGfa.coM
 
|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 ساعت 16:10 |

"در زندگی..."
"در زندگی..."
 

 
زندگی سرشار از شور است،
پاره ای از آن باش.
زندگی آمیخته به تلاش است،
با آن آغاز کن.
زندگی با اندوه همراه است،
درد از آن بزدای.
زندگی با شادی همراه است،
احساسش کن،دریابش و تقسیم اش کن.
زندگی بسته به آرمانهایی است،
بکوش تا به والاترینشان برسی.
زندگی مقصدی را می جوید،
کاشف آن باش.
 

 
|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 ساعت 10:25 |

تفاوت پسرها ودخترهاي ايروني ..

این پست رو هم برای شما خانمها گذاشتم که نگی آقا چرا همش داری از خانمها بد میگی و طرف آقایون هستی .. دستا بالا  ما بی طرفیم ...

 

پسرها خيلي دوست دارن بجاي دي جي علي گيتورباشند ولي دخترها دوست دارن يك پزشك باشند يا يك دانشمند شايد بهتر بداني كه يك دختر شيرازي معماي انيشتن را حل كرد واورا انيشتن دوم لقب دادند

 

اگه يه پسر يك مشكل غير قابل حل داشته باشه كارتون خواب ميشه  اما اگه يه دختر يك مشكل  داشته باشه با خانواده اش  درميان ميگذاره

 

اگه يه پسر دوتا مشكل غير قابل حل داشته باشه دزد ميشه قاچاق ميكنه قتل ميكنه اما اگه يه دختر دوتا مشكل داشته باشه مشاوره ميره  ومشكلاتش حل ميكنه

 

اگه يه پسر مشكل دوميش شد سومي ميره تزريقي ميشه اما يه دختر از صفر شروع ميكنه وبه خودش اميد ميده وميگه هميني كه هست بايد از نو بسازم

 

پسرها از پسربودن خيري نديدن  براي همين ميخوان خانم باشن وموهاشون بلند ميكنن

 

پسرها در ظاهر كلاه دارن اما وقتي دخترها تيغشون ميزنن بدجوري سرشون كلاه ميره 

 

به پسرها تا بگي دوست دارم قلبشون ازجاكنده ميشه چون عقده شنيدن اين جمله رو سالها به دوش كشيده اما وقتي به دخترها ميگي دوست دارم اين جمله براشون اينقدر تكراري هست كه مثل سحرناز ميگن عاع

 

نقطه قوت پسرها شكمشون اما دخترها عقلشون

 

پسرها درآئين نامه 5 بارامتحان ميدن اما بدليل كودن بودنشان بازهم رد ميشن چه حالي ميده جالب اينجاست همشون عشق پيكان دارن و عشق گاز دادن  اما نيم كللاج 50 سال ديگه هم ياد نميگيرن وقتي هم پارك ميكنن يا ميرن توجوب يا ميزنن به ماشين عقبي اما دخترها بار اول آئين نامه رو قبول ميشن وعشق پژو دارن درضمن سعي ميكنن نيم كلاج باحال داشته باشند تا درسربالائي با يه نيش گاز بدون اينكه برن عقب تعادل ماشين حفظ كنند

 

پسرها فكر ميكنن بهترين راه بلف زدن وبقول خودتون دروغ گفتن وازخودشون تعريف كردن هست اما دخترها عاقل هستن و بهترين راه بقول خودتون همان راستي ميدانن ومطالبي را كه برايتان نوشتم سرشار ازهمه اين راستيهاست

 

پسرها اصلا ازخودشون هم فراري هستند چه برسه درس ومدرسه اما دخترها همانطور كه بيشترين تعداد دانشجويان وشاغلين را دختران ايراني تشكيل داند جاي بحث نيست بهتره كمي مطالعه كنيد

پسرها به هم ديگه نارو ميزنن اما دخترها خنجرو از رو ميبندند بد نيست بدوني حسادت آدم موفق ميكنه چون اسم ديگراون رقابت هست

 

منطق پسرها اگر مول خواهرشون ببينند ميخوان بكشنش چون فكر ميكنن ترتيبشو داده مثال خرما خوردن اگه حرام چي شده كه براي خودشون حلال  اما دخترها چون فهميده هستند وقتي دوست دختر برادرشون ميبينن احترام ميگذارند ودوست هم ميشن

 

پسرها زور ميزنن بجاي اينكه حرف زور بزنن امادخترها باكمال آرامش جواب پسرها رو ميدن ميگي نه چرا داري اين مطالب ميخوني پس هههههه

 

پسرها مثل حيوانات عمل ميكنند وزندگي را در شكم وزير شكم  ميبينند دريغ از ذره اي فهم وشعور اما دخترها زندگي را به تمام مواردي كه خودتان ذكر كردي ميبينند چون انسان هستند.

 

پسرها ازبس سوتي دادن براي دخترها وهمه عادي شده اما يه دختر وقتي سوتي ميده همه تعجب ميكنن

 

يه پسر اگه تا 24 ساعت بادوست دختر صحبت نكنه اكس ميتركونه فاز صحبت ميگيره ودائم فكش مي جنبه اما يه دختر اگه 24 ساعت با يه پسر صحبت نكنه به كارهاي عقب افتاده خودش ميرسه

 

پسرها ميدونن چون فمنيسم يعني طرفدار زن بودن براي همين حسادت ميكنن ودوستش ندارن اما دخترها چون دوست دارن ازحقوق خودشان دفاع كنند طرفدار فمنيسم هستند.

 

يه پسر اگه با دوست دخترش بهم بزنه وحشي ميشه ميره روش اسيد ميپاشه اما يه دختر وقتي با دوست پسرش بهم ميزنه يه خواستگار خوب براش پيدا ميشه ميگي نه روزنامه ها رو بخوني بد نيست بخصوص فليم هائي رو كه اخيرا نشان ميدن.

 

ازيه پسر وقتي توخيابون بپرسي ساعت چنده اول تعجب ميكنه نديدبديد بعد كمي فكر ميكنه ميگه جان ساع ع ع ع ت  7ووووبراي اينكه بيشتر با دختر صحبت كنه  35 دقيقه ووو3 ثانيه اما يه دختر كم محلي ميكنه جوابش اصلا نميده.

 

اگه به يه پسر نگاه كني شك ميكنه ميگه لابد اين هم ميدونه كه من بچگي 000 اما يه دختر وقتي پسر بهش نگاه ميكنه ميگه اسكل دهاتي نديد بديد.

 

پسرا ميگن منو به غلامي خودتون قبول كنيد اما يه دختر براي خودش ارزش قائل ميشه حتي اگه سنش هم بالا بره باز براي خودش ارزش قائل هست.

 

پسرها بعد از خوندن اين مطلب اول كمي فكر ميكنن و بعد ميخوان انتقام بگيرن و با حرفهاي ركيك خودشون مطرح ميكنند, اما دخترها خيلي منطقي جوابتون ميدن. ميگي نه چرا تا آخر اين مطالب خوندي و در فكر فرو رفتي .. !! ؟   

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در سه شنبه بیست و هفتم دی 1384 ساعت 13:9 |

زمان خيانت به همسر خود چه احساسي داري؟

برداشت مردان و زنان از رابطه‎ي نامشروع همسرشان با هم متفاوت است و همين تفاوت به نوبه‎ي خود واكنش‎هاي عاطفي مربوطه را تحت‎الشعاع قرار مي‎دهد. مهم آن است كه از كل‎‎گويي بيش از حد بپرهيزيم. چيزي كه در مورد عده‎اي صادق است، ممكن است شامل حال عده‎اي ديگر نباشد. اما شواهد حاكي از آن است كه اكثر مردم لااقل به طور نسبي به روش‎هاي جنس وابسته از خود واكنش نشان مي‎دهند. آگاهي نسبت به اين اجبارهاي زيست شناختي و فرهنگي، سواي عدم دقت يا تغيير‎پذيري آن‎ها، واكنش شما را نسبت به رابطه‎ي نامشروع توجيه كرده باعث مي‎شود كمتر احساس حماقت و تنهايي كنيد. به علاوه، كمك مي‎كند تا همسرتان بهتر شما را درك كند.

 


در كل، زن‎ها بيشتر سعي دارند رابطه‎ي زناشويي خود را از نو ترميم كرده آن را زنده نگه دارند؛ در حالي كه مردها تمايل به خاتمه‎ي آن داشته و به دنبال جانشين مي‎گردند. زن‎ها بيشتر به افسردگي روي مي‎آورند و بر سر و روي خود مي‎زنند و به جان خود مي‎افتند؛ در حالي كه مردها با گرايش به عصبانيت بيشتر مايلند ـ حتي در رؤيا هم كه شده ـ به طور بيرحمانه‎اي به ديگران بپرند و خشم و عصبانيت خود را سر آن‎ها خالي كنند. زن‎ها رابطه‎ي نامشروع همسرشان را بيشتر به بي‎لياقتي خود و مردها به عدم كفايت جنسي خود نسبت مي‎دهند. زن‎ها در مورد اهميت رابطه‎ي پنهاني همسرشان مبالغه مي‎كنند و بهبودي وضع روحي آن‎ها مدت بيشتري طول مي‎كشد؛ در حالي كه مردها رنج روحي خود را به مقولات جداگانه‎اي دسته‎بندي كرده خيلي زود عنان زندگي خود را به دست مي‎گيرند.

 



تفاوت شماره‎ي يك: زن‎ها سعي دارند رابطه‎ي زناشويي خود را حفظ كنند؛ مردها راه خود را كج كرده متواري مي‎شوند.
زن‎ها: «شايد بتوانيم حلش كنيم.»
مردها: «بي‎خودي به خودت زحمش برگشتن نده!»
وقتي همسر زخم خورده يك زن است، احتمال بيشتري وجود دارد كه در جهت حفظ رابطه‎ي زناشويي خود تلاش كند. ـ تا اندازه‎اي به اين دليل كه فرهنگ به او آموخته است ديگران را خرسند و خود را محروم سازد. يك مرد به اين گرايش دارد كه از دست رفته‎ها را از ذهنش حذف كرده و به دنبال جانشين بگردد ـ جانشيني كه بتواند عشق و توجهي كه خود را لايق آن احساس مي‎كند، نثارش كند. نوعاً، زن‎ها وقتي مرزهاي عاطفي خود را مورد تجاوز مي‎بينند، خود را سركوب كرده زبان به دندان مي‎گيرند يا احساسات خود را مخفي مي‎كنند. آن‎ها كه به خاطر حفظ هماهنگي ظاهري تحت فشار قرار دارند، غالباً خود اصيل و نداي دروني خود را كه فرياد برمي‎آورد: «خواسته‎ي من بيشتر از اين‎هاست» خفه مي‎كنند. اجتماع ما اين پيام را ابلاغ مي‎كند كه وظيفه‎ي زن ـ و ملاك ارزشمند بودن او از ديد خودش ـ آن است كه پيوندهاي خود را با ديگران حفظ كند. در يك مطالعه‎ي جالب وقتي از دختران حدوداً هشت ساله سؤال شد: «احساستان درباره‎ي بدرفتاري پسرها با شما چيست؟» خيلي خوب مي‎دانستند كه خشمگين مي‎شدند و صراحتاً حرف دلشان را مي‎زدند، اما وقتي همين سؤال براي همين دختران در سن دوازده‎سالگي مطرح شد، جواب دادند: «نمي‎دانم» انبوهي از پژوهش‎هاي مستند و موفق نشان مي‎دهد كه هم چنان با بالا رفتن سن، بسياري از زنان وقتي ناحقي يا بدرفتاري مي‎بينند، كمتر به شم خود اعتماد مي‎كنند. اگر به عنوان يك زن نتوانيد تصديق كنيد كه خيانت پدر يا مادر به زندگي زناشويي گريبانگيرتان شده و دارد به شما هم لطمه مي‎زند، اگر از اين پرهيز داريد كه با صراحت و قدرت احساسات منفي خود را بيان كنيد، چون بودن در كنار همسر را ترجيح مي‎دهيد، اگر از خط و نشان كشيدن و نسق گرفتن مي‎ترسيد، مي‎توان گفت خوب تربيت شده‎ايد.

 


دليل ديگري كه بسياري از زنان به دنبال حفظ روابط خود ـ حتي روابط به افتضاح كشيده و درب و داغان خود ـ هستند، اين است كه به زعم آنان تنها امكاني كه پيش رو دارند، زندگي در تنهايي است؛ چيزي كه خيلي هم از آن وحشت دارند. در مطالعه‎ي مشهوري كه با همكاري دانشگاه‎هاي هاروارد و يل در سال‎هاي 1986 در زمينه‎ي ازدواج صورت گرفت، بنت، بلوم و كاريگ با اعلام اينكه مردان مجرد، زنان را در حالتي از وحشت فرو بردند. با اين همه، سوزان فلادي بعدها در سال 1991 خاطر نشان كرد كه هر چند اين آمار بي‎اندازه مبالغه‎آميز است، اما آن‎ها حالتي از هول به ازدواج ايجاد كردند كه تا به امروز به قوت خود باقي است؛ به طوري كه زنان بر اين باورند كه شانس ازدواج پس از سن چهل‎سالگي صفر است.
زنان مطلقه بيش از مردان مطلقه از نظر اقتصادي در تنگنا قرار مي‎گيرند؛ تا حدي به اين دليل كه آنان در پرورش بچه‎هاي خردسال خود مسئوليت بيشتري قبول مي‎كنند و تا حدي به اين خاطر كه شوهر سابق آن‎ها احتمالاً بيشتر به پرداخت عوارض اتومبيل بها مي‎دهد تا به اجراي تعهدات حمايت از فرزند خود. زنان مطلقه هم، مثل همه‎ي زنان، بيشتر به اشغال پست‎هاي سطح پايين گرايش داشته در مقايسه با مردان همكار حقوق كمتري دريافت مي‎كنند. همين دلايل واقع‎بينانه به تنهايي براي توجيه اصرار زنان بر حفظ زندگي زناشويي فعلي‎شان كافي است.

 


مردها ـ كه عرفاً از نظر مالي تأمين بوده و بيشتر از اين بابت خاطر جمعند كه همسر ديگري اختيار مي‎كنند ـ به احتمال كمتري همسر به انحراف كشيده شده‎ي خود را تحويل مي‎گيرند و از آن جا كه كمتر اتفاق مي‎افتد خود را بر حسب موفقيت يك رابطه تعريف كنند، غالباً اين احساس را دارند كه در صورت به هم خوردن اين رابطه چيزي از دست نمي‎دهند. زنان بيشتر دندان روي جگر مي‎گذارند و سوختن و ساختن را ترجيح مي‎دهند، در حالي كه مردها فرار را بر قرار ترجيح مي‎دهند و در واقع با از ياد بردن و محو كردن منبع آلام روحي خود، بر ضايعه‎ي خيانت همسر فايق مي‎آيند.


تفاوت شماره‎ي دو: زن‎ها زانوي غم به بغل مي‎گيرند و مردها خونشان به جوش مي‎آيد.
زن‎ها: «من در مهم‎ترين رابطه‎ي موجود در زندگي‎ام شكست خوردم.»
مردها: «اگر دستم به معشوق زنم برسد، مي‎كشمش.»
واكنش زن‎ها نسبت به رو شدن خيانت همسرشان اين است كه معمولاً بر سروكله خودشان مي‎زنند، در حالي كه مردها عصباني مي‎شوند و بيشتر مايلند حساب رقيب را برسند ـ حتي در ذهن خودشان هم كه شده ـ مسببين رنج روحي خود را گوشمالي دهند.

 


طبق آمار به دست آمده توسط گروه ضربت ملي اتحاديه روان‎شناسي آمريكا زن‎ها به نسبت دو برابر مردان دچار افسردگي باليني مي‎شوند. به اين دليل كه اولاً زن‎ها بيشتر مايلند نوك تيز انتقاد را به جاي ديگران به سمت خود متوجه كنند؛ ثانياً، زن‎ها بيشتر خود را بر حسب ارتباطشان با ديگران تعريف مي‎كنند و ارزشمند بودن خود را با دوست داشته شدن برابر مي‎گيرند. وقتي رابطه‎اي به روغن‎سوزي مي‎افتد يا ناكام مي‎ماند، يك زن به احتمال بيشتري به افسردگي روي آورده خود را تحقير شده احساس مي‎كند و اين نه فقط به خاطر از دست دادن شوهر، كه به خاطر از دست دادن خويش است.
اگر شما يك مرد باشيد، بر عكس به احتمال بيشتري خشم خود را متوجه همسرتان يا معشوق او مي‎كنيد. مردان پرخاشجو غالباً مجبورند جلوي رفتارهاي خشونت‎آميز خود را بگيرند؛ اما حتي تيپ‎هاي كنش‎پذير و درون‌گرا هم در رؤياهاي بيداري خود به «دشمن» حمله‎ور مي‎شوند. به هر حال همين خشم به شما اجازه مي‎دهد خود را قدرتمند و در كنترل احساس كنيد و از احساس‎هاي پريشان كننده‎اي چون شرمساري و خود ترديدي دوري بجوييد. بعضي از شما به جاي رويارويي با اين حقيقت دردناك كه دليل به انحراف كشيده شدن همسرتان ناخشنودي شديد او نسبت به شما بوده است، ترجيح مي‎دهيد همسرتان را قرباني سوء استفاده‎ي معشوقي خودخواه بدانيد.

 



تفاوت شماره‎ي سه: زنان به عنوان «همسفر راه و شريك زندگي» و مردان به عنوان «معشوق» احساس بي‎كفايتي مي‎كنند.
زن‎ها: «من به اندازه‎ي كافي خوشايند نيستم. نمي‎توانم شوهرم را خرسند كنم.»
مردها: «آلت تناسلي من زيادي كوچك / بزرگ است. زيادي لفتش مي‎دهم يا زيادي تند مي‎روم. نمي‎توانم زنم را ارضا كنم.»
ديويد باس در مطالعات خود به اين نتيجه رسيد كه زن‎ها بيشتر از درگيري عاطفي شوهرشان با زنان ديگر و مردها بيشتر از درگيري جنسي زن خود با ديگران دچار تشويش خاطر مي‎شوند. او با قرار دادن چند الكترود بر روي سر مردها و زن‎ها متوجه شد كه وقتي مردها زن خود را در حال آميزش جنسي با مردان ديگري تصور كردند، به تعريق افتادند و بلافاصله ضربان قلبشان بالا رفت. وقتي آن‎ها زن خود را در بند عشقي افلاطوني با مرد ديگري تصور كردند، آرام‎تر شدند، ولي كاملاً به سطح عادي خود برنگشتند. پاسخ زن‎ها بر عكس بود: وقتي بي‎وفايي عاطفي همسرشان را مجسم كردند، علائم زجر فيزيولوژيك آن‎ها شديدتر از زماني بود كه آن‎ها را در حالت خيانت جنسي مجسم كرده بودند.

 


شماي زن احتمالاً خيانت شوهرتان را به وجود عيب يا كمبود خود به عنوان يك انسان ـ و نه صرفاً به كارآيي ضعيف و نامطلوب خود در رختخواب ـ نسبت مي‎دهيد. احتمالاً فكر مي‎كنيد همسرتان نه فقط براي شهوتراني، كه براي «عشق» به زن ديگري رو آورده است و كشش و جذابيت آن زن چيزي فراتر از جذابيت ظاهري بوده است. در نتيجه ممكن است حتي بيشتر از شوهرتان آن رابطه را بزرگ جلوه دهيد. وقتي شوهرتان با پافشاري مي‎گويد: «من هرگز زن ديگري را جز تو دوست نداشتم، من هيچ وقت نخواستم پيوند زناشويي‎مان را از هم بپاشم و اين رابطه‎ي لعنتي هيچ ارزشي برايم نداشت»، اين حرف به اين راحتي‎ها به خرجتان نمي‎رود و يك خروار وقت صرف مي‎كنيد تا موضوع را درك كرده به حرف‎هايش اعتماد كنيد، اما شايد بدتان نيايدكه او را راستگو بدانيد.
شماي مرد فكر مي‎كنيد زنتان براي شهوتراني به شما خيانت كرده است؛ تصوري كه باعث مي‎شود خود را مسدود و از نظر جنسي بي‎كفايت قلمداد كنيد و احتمالاً نسبت به همسرتان يا معشوقش خشونت به خرج دهيد. مردها بيشتر مايلند از مقولات غير جنسي روابط خود (از قبيل مصاحبت و صميميت و …) كه بيش از هر چيزي مورد توجه همسرشان است ـ چشم بپوشند و زياد آن‎ها را جدي نگيرند. اگر مي‎خواهيد زندگي زناشويي‎تان را از مهلكه نجات دهيد، بايد از همسرتان بپرسيد در رابطه‎اي كه با او داريد، چه كمبودي حس مي‎كند، گمشده‎اش چيست و دقيقاً از دست شما چه كار برمي‎آيد كه احساس كند دوستش داريد و قدرش را مي‎دانيد.

 



تفاوت شماره‎ي چهار: زن‎ها دائماً در ذهنشان با موضوع كلنجار مي‎روند و مردها سر خود را به چيز ديگري گرم مي‎كنند.
زن‎ها: «نمي‎توانم به معشوقه‎اش فكر نكنم.»
مردها: «هيچ خوش ندارم درباره‎ي رابطه‎ي نامشروع او فكر كنم.»
از آن جا كه برداشت زن از خودش با موفقيت او در صميمي‎ترين روابطش پيوندي بسيار نزديك دارد، او بيش از يك مرد به وسواس‎هاي فكري درباره‎ي رابطه‎ي نامشروع همسرش رو آورده و به احتمال بيشتري بر روي فريبكاري و نيرنگ‎بازي همسرش انگشت مي‎گذارد و در اين راه تا سر حد حذف هر موضوع ديگري تا حد نبوغ پيش مي‎رود. در اين فرآيند، او از دست دروغ‎هاي شوهرش بيشتر عصباني مي‎شود و براي مدت طولاني‎تري بدگمان باقي مي‎ماند. او با مرور فعالانه‎ي جزئيات رابطه‎ي خيانت بار همسرش، مرتباً روي زخم او مي‎كند و جوّ بي‎اعتمادي را زنده نگه مي‎دارد.
مردها، بر عكس، به جاي نشخوار ذهني درباره‎ي خيانت همسرشان، وقت بيشتري را صرف درگيري در فعاليت‎هاي جسماني مي‎‎كنند تا خود را مسلط و ورزيده احساس نمايند. ظاهراً مردها بهتر مي‎توانند ناراحتي خود را حلاجي كرده و ـ اغلب با اختيار كردن جانشيني براي همسر خيانتكار خود ـ گليم خود را از آب بيرون بكشند.
آيا اين تفاوت‎هاي جنسي واقعاً بر نحوه‎ي واكنش شما در برابر رابطه‎ي غير مجاز همسرتان تأثير دارد؟ آيا مثلاً شما مردها مي‎توانيد به اندازه‎ي زن‎ها احساس افسردگي كنيد و خود را به باد انتقاد بگيريد؟ يا آيا شما زن‎ها مي‎توانيد مثل مردها مدام ذهنتان را با كارآيي جنسي خود مشغول كنيد؟
در پژوهش‎هاي جاري، الگوهاي مختص به جنس شناسايي گرديده‎اند، اما اين بدان معنا نيست كه اين الگوها كاملاً اختصاصي‎اند؛ در واقع گاه عكس قضيه صادق است. چه، زنان خيانت ديده‎اي كه خشم خود را با چنگ و دندان به نمايش بگذارند كم نيستند. اوري پيد وقتي در دو هزار و اندي سال پيش از اين، داستان مديا را ـ زني طرد شده كه براي انتقامجويي از خيانت شوهرش، خون فرزندان خود و معشوق شوهرش را ريخت ـ قلم مي‎زد، به اين موضوع واقف بود. زمان را 2400 سال به جلو بكشيد.
به همين نحو، در مورد پاسخ يك مرد خيانت ديده هم خيلي نامعقول و بي‎معناست اگر بگوييم هيچ به خيانت همسرش فكر نمي‎كند و هيچ اقدامي براي بازگرداندن همسرش انجام نمي‎دهد. هيچ پاسخ منفردي متعلق به يك جنس نيست؛ تفاوت‎هاي جنسي مطرح شده در اين قسمت صرفاً به منظور كمك به شما و همسرتان بوده است تا در اين لحظات دشوار و غير قابل تحمل بتوانيد دورنماي كامل‎تري نسبت به رفتارهاي يكديگر داشته باشيد. شما چه زن باشيد چه مرد، صدمات پيچيده و عميقي را متحمل شده‎ايد.
به قول امرسون، موفقيت در اين است كه بتوانيد ضايعه‎ي خيانت همسرتان را از سر بگذرانيد و از آن جان سالم به در ببريد. البته تا جايي اقدام تا همين حد كافي است، اما حالا وقت آن است كه پا را از اين حد فراتر گذاشته شفا پيدا كنيد. در شروع اين فرآيند، شما همسر زخم خورده، لازم است به خود بقبولانيد كه پاسخ عاطفي اوليه، يعني پاسخ افراطي،‌ خود محروم كننده و از روي استيصال شما كاملاً طبيعي و قابل درك بوده است و يا حداقل با توجه به امكانات و همين طور شدت و وسعت لطمه‎ي روحي شما بهترين پاسخي بود كه در آن لحظه از دستتان برمي‎آمد. لازم است براي از دست دادن هويت اصيلتان خود را ببخشيد و از درون به بازسازي خود بپردازيد. بعلاوه، براي استحكام بخشيدن دوباره به رابطه با همسرتان، لازم است با پاسخ او نسبت به رابطه‎ي نامشروع، بدون توجه به ميزان تفاوت آن با پاسخ خودتان، كنار بياييد.


|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در سه شنبه بیست و هفتم دی 1384 ساعت 12:32 |

یه آهنگ که من خیلی دوسش دارم ولی اسم خوانندشو نمیدونم چیه
این آهنگ اسمش سوختم و ساختم هستش  خیلی قشنگه

سوختم و ساختم

password for music:www.hamidkia.co.sr

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در سه شنبه بیست و هفتم دی 1384 ساعت 10:51 |

ازدواج در ضرب المثل های جهان ...
١-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلمانی)
٢ - مردی كه به خاطر " پول " زن می گيرد، به نوكری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )
۳- لياقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چينی )
۴- زنی سعادتمند است كه مطيع " شوهر"  باشد. ( ضرب المثل يونانی )
٥- زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ( ضرب المثل انگليسی )
٦- زن مطيع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسی )
٧- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. ( ضرب المثل آلمانی )
٨ - داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بی لياقت . ( ضرب المثل لهستانی )
٩- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح می دهد. ( ضرب المثل ايتاليايی)
١٠ -داماد كه نشدی از يك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )
١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكی ثروتمند می شوی و با ديگری فقير. ( ضرب المثل ايتاليايی )
١٢- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجانی )
١٣- برا ی يافتن زن می ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كنی . ( ضرب المثل چينی )
١٤- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چينی )
١٥- اگر خواستی اختيار شوهرت را در دست بگيری اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايی)
١٦- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركی )
١٧- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر) 
١٨- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايی )
١٩- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )
٢٠- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيمانی است . ( سقراط )
٢١- ازدواج مثل اجرای يك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز )
٢٢- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گيرد، برای پول هم از بين می رود. ( رولاند )
٢٣- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون )
٢٤- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازی)
٢٥- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولی می توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك )
٢٦- با زنی ازدواج كنيد كه اگر " مرد " بود ، بهترين دوست شما می شد . ( بردون)
٢٧- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سونی اسمارت)
٢٨- برای يك زندگی سعادتمندانه ، مرد بايد " كر " باشد و  زن " لال " . ( سروانتس )
٢٩- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " می خواهد. ( كريستين )
٣٠- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های يكديگر را نمی بينند. ( اسمايلز )
٣١- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذاريد. ( فرانكلين )
٣٢- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك )
٣٣- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)
٣٤- ازدواج پيوندی است كه از درختی به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " می شوند و اگر " بد " شد هر دو می ميرند. ( سعيد نفيسی )
٣۵- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايی، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل! ( تن )
٣٦- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . ( سيريوس)
٣٧- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )
٣٨- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هيچ نظريه ای نيستم . ( لرد لوچستر)
٣٩- مردانی كه می كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج كنند. ( بن بيكر)
٤٠- با ازدواج ، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آينده اش . ( سينكالويس)
٤١- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آيد . ( پاستور )
٤٢- ازدواج كنيد، به هر وسيله ای كه می توانيد. زيرا اگر زن خوبی گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگی می شويد. ( سقراط)
٤٣- قبل از رفتن به جنگ يكی دو بار و پيش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا كن . ( يكی از دانشمندان لهستانی )
٤٤- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. ( كارول بيكر)
٤٥- من تنها با مردی ازدواج می كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، برای او عزيزتر باشم . ( آگاتا كريستی)
٤٦- هر چه متأهلان بيشتر شوند ، جنايت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر)
٤٧- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش می داند . ( جانسون )
٤٨- زن ترجيح می دهد با مردی ازدواج كند كه زندگی خوبی نداشته باشد ، اما نمی تواند مردی را كه شنونده خوبی نيست ، تحمل كند. ( كينهابارد)
٤٩- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا می كنند. ( شاو)
٥٠- وقتی برای عروسی ات خيلی هزينه كنی ، مهمان هايت را يك شب خوشحال می كنی و خودت را عمری ناراحت ! ( روزنامه نگار ايرلندی ) 
٥١ هيچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی كند. ( ضرب المثل اسكاتلندی)
٥٢ با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی كن . ( ضرب المثل آلمانی )
٥٣ تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر كنی . ( شارل بودلر )
٥٤ دوام ازدواج يك قسمت روی محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسكاتلندی )
٥٥  ازدواج پديده ای است برای تكامل مرد. ( مثل سانسكريت )
٥٦ زناشويی غصه های خيالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل می كند . (ضرب المثل آلمانی )
٥٧ ازدواج قرارداد دو نفره ای است كه در همه دنيا اعتبار دارد. ( مارك تواين )
٥٨ ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شيرينی و بی مزگی . (ولتر )
٥٩ تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر كنی. ( شارل بودلر )
 
 
 
|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در سه شنبه بیست و هفتم دی 1384 ساعت 9:47 |

شربت عشق بر شما نوش باد ...

جهان عشق است دیگر رزق سازی           همه بازیست الا عشقبازی

 

 

 

بی عشق جهان مباد که کانون زندگی از فروغ او گرم و روشن است و فشار طاقت فرسای حوادث با نوازش او مطبوع و آسان .

راستی اگر ما عاشق نبودیم، چگونه این عمر دور و دراز و خسته کنند را طی  می کردیم و با چه حرارت کارخانه حیات ما بکار میافتاد؟ برای که بر میخاستیم و برای که می نشستیم ؟ آری قوت عشق با تحریک معنوی خود ما را بفعالیت و کوشش وا می دارد و دورادور دست برسروروی ما می کشد . همین عشق که درد بی درمان است، در عین حال درمان همه درد ! عشق، فقط عشق شمع محفل وانیس شبهای تار ماست . عشق مدار زندگانی و شیرازه کتاب امید و آرزوست ؛ جاوید باد عشق بهر که و هر چه علاقه گیرد .

بر گرفته از کتاب سخنان علی (ع)

به امید روزی که به عشق او برسیم .

دوستدار شما عزیزان

سیاه پوش ...

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در شنبه بیست و چهارم دی 1384 ساعت 21:38 |

مشاجره در روابط (برای پسرها)
بدون در نظر گرفتن خصوصیات فردیتان – چه یک مرد قدرتمند با عقاید جسورانه باشید، چه یک فرد میانه رو و صلح طلب و یا یک انسان غیر فعال با هیکل ژله ای – حدس بزنید چه اتفاقی برای شما رخ می دهد؟ حتی اگر از سنگ هم ساخته شده باشید، شما به قرار ملاقات دعوت می شوید، به بحث و مشاجره کشیده می شوید و "از دیدگاه فمینیستی" به طور قطع در آن شکست می خورید.
پای هر فردي، در هر شرایطی به هر حال روزی به مشاجره باز خواهد شد. شاید زمانی که نوبت به اثبات مردانگیتان می رسد، در انجام آن ناتوان باشید.حتی اگر نیت شما پاک باشد، باز هم طوری صحبت می کنید که بازنده بودنتان از همان ابتدا به ساکن واضح و مبرهن است.
تنها استراتژی که می تواند ما را از این خطرات در امان نگه دارد؛ این است که همواره برای مواجهه با یک چنین شرایطی از قبل خود را آماده کنیم. هیچ وقت اتفاق نمی افتد که با جیب خالی و زیرپیراهنی بلند شده و به خیابان بروید؛ پس چرا در یک رابطه چنین کاری را انجام نمی دهید؟
 

 
قوانینی براي پیروزی
هیچ مردی نمی خواهد در مقابل دختر مورد علاقه اش شکست بخورد و مشاجره را ببازد و به دختر اجازه دهد تا آنجا که می تواند او را مورد عتاب و سرزنش قرار دهد. در این مورد قوانین خاصی وجود دارند. حواس خود را جمع کنید.
در زمان مشاجره تنها به یک دلیل عقل و منطق  شما زایل می شود: خانم ها هیچ وقت نمی پذیرند که در اشتباه هستند. از این بابت مطمئن باشید و بهتر است که در این یک مورد اصلا فکر نکنید. اصلا مهم نیست که حق تا چه اندازه با شماست و حرف خانم تا چه حد اشتباه است. قرار نیست که این مسئله در ردیف بازی های جوانمردانه قرار بگیرد. در این قسمت چند تکنیک حرفه ای وجود دارد که با به کارگیری آنها هیچ گاه در بحث با خانمتان بازنده از میدان خارج نمی شوید.
 

 
1- هیچ گاه صدای خود را بلند نکنید
با توجه به طبیعت دعواهای خانوادگی (مثلا اگر برایشان بستنی سفارش دهی تصور می کنند که شما با آنها دشمنی دارید و می خواهید آنها دچار اضافه وزن شوند، اگر این کار را نکنید، این معنا را در بر دارد که در حال حاضر بیش از اندازه چاق هستند!) پس بهتر است مراقب تن صدای خودتان باشید. بدون در نظر گرفت دفاعیات دیگر، همیشه باید به نرمی و با آهستگی سخن بگویید. او فقط به دنبال خشمگین کردن شماست. تنها با این امید که بالاخره شما برنده میدان می شوید، با او به نرمی لب به صحبت بگشایید.
 

 
2- اولین مردی باشید که به او گوش می دهد
معمولا نام آقایون به عنوان شنونده های خوب به ثبت نرسیده است. متفاوت عمل کنید. او می خواهد آنقدر با شما صحبت کند که خوابش بگیرید؛ پس این کار را از او دریغ نکنید. اما زمانی که هنگام دفاع کردن از خودتان سر رسید، تمام گفته هایش را بر علیه خودش استفاده کنید، تا متوجه شود که شما به او گوش می دادید.
اگر برای شناسناندن او به خودش از گفته های شخصی خودش بهره بگیرید، او شما را به عنوان مشتاق ترین شنونده تلقی می کند و زمانی که با چنین صحنه ای مواجه می شود شما به قدرتمندی نیو در فیلم ماتریکس مبدل می شوید. زود باش نیو، ادامه بده، دنبال خرگوش سفید برو!
 

 
3- از این شاخه به آن شاخه نپرید
حال بحث شما در مورد هر چیزی که می خواهد باشد (در مورد موسیقی، رزرو میز شام، برخوردهای ناآگاهانه و ...) شما باید با قدرت و مستحکم ظاهر شوید. برد و باخت در چرخیدن حول محور موضوع مورد بحث، تعیین می گردد. پس بهتر است در یک چنین شرایطی سعی کنید از موضوع اصلی دور نشوید.
 

 
4- اشتباه را قبول کنید تا برنده باشید
گاهی اوقات پیروزی در یک مشاجره در عواقب بعدی آن نمود پیدا می کند. اگر شما از همان آغاز مشکل را بپذیرید و اشتباه را قبول کنید، او به هیچ وجه پیروز میدان نخواهد بود. اگر پیروز میدان باشید آنوقت تحمل کردن مقداری غرغر چندان ناخوشایند به نظر نمی رسد. در این شرایط اجازه دهید تا هر اندازه که راضی می شود شما را تیرباران کند و بعد هم مثل افراد بی جان خود را به مردن زده و بر روی زمین پهن شوید. گاهی اوقات عقب نشینی بهترین راه مقابله با دشمن به شمار می رود. با به کار گیری این شیوه بدون شک پیروزی از آن شما خواهد بود.
 

 
5- از احساسات کمک بگیرید
بیشتر مواقع خانم ها به این دلیل دعوا و مرافعه راه می اندازند که احساساتی می شوند. چیزی که نباید فراموش شود این است که ما مردها نیز زمانی که احساساتی می شویم از بحث و مشاجره کمک می گیریم. این عمل به عنوان نوعی تخلیه روحی به شمار می رود. و تنها کاری که از دست ما ساخته است، این است که به آنها اجازه دهیم که احساساتشان را به بیرون بریزند.
با قدرت و افتخار بجنگید. اما از چیزهایی که او به زبان می آورد نرنجید. برای یک خانم، مردی که توانایی حفظ خونسردی خود را در گیراگیر بحث و مشاجره داشته باشد، پادشاه به شمار می رود. در این صورت او همیشه فاتح است.
 

 
6- کار را تمام کنید
بعضی از مردها آنقدر قدرتمند متولد نشده اند که بتوانند مطابق امیال درونی شان رفتار کنند. و دقیقا این نقطه ای است که مردها را از پسر بچه ها جدا می کند. اگر پیروزی در مشاجره ارزش ویران کردن رابطه را دارد و یا اگر خراب کردن ارتباط ارزش پیروزی در مقابل او را دارد؛ پس می توانید به راحتی از کلمات توهین آمیز بهره بگیرید. اخطار: اگر این کار را انجام دهید هیچ راه برگشتی برایتان باقی نخواهد ماند. همانطور که همه شما می دانید ساختن پل های خراب شده پشت سر کار اسانی نیست.
 

 
به خاطر مشاجره
وقتی زمان مشاجره می رسد حواس خود را جمع کنید و تمام مسائل پیچیده را برای همسر خود روشن کنید. دلایل آنرا همین چند لحظه پیش برای شما توضیح دادیم.
بحث و مشاجره به هر دلیلی که سر بگیرد، ما باید توانایی رویا رویی با آن را در خود تقویت کنیم و در تمام شرایط از آماگی لازم بر خوردار باشیم. طبیعت انسان طوری سرشته شده است که همیشه تمایل به دفاع از باورهای شخصی خود دارد. اگر تمام مدت به دفاع از آنها بپردازیم دیگر زمانی برای زندگی کردن باقی نخواهد ماند.
 
 
|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در شنبه بیست و چهارم دی 1384 ساعت 11:49 |

عشاق معروف دنيا ...
 

اتللو و دزدمونا(عشاق درام ويليام شكسپير)

امير ارسلان وفرخ لقا( عشاق قديمي افسانه هاي فولكوريك ايران)

بهرام و گل اندام(عشاق قديمي افسانه هاي فولكوريك ايران)

بيژن و منيژه( عشاق شاهنامه فردوسي)

پل ويرژيني( عشاق رمان تاريخي برناردن دوسن پير)

 

 

 

 خسرو شيرين( در داستاني از نظامي گنجوي)

رومئو و ژوليت( عشاق درام شكسپير)

رابعه و بكتاش( از افسانه هاي اعراب است كه به زبان فارسي نيز در آمده است)

زال و رودابه(از شاهنامه فردوسي)

زهره و منوچهر(از ديوان ايرج ميرزا)

 

 

 

سلامان و ابسال(از جامي)

سليمان و ملكه صبا( ازداستان هاي تورات)

سامسون و دليله( از داستانهاي تورات)

شيرين و خسرو(از امير خسرو دهلوي)

فرهاد و شيرين(از وحشي بافقي)

 

 

 

كلئوپاترا و ژوليوس سزار و آنتوان( داستان عشق كلئوپاترا ملكه مصر به دو سردار و قيصر روم)

ليلي و مجنون( اصلش عربي بوده ولي در اشعار شعراي فارسي منجمله نظامي و جامي و مكتبي شيرازي نيز آمده است)

مادام پمپادور و لويي شانزدهم پادشاه فرانسه

كاري آنتوانت(زوجه لويي شانزدهم) و كاردينال روهان

ناپلئون و ژوزفين

 

 

نورجهان (ايراني) و جهانگير(هندي)

وامق و عذرا(در داستاني از عنصري)

ويس و رامين(از فخرالدين اسد گرگاني)

هماي و همايون(از خواجوي كرماني)

يوسف و زليخا( از جامي و آذر بيگدلي)

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در شنبه بیست و چهارم دی 1384 ساعت 11:0 |

ازدواج برای خانم ها ...
اجـازه بـدهيـد كمـي در مورد جزئيات روز عروسي و فضاي آن که بسياري خانم ها را تحت تاثير قرار مي دهد صحبت کـنــيم. چطور مي توانيد ياد بگيريد که با مردي که دوست داريـد زنــدگي کنيد بدون اينکه خودتان را از دست بدهيد. اين مسئله دو جنبه دارد. بعـضي خـانـم ها، به خصوص آنهايي که شاغل هستند و کمي دير ازدواج کـرده اند، ارزش فـردي خود را درک کرده و ميدانند کـه کيسـتند. هويت آنها برايشان مشخص است. بـه انـدازه کـافي وقـت داشـتــه اند که در مورد توانايي ها، ضعف ها و نقششان در جامعه بررسي کنـند. ازدواج براي اين خانم ها، ممکن است فقط قسمتي از زندگيشان باشد. زندگي کردن با فردي ديگر ممکن است کمي برايشان سخت باشد. عشق به همسر مسئله اي است که بايد در مورد آن آموزش ببينند.
 

 
براي ساير خانم ها اين مسئله حداقل در ظاهر متفاوت است. همسر (يا مادر) شدن براي آنها رويايي است که از زمان کودکي در ذهن مي پرورانده اند. به خانم ها هميشه آموزش داده مي شود که بايد خود را در راه عشقمان قرباني کنيم و سايرين را هميشه مقدم بر خود بدانيم.
خطري که در اين طرز تفکر پنهان است اين است که ممکن است آن زن با اين کار خود را به دست فراموشي بسپارد. خود را تسليم روياهايش کرده تا بتواند تمايلات همسرش را کاملاً برآورده کند. او با اين کار قسمتي از خود را از دست مي دهد و بعدها خواهد فهميد که چه چيز ارزشمندي را از دست داده است. کاري که بايد انجام دهد اين است که هيچگاه تمام خود را وارد ازدواج نکند.
 

 
چگونه خانم ها مي توانند از اين دو خطر دوري کنند؟ کليد اصلي اين است که گفته هاي خداوند را در مورد هويت و شخصيت زن قبول کنيم. خداوند مي فرمايد که هويت و شخصيت زنان نه در کار و نه در ازدواجشان است زيرا هر دو آنها مسئله اي ظاهري هستند و ممکن است تغيير کنند. مردم هر روز شغلشان را عوض مي کنند و حتي يک ازدواج هم ممکن است با مرگ، بيماري يا حوادث غم انگيز ديگر از بين برود. اگر مي خواهيد فقط دو فرد مختلف نباشيد که زير يک سقف با هم زندگي مي کنند و فقط از نظر فيزيکي در مکاني مشابه نباشيد بدون اينکه واقعاً زندگي خودتان را با هم قسمت کنيد، نياز به هويتي داريد که سطحي و ظاهري نباشد.
 

 
شما قلباً زني هستيد که خداوند دوست مي دارد. او به شما منزلت داده است. برايتان هدفي دارد و قسمتي از اين هدف در نقش شما به عنوان همسر و مادر خلاصه مي شود. قسمت ديگري از آن ممکن است در نقش اجتماعي شما به عنوان يک پرستار، معلم، مدير يا ساير شغل ها باشد. اما به ياد داشته باشيد که همه اينها بخشي از زندگي شماست نه همه آن. اگر نمي خواهيد خود را از دست بدهيد، بايد بفهميد که چه کسي هستيد و به چه کسي تعلق داريد.
كلمات خداوند به زنان را بخوانيد و از او بخواهيد که ميزان عشقش را به شما نشان دهد. از او بخواهيد که بگويد شما را چطور مي بيند. او مي تواند بيشترين کمک را به شما بکند تا بتوانيد آرزوها، اميال و روياهايتان را با همسرتان شريک شويد. او بهترين را براي هر دوي شما مي خواهد!
 
|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384 ساعت 11:1 |

آیا مرد ایده آل وجود دارد؟ آیا می توان پیدایش کرد؟
پیدا کردن مرد ایده آل زندگی یکی از حیاتی ترین مسائل در زندگی بعضی از خانم هاست. آنها همواره امیدوار به یافتن او هستند. به عنوان مژده ای به این خانم ها باید بگویم که نگران نباشید، مرد ایده آل وجود دارد و شما می توانید پیدایش کنید. البته همه ی ما در زندگی هدف ها، جاه طلبی ها و آرزوهای کوچک و بزرگ داریم. همین هدفهاست که ما را مشغول نگاه می دارد. این سال ها عبارات مرد ایده آل و زن ایده آل بسیار استفاده می شوند. همه  برای این مرد ایده آل لیستی از خصوصیات تهیه می کنی.
بیشتر ما بدی های خودمان را نادیده می گیریم و انتظار داریم که  ایده آل از راه برسد و دستمان را بگیرد. با خود فکر می کنیم که لیستی که ما تهیه کرده ایم خیلی کوچک و ناچیز است. در طول سالیان سال، مردم در این زمینه ها خبره تر شده اند. می دانند که چطور ارضا شوند، درآمد خوب و خانه ای زیبا دارند و تحصیلات عالیه هم کرده اند. و اینجاست که تصمیم می گیرند کسی را پیدا کنند که از هر لحاظ با آنها جور باشد و حمایت و یاریشان کند. و مشکلات آغاز می شود.
 

 
نکته ی مهم اینجاست که آن مرد ایده آل شما هم برای خود یکی از این لیست ها دارد و برای زن ایده آل خود خصوصیاتی را تعیین کرده است. او زنی می خواهد جوان، تحصیل کرده، زیبا و خوش اندام. ناراحت می شوید. و می بینید که این مرد ایده آل چه انسان معمولی بوده است. به لیستتان با دقت نگاه کنید و خصوصیات مرد ایده آلتان را دوباره مرور کنید. آیا فکر می کنید چنین شخصی را می توان پیدا کرد؟ اگر از لیستتان راضی هستید، پس مشکل کجاست؟
 

 
حالا می خواهید خودتان بیرون بروید و مرد ایده آلتان را پیدا کنید یا در خانه می مانید تا او سراغ شما بیاید؟ اکثر زنان می گویند آنها منتظر می مانند تا مرد ایده آل خودش سراغشان برود. کلمه ی "منتظر ماندن" کمی توجهم را جلب می کند. منتظر ماندن به این معنی است که مردها به طور اتفاقی به سراغتان می آیند، شما آنها را یکی یکی مطابق با لیستتان بررسی می کنید. و آنهایی را که با لیست هماهنگ نبودند را دور می اندازید. بله، اما دوستان من همیشه بیاد داشته باشید که مرد ایده آل شما هم دنبای زن ایده آل خودش می گردد. شما چقدر برای این مسئله تلاش کرده اید؟ چقدر سعی کرده اید که زن ایده آل او باشید ؟ یا اینکه گفته اید شما را باید همینطور که هستید بپذیرد و تغییری نمی کنید؟
سوالی که این روزها مردها مکرراً از هم می پرسند این است که "این دخترهای خوب کجا رفته اند؟" به این کلمات خوب فکر کنید. ببینید مردها واقعاً دنبال چه هستند. آنها می پرسند که آن دخترهایی که از این لیست ها در دست ندارند کجا رفته اند. اکثر مردها دنبال کسی هستند که دوستش داشته باشند، احساس ویژه ای نسبت به او داشته باشند و همه چیز را با او شریک شوند. مشکل اینجاست که نمی توانند چنین شخصی را پیدا کنند چون زیر فشار این لیست ها قدرت عمل خود را از دست داده اند. به آنها گفته می شود که باید خود را با این لیستها تطبیق بدهند، آنها تلاششان را می کنند و بعد خودشان هم دیگر دنبال زن ایده آلشان می روند.
  

 
شما به عنوان یک زن ایده آل نگاهی به لیستتان بیندازید و ببینید که چقدر انعطاف به خرج داده اید. بعد نگاهی به مرد ایده آلتان بیندازید و ببینید که چقدر به دست آوردنی است. بعد نگاهی به خصوصیات و توانایی های خودتان بیندازید و ببینید چقدر با خصوصیات زن ایده آل سازگاری دارید. بعد از خانه بیرون بروید و دنبال مرد ایده آلتان بگردید.
در خانه منتظر آمدن مرد ایده آل نباشید، چون ممکن است یکدفعه ببینید که مرد ایده آلتان با زن دیگری ازدواج کرده در حالی که می توانست مال شما باشد. و در آخر بدانید که سازش اساسی ترین نکته در زندگی است. همانطور که از مرد ایده آلتان یکسری خصوصیات را انتظار دارید، سعی کنید خود را هم با خصوصیات زن ایده آل او هماهنگ کنید.
 
|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در چهارشنبه بیست و یکم دی 1384 ساعت 18:27 |

روشهاي عذرخواهي ...
 

روشهاي عذرخواهي

 
وضعيت اينگونه مي باشد: سكوت، جوابهاي سـربـالا، درب قفل شده اتاق خواب، پريشـان خـاطـري، در ايـن شرايط ميخواهيد موي سر خود را بكنيد، رك بگوييـم، ديگر فكري بنظرتان نميرسد و نمي دانيد چه بكنيد.
عذرخواهي از همسر يا نامـزدتان ممكن است مشكل بنظر برسد بخصوص زماني كه بر سر موضوعي با هم چندين بار مخالفت كرده باشيد. ممكن اسـت در خـود توان گفتن "متاسفم" را نبينيد و شايد هم هركاري را كه فكر ميكرديد به او ميفهماند از كرده خود پشـيـمـان هستيد را انجام داده ايد.
در اين قسمت چندين روش جهت عذرخواهي مطرح شده است كه تـوسـط حـل و فصل نمودن اختلافات و عبرت گرفتن از تجارب به قضيه خاتمه خواهد داد.

1- انتقاد را با گشاده رويي بپذيريد
گوش دادن به حرفهاي همسرتان يك موضوع مهم براي پايان دادن به جر و بحث بشمار ميرود. مجادله هايي كه هر دوي شما تصور ميكنيد، حق با شما است و مشكل مربوط به هر جفتتان مي باشد. اين بـخصوص زماني صدق مي كند كه قبلا" نيز مكررا" بر سر موضوع فعلي بحث كرده باشيد.
وقتي وي از شما انتقاد ميكند، كمربندتان را از رو نبنديد. اينطور نشان دهيد كه حرف او را مي فهميد، همانگونه كه انتظار داريد هنگاميكه شما صحبت مي كنيد، او نيز متـوجه منظورتان شود. باز فكر كنيد، نظر خودتان را بدهيد، ايده او را لحاظ نموده و جلو رويد.

2- آنتراك دهيد
در اوج يك مجادله، فشار خونتان بالا ميرود، تپش قلبتان بيشتر ميشود، و ممكن اسـت چيزهاي بگوييد كه لزوما" از بيان آنها منظوري نداريد. هميشه به "مكاني خـلوت" نـيـاز داريد كه در آن از هم جدا شده، آرام گرفته و افكار خود را جمع نماييد. البته هنـگاميـكه خيلي عصباني هستيد، از ماشينتان به عنوان يكي از آن مكان ها استفاده نكنيد.
سعي نماييد كمي قدم زده و يا بدويد. يا به آشپزخانه رفته كمي از ظـروف نشـسـته را بشوييد. انرژي خود را معطوف فعاليتهاي مفيدتر و سودمند تر كنيــد و در عيـن حـال بـه همسر خود مقداري فرصت دهيد تا با خودش تنها باشد. برگشتن به بـحـث و مـجـادلـه بعد از يك استراحت كوتاه باعث مي شـود در مورد مـوضوع با ديدي باز تر و فكري آزاد تر نگريسته و اميدي بيشتري براي رسيدن به يك نـتـيـجه عـملي و منطقي در شما ايجاد شود.
 

3- گذشته را يادآوري نكنيد
اگر مي خواهيد به نيتي در آينده دست پيدا كنيد، با پيش كشيدن گذشته ها به هيـچ كجـا نخواهيد رسيد. مهم نيست كه او بار آخر فلان چيز را گفته و يا شما چه گفتيد. با هم عهد كنيد كه گذشته ها گذشته.
بچيزي اكنون در حال روي دادن است توجه كنيد. آتش آور معركه شدن راهـي به جـايي نخواهد برد. با فراموش كردن گذشته زود تر به توافق خواهيد رسيد.

4- دست يازي نماييد
اگر به آرامي در مورد موضوعي بحث ميكنيد و همسرتان به يكباره صدايش را بالا برده و از كـوره در رفـت، كـافي است به طرفش رفته و او را نوازش كنيد. دست خود را به آرامي در دستان او قرار دهيد. بگذاريد بفهمد كه اين فقط يك مجادله بي اهميت است و شمـا براي شنيدن صحبتهاي او در كنارش هستيد. بعلاوه نوازش نشان دهنده اين اسـت كـه شما به او اهميت داده و دشمن او نمي باشيد.
توجه: او را بگونه اي جنسي نوازش نكنيد.

5- جوي رسانا جهت ارتباط ايجاد كنيد
در حاليكه او به حالت قهر به اتاق خواب ميرود، چند عدد شمع روشن كـرده، يك نوشابه باز نموده، چند بالش روي زمين انداخته و از همسرتان بخواهيد براي بحث و گفتگـو نزد شما بيايد. او اتاقي را كه با سوسو زدن شعله هاي لطيف شمع روشـن مـي شـود را محلي مناسب براي تبادل نظر و انديشه يافته و از حالت تدافعيش كاسته خواهد شد. محيط اطراف تاثير مستقيمي روي احساسات ما دارد. عصبـانـيـت يـك احـساس خشن است اما با مراقبت همراه با توجه محبت آميز، هميشه ميتوان آرا كنترل نمود.

6- مشكلترين كلمه را بزبان آوريد
يك عذرخواهي واقعي ميتواند يكي از دشوارترين پيشنهاداتي باشدكه ما ارائه مـيكنيم. برخلاف تصور عموم، همه افراد قادر به زبان آوردن اين كلمه 6 حرفي بوده و تا بحال هيچ كسي بعد از گفتن آن غش نكرده است. مي توانيد پيش از اينكه تسليم شده و بگوييد "متـاسـفـم"، به بحث و جدل ادامه دهيد اما بهتر است با بيان اين كلمه آب را روي آتش ريخته و خيلي سريعتر قائله را ختم دهيد.
تقصير را نبايد فقط به گردن آقايان انداخت. گاهي اوقات خانها نيز ميـخـواهـند فـقط حرف خودشان را به كرسي بنشانند. اما تا زمانيكه نتوانيد كوتاه آمده و عذرخواهـي نمايـيـد، بخصوص هنگاميكه برايتان دشوار است، نمي توان گفت كه انساني اعتذاري ميباشيد.
 

7- جمله اي دلپذير به او بگوييد
يك مجادله مـيتـواند بسيار خسته كنده بوده و اثرات احسـاسـي سـوئي را بطور موقتي به همراه داشته باشد. با اينكه بايد روشن و صادق بود، گاهي اوقات ابراز حقيقت باعث بروز صدمه ميگردد. بعد از مجادله و جر و بحثي طولاني، وقت كوتاهي را اختصاص دهيد به اينكه به يكديگر يادآوري كنيد كه آن فقط يك اختلاف نظر معمولي بوده و اگر چه ممكن است برخي از عقايد همسرتان باعث اذيت و آزاد شـما شـود، امـا در عـوض بسياري از محاسـن ديگر وي را مانند خوش مشربي او، عشقش به فرزندانتان يا جديتش، دوست داريد. در اينصورت همسر شما نيز به احتمال زياد دست به مقابله بمثل خواهد زد.
گاهي اوقات فراموش كردن حرفهاي آزار دهـنده كسي كه دوستش داريد مشكل به نـظر ميرسد. اما اگر چيزي قابل تعريف را با آن بياميزيد، روبرو شدن با مسئله بسيار آسان تر خواهد شد.

8- بگوييد كه دوستش داريد
بسيار تاكيد مي كنيم- هميشه، هميشه، هميشه هنگامي كـه مـي خواهيد به حالت آشتي و صلح برگرديد به همسرتان بگويـيـد كـه دوسـتـش داريد. اطـميـنـان دادن ايـنـكـه احساس شما نسبت به همسرتان هيچگاه و تحت هيچ شرايطي تغيير نخواهد كرد، در دست يابي به يك نتيجه صلح آميز و ماندني نقش بسيار با اهميتي خواهد داشت.

9- براي عصر برنامه ريزي كنيد
بعد از ايـنـكه در خـانه اوضـاع آرام شـد، براي آزاد شدن فكـرتان از مجادله بـراي انجام يك فعاليت تفريحي آماده شويد. اگـر هـمـسـرتـان قبـلا بـراي رزرو بـليـط سيـنــما و يا گرفتن تاكسي اقدام مي كرد، اين بار شما پيـش دستـي نموده و اين كارها را انجام دهيـد. او تحث تاثير اين اعمال نو ظهور شما قرار خوهد گرفت و اين به شما فرصتي مي دهـد تـا بتوانيد از اين تغيير رفتاري لذت ببريد.

ممكن است زماني توسط همسرتان "آدمي تنبل و نامرتب" مورد خـطاب قرار گرفـتــه و سريعا" نيز اين موضوع را فراموش نموده باشيد. اما در مورد زنان وضعيت متفاوت است آنها بسيار سخت مي تـوانـنـد سخني كه برايشان گران تمام شده است را از ذهنشان خارج نمايند. با پيشقدمي در پيشنهاد دادن يك فعاليت تفريحي، بخصوص بـعد از جــر و بحث، نتنها ذهن خود را مشغول موضوعي ديگر ميكنيد، بلكه به همسرتان ميـفـهمانيد كه هنوز هم دوست داريد وقتتان را با او بگذرانيد.

ببخشاييد، اما هميشه فراموش نكنيد

عذرخواهي تنها به ايـن مـعنا نـيست كـه بـگوييد متـاسفيد و آن اتفاق را براي هميشـه فراموش كنيد. در حقيقت، فراموشي باعث مي گـردد كـه مسئـله مـورد نـظـر مسـتـعـد بازگشت و سرايت دوباره به رابطه تان شود. با وقـت گـذاشـتـن بـراي بـحـث و گـفـتـگوي منطقي و آزادانه در مورد مشكلات، در عين حالي كه ميـدانـيد طرف مقابلتان را دوست داريد، خواهيد توانست اختلاف نظرها را تـبـديل به وسـيـله اي بـراي پيـشـرفت و ابـزاري آموزنده گردانيد.

بياد داشته باشيد كه همسرتان بهترين دوسـت شـما اسـت. از خـود بپـرسيد: آيا طـرز رفتار يا صحبت من با يك دوست اينگونه بايد باشد؟ آنگاه درآينده به اختلافات بگونـه اي ديگر خواهيد نگريست.

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در چهارشنبه بیست و یکم دی 1384 ساعت 17:55 |

9 انگيزه غلط براي ازدواج ...
 

9 انگيزه غلط براي ازدواج

 
بـرخي اوقات افراد گوناگون به دلايل عجيب و غريبي ازدواج ميكنند. گاهي نـيز دلايل خوب و موجهي براي انتخاب فرد بخصوصي در سر دارند. آيا شما تحت فشار هسـتـيـد كـه هرچه زودتر ازدواج كنيد؟ آيا در اين مرحله از رابطه تان بايد ازدواج كنيد؟ بهتر است كه خوتان را ارزان نفروشيد. به اين دلايل بد براي ازدواج نگاهي بياندازيد:


 

1- ازدواج كردن فقط براي پول
فــرض ميكنيم فردي كه شما شيفته و عاشقش شده ايد
شـخـص ثـروتـمـندي بـاشـد كـه خـوش بـه سعادتان. البته
عـاقـلانـه هم نيست كه با فردي كه كاملا بي پول اسـت و
هـيچ قــصدي هم ندارد كه در آيـنـده در تامين هزينه هاي زندگي سهمي داشته باشد، ازدواج كرد. مـگر آن كـه حـاضـر باشيد 18 ساعت از روز را با كمال رضايت كار كنيد تا قادر باشـيد مخارج سنگين زندگي را تـامين كنيد. اما ازدواج كردن با فردي تنها به خاطر پول، صـرفـنـظـر از احـسـاس شـمـا نسبت به آن فرد، تقريبا همواره اشتباه ميباشد.

2- ازدواج اجباري
50 سـال پـيـش شـمـا چـاره اي جـز ازدواج در ايـن شـرايط نـداشـتـيد ( با فردي كه رابطه جنسي داشته ايد و منجر به بارداري شما گرديده) اما امروزه خير. مگر آنكه حـقــيقتا به فرد مورد نظر علاقمند باشيد و حاظر باشيد تا 40 سال با وي زير يك سقف زندگي كنيد. تحت فشار تصميمي نگيريد كه يك عمر پشيماني و اندوه برايتان به بار بياورد. اگــر مردد و دو دل مي بـاشيد صبر كنيد تا كودك بدنيا بيايد سپس يك تصميم عاقلانه و هوشيارانه اتخاذ كنيد.

3- ازدواچ به خاطر ترك و فرار از خانه والدين
وقـتـي وضـعيت در خانه شوم و اندوه بار باشد، ازدواج يك راه گريز محسوب مي شـود. و تعجبي ندارد كه بسياري از افراد اين راه گريز را انتخاب ميكـنـند. اما معمولا اين مسيري است كه شما را از چاله در آورده و درون چاه مـي انـدازد. دوام آوردن در خـانه پـدر و مادر يكي دو سال طولانيتر، كمتر رنج آورتر ميباشد تا آنكه با نخستين پيشنـهاد ازدواجي كه از سوي فردي به شما داده شد ،آن را پذيرفته و تن به ازدواج دهيد زيرا آن وقـت مـمـكـن است آن فرد تا آخر عمر سبب رنجش و آزار شما گردد.

4- والدين شما به آن فرد علاقه دارند
البـتـه جـاي تـعــجب دارد كه والـدين شـمــا واقعا همسر آينده شما را دوست بدارند! اما دوست داشتن ايـن فـرد از سـوي آنها دلـيل كافي براي مد نظر قرار دادن ازدواج با آن فرد نمي بـاشد. سالهاي آينده زماني كه آنها درگذشتـند و از ميان شما رفتند شما كماكان بايد اسير فرد روياهاي آنان باشيد. فردي كه شايد مرد و يا زن روياهاي شما نباشد.

5- عادت به رابطه دراز مدت
هنگامي كـه دو فرد بـراي مـدتـي بــا يـكـديگر ارتباط داشته و سـپـس تـصـمـيـم ازدواج با يكديگر را مي گيرند، اشكالي نـدارد. امـا چـه وقـت اجـبـار بـدليل عـادت مـحـض خـطرناك ميشـود؟ زمــانيكه دو فرد با يكديگر ازدواج كرده اند و يـا از يكديگر طلاق گرفته اند تصميم بگيرند كه شانس خودشان را مجددا امتحان كنند. مـطمـئـن بـاشـيـد هـرگاه بار نخست كارساز نبوده باشد بار دوم نيز كارساز نخواهد بود.



چهار انگيزه نادرست ديگر براي ازدواج...
 

6- خواهان فرزند بودن
بله. صاحب فرزند شدن قويترين نيروي محرك براي بسياري از افراد براي ازدواج ميباشد-اما آيا شما حاضريد كه فرزندان خود را در شرايط نه چندان ايده آل پرورش دهيد؟ موضوع اينجاست كه زماني كه فرزندان بزرگ ميشوند و از كنار شما مي روند شـما مجددا با آن فرد خواهيد بود. هيچ فردي كامل نيست. امـا حـداقل پـدر و يـا مـادري بـراي فرزندان خود برگزينيد كه بتواند براي آنان يك پدر و يا مادر خوبي بوده و همـچـنـين شـما به وي علاقه داشته و برايش احترام قائل باشيد. درغـير اين صـورت گـزيـنه ديـگري را مدنظر قرار دهيد مانند تك سرپرستي و يا كودكي را به فرزند خواندگي بپذيريد.

7- با فردي كه رابطه جنسي داشته ايد ازدواج كنيد
مواردي وجود دارد كه اينگونه ازدواجها ثمر بخش بوده اند. امـا معمولا اين گـونـه ازدواجها زيـاد دوام نخـواهـد آورد و پـــايه اي براي يك رابطه دراز مدت نخواهد بود. مـوضـوع رابـطـه جنسي با ازدواج متفاوت مي بـاشد. ايـن سناريو را در نظر بگيريد: فردي كه شخصي را مي يابد كه حاظر است به همسر و يا نامزد خـود خيانت كند و خـود آن شخص نيز ترديد نميكند كه با فرد ديگري رابطه جنسي برقرار كند، مسـلـما رابطه آنها رابطه مستحكمي نـخـواهد داشت. زيـرا فـردي كـه تـوسـط شـما بـه فـرد ديگري خيانت كرده، روزي نـيـز به خود شما خيانت خواهد كرد.

8- براي فرزند خود پدر و يا مادر ميخواهيد
اگر توانستيد فرد مناسبي را بيابيد كه به شما تبريك ميـگوييم. اما اگر ترديد داريد دست نـگـاه داريـد. اين براي فرزند شما به مراتب سختتر و ناگوارتر است كـه يـك نـامـادري و يـا ناپدري بي رحم داشته باشد تا آنكه يك پدر و يا مادر تك اما دلسوز و مهربان.

9- فشار اجتماعي
تمام دوستان شما ازدواج كرده اند. اما شما هنوز مجرد هستيد...امـا مطمئن باشيد كه يكي دوتاي آنها هم اكنون طلاق گرفته اند. پس خودتان باشيد. هنگــامي كه خاله شما در مورد آنكه آيا تصميم به ازدواج داري يا خير از شما سوال مي كند به وي اعتنا نكنيــد. بهتر است تنها باشيد تا آنكه با شخصي ازدواج كنيد كه سبب بـد بـخـتـي شـمـا گــردد. هيچگاه تنها بخاطر آنكه متاهل هستيد معيارهاي خود را پايين نياوريد.

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در چهارشنبه بیست و یکم دی 1384 ساعت 17:51 |

آداب برقراري ارتباط مجدد ...

 شما تا كنون با كسي ملاقات كرده ايد كه مايل به ديدار مـجدد وي بــــوده باشيد؟ هنگامي كه براي نخستين بار با فردي ملاقات ميكنيد و مجددا خواهان برقراري ارتباط بـا وي هستيد كجا و چگونه سعي مي كـنـيـد بـا وي ارتباط برقرار كـنـيـد؟ و يـا كـجـا و چـگـونـه تمايل داريد وي با شما تماس
تلفني برقرار سازد؟

 

10 قانون ملاقاتهاي عاشقانه

به اين نكات توجه كنيد:


1- آيـا شما تمايلي به در اختيار گذاردن تلفن منزل خود به
شـخــصي كه به تازگي ملاقات داشته و آشنا گرديده ايد را
داريد؟ شماره تلفن محل كار و يا تلفن همراهتان چطور؟

2- آيا دريافت و پاسخ گويي به تماسهاي تلفني در هر ساعت از شبانه روز براي شما مقدور ميباشد؟

3- آيا براي شما مقدور است كه در محل كارتان ايميل و يا تلفن شخصي را دريافت كرده و به آنها پاسخ گوييد؟

4- آيا شما هيچ نگراني در رابطه با دعوت فردي كه به تازگي با وي آشنا گرديده ايد به منزل و يا محل كارتان نداريد؟

5- آيا شما از اينكه فردي كه تازه با وي آشنا گشته ايد در هر ساعت از روز كه تمايل داشت به خانه شما سر بزند و يا با شما تماس تلفني برقرار سازد استقبال ميكنيد؟

به نكات فوق بدقت بيانديشيد. هر آنچه به مصلحت شما ميباشد و براي شما ارجحيت دارد را برگزينيد. مرزها و حريم هاي شخصي كه مطابق با عقايد، ارزشها و خلق و خوي شما است را معين سازيد و از آنكه فرد مقابلتان چگونه به اين اعمال و رفتار شما واكنش نشان خواهد داد هيچگونه نگراني نداشته باشيد. شما فرد منحصر بفرد و با ارزشي هستيد. با تعيين مرزهاي معقول براي خود به خودتان بها دهيد.

به شما يك توصيه هوشيارانه ميكنم. هنگامي كه براي 8 جلسه ديدار نخست خود برنامه ريزي ميكنيد، از دعوت افراد غريبه و نا آشنا به منزل و يا محل كارتان اكيدا خودداري كنيد. بله فردي كه شما به تازگي با وي آشنا گرديده ايد غريبه ميباشد. هيچ تفاوتي نميكند كه شما چه تصوري از اخلاقيات و هويت آن فرد داريد و يا تا چه حد به وي اطمينان و اعتماد داريد. تا زماني كه شما براي مدتي تجربه هاي شخصي متعددي را با يكديگرسپري نكرده باشيد آن فرد غريبه محسوب ميگردد.

بمنظور ديدار و ملاقات مجدد وي را به صرف نهار و يا نوشيدن قهوه و يا به پياده روي دعوت كنيد آنهم در يك مكان عمومي مانند يك گالري هنري، موزه، رستوران و يا كافي شاپ و يا در صورت لزوم از يكي از دوستان خود بخواهيد شما را در ملاقاتهاي نخستين رابطه همراهي كند. اگر با خودروي شخصيتان به محل ملاقات مي آييد هيچگاه اتومبيل خود را روبروي محل ملاقات (بر فرض مثال رستوران) پارك ننماييد. بهتر است اتومبيل خود را پايين تر و يا بالاتر از محل پارك نماييد و به محض خروج از رستوران با فرد مذكور خداحافظي كنيد.

همواره به ديگران بياموزيد كه از آنان چه انتظاراتي داشته و آنان چگونه رفتاري ميبايد با شما داشته باشند.

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در چهارشنبه بیست و یکم دی 1384 ساعت 17:47 |

شمع نيم مرده ...
 
چون بوم بر خرابه دنيا نشسته ايم
اهل زمانه را به تماشا نشسته ايم
بر اين سراي ماتم و در اين ديار رنج
بيخود اميد بسته و بيجا نشسته ايم
 ما را غم خزان و نشاط بهار نيست
آسوده همچو خار به صحرا نشسته ايم
گر دست ما ز دامن مقصد كوته است
از پا فتاده ايم نه از پا نشسته ايم
تا هيچ منتظر نگذاريم مرگ را
ما رخت خويش بسته مهيا نشسته ايم
يكدم ز موج حادثه ايمن نبوده ايم
 چون ساحليم و بر لب دريا نشسته ايم
از عمر جز ملال نديدم و همچنان
چشم اميد بسته به فردا نشسته ايم
آتش به جان و خنده به لب در بساط دهر
چون شمع نيم مرده چه زيبا نشسته ايم
اي گل بر اين نواي غم انگيز ما ببخش
كز عالمي بريده و تنها نشسته ايم
تا همچو ماهتاب بيايي به بام قصر
مانند سايه در دل شب ها نشسته ايم
تا با هزار ناز كني يك نظر به ما
ما يكدل و هزار تمنا نشسته ايم
چون مرغ پر شكسته فريدون به كنج غم
سر زير پر كشيده و شكيبا نشسته ايم
 
|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در یکشنبه هجدهم دی 1384 ساعت 16:34 |

دوست داری باکلاس بشی ..

 اگر شما ذاتا" انسان با کلاسی هستید که هیچ !!!

در غیر این صورت باید از هر فرصتی برای نشان دادن این موضوع استفاده کنید . شاید باورتان نشود ولی شما می توانید از جراحت خود نیز برای کلاس گذاشتن استفاده کنید فقط کافیست جواب های زیر را با اندکی قیافه موجه بیان کنید:

اگر شصت پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما ان را باند پیچی کرده اید هر گاه علت آن را از شما جویا شدند باید جواب دهید : "موقع تکان دادن پيانوی بابام پام مونده زیرش"
اگر صورت شما بر اثر جوشکاری زیر آفتاب سوخته باید بگویید : "از اسکی آخر هفته نمی توانم بگذرم"
اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمین خورده اید در جواب باید بگویید : "با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کردیم"
اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیاز داغ چسبیده علت آن را چنین بیان کنید : "دیشب با قهوه جوش اینجوری شد"
اگر بر اثر ضربه ی چکش ناخن شما شکسته باید بگویید : "به سیم گیتارم گیر گیر کرده"
اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد : "چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد"
اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خیرات و چای و شیرینی مملو از جوش شده علتش را چنین وانمود کنید: "که خواهرتان از هلند شکلات زیادی اورده است"
اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید بسیار عصبانی بگویید : "الکی می گویند زانتیا ایربگ داره "
اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگویید:"حواسم نبود میله ی شومینه زیادی داغ شد"
اگر موها و ابروهای شما در چهار شنبه سوری سوخت جواب دهید:"بچه همسایه را از میان شعله های آتش بیرون کشیدم!


ببينم شما اينقدر بيكلاس بودي كه همه اينو خوندي ؟

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در شنبه هفدهم دی 1384 ساعت 17:58 |

بیایید ...
بیایید امروز زندگی را آغاز کنیم
 
بیایید امروز زندگی را آغاز کنیم
 
بیاید امروز خطر کنیم
 
بیایید امروز خطر کنیم
 
بیایید امروز کاری بکنیم
 
بیایید امروز کاری بکنیم
|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در شنبه هفدهم دی 1384 ساعت 17:26 |

ازدواج ...
 

 

اول ذي الحجه سالروز ازدواج حضرت علي (عليه السلام)
با حضرت فاطمه زهرا
(سلام الله عليها)

 

ليكن پدرش از ميان همه پسر عموهاى خود على بن ابى طالب را براى شوهرى او برگزيد. و بدخترش گفت ترا به كسى بزنى مى‏دهم كه از همه نيكو خوى‏تر و در مسلمانى پيش قدم‏تر است. (1)
ابن سعد نويسد:چون ابو بكر و عمر از پيغمبر پاسخ موافق نشنيدند على را گفتند تو بخواستگارى او برو!و هم او نويسد:تنى چند از انصار على را گفتند: فاطمه را خواستگارى كن!وى بخانه پيغمبر رفت و نزد او نشست،پيغمبر پرسيد:
-پسر ابو طالب براى چه آمده است؟
-براى خواستگارى فاطمه!
مرحبا و اهلا!و جز اين جمله چيزى نفرمود.
چون على نزد آن چند تن آمد پرسيدند:
-چه شد؟
-در پاسخ من گفت،مرحبا و اهلا.
-همين جمله بس است.به تو اهل و رحب بخشيد (2) گويا اين اختصاص كه نصيب على (ع) گرديد و امتياز قبول كه در خواستگارى فاطمه يافت‏بر تنى چند گران افتاده است.
مجلسى بنقل از عيون اخبار الرضا چنين نوشته است:
پيغمبر (ص) على (ع) را گفت مردانى از قريش از من رنجيدند كه چرا دخترم را بآنان ندادم.من در پاسخ آنان گفتم:اين كار به اراده خدا بوده است.
كسى جز على شايستگى همسرى فاطمه را نداشت (3) بعض روايت‏ها در خواستگارى دختر پيغمبر (ص) ،ام سلمه را نيز دخالت داده‏اند.على بن عيسى اربلى در كشف الغمه بنقل از مناقب خوارزمى ضمن داستانى طولانى مى‏گويد:ابو بكر و عمر چون در خواستگارى فاطمه (ع) پاسخ موافق نشنيدند،نزد على رفتند و گفتند:
-چرا بخواستگارى فاطمه (ع) نمى‏روى.
-تنگدستى مانع چنين درخواستى از پيغمبر است.
ابو بكر گفت:
-يا ابو الحسن دنيا و آنچه در آنست نزد خدا و رسول ارزش ندارد.
پس از اين گفتگو على شتر آبكش خود را بخانه برد و نعلين پوشيد و نزد پيغمبر رفت.
در اين وقت پيغمبر در خانه ام سلمه دختر ابى اميه مخزومى بود.على در كوفت.ام سلمه گفت كيست؟پيغمبر گفت ام سلمه بر خيز و در را باز كن و بگو در آيد.اين مردى است كه خدا و رسول را دوست دارد و آنان نيز او را دوست مى‏دارند.ام سلمه گفت چنان برخاستم كه نزديك بود بر روى در افتم... (4)
اين روايت كه حديثى است مرفوع،يعنى سند آن متصل نيست،باحتمال قوى و بلكه مطمئنا بدين صورت درست نيست.زيرا ام سلمه كه نام او هند و دختر ابو اميه حذيفة بن مغيرة بن عبد الله بن عمر از تيره بنى مخزوم است،پيش از آنكه بخانه پيغمبر آيد زن ابو سلمة عبد الاسد بن هلال بن عبد الله بن عمرو بن مخزوم بود.
ابو سلمه و زنش از مهاجران حبشه‏اند؟ (5) كه هنگام اقامت پيغمبر در مكه،بازگشتند (6) ابو سلمه بمدينه هجرت كرد،در جنگ بدر حاضر بود (7) و در جنگ احد ابو اسامه جشمى تيرى بدو افكند (8) وى از اين جنگ جان بدر برد و سى ماه پس از هجرت بفرماندهى سريه‏اى به قطن رفت (9) و از غنائم بنى نضير هم بهره برد (10) سرانجام در جمادى الآخر سال چهارم هجرى در گذشت و پيغمبر (ص) پس از گذشتن عده ام سلمه در شوال سال چهارم با او عروسى كرد (11) .البته ممكن است گفت:ام سلمه در زندگانى شوهرش،بخانه پيغمبر رفت و آمد داشته است اما ظاهر روايت چنانست كه وى هنگام آمدن على (ع) براى خواستگارى فاطمه،زن پيغمبر (ص) بوده است و اين گفته درست نيست.بارى مجلسى به نقل از امالى شيخ طوسى چنين نويسد:
على (ع) گفت،ابو بكر و عمر نزد من آمدند و گفتند چرا فاطمه را از پيغمبر خواستگارى نمى‏كنى؟من نزد پيغمبر رفتم.چون مرا ديد خندان شد.پرسيد ابو الحسن،براى چه آمده‏اى؟من پيوندم را با او،و سبقت‏خود را در اسلام،و جهادم را در راه دين بر شمردم. فرمود راست ميگوئى!تو فاضلتر از آنى كه بر مى‏شمارى!گفتم براى خواستگارى فاطمه آمده‏ام.گفت على!پيش از تو كسانى بخواستگارى او آمده بودند اما دخترم نپذيرفت.بگذار ببينم وى چه مى‏گويد.سپس به خانه رفت و بدخترش گفت على تو را از من خواستگارى كرده است.تو پيوند او را با ما و پيشى او را در اسلام مى‏دانى و از فضيلت او آگاهى.زهرا (ع) بى آنكه چهره خود را برگرداند خاموش ماند.پيغمبر چون آثار خشنودى در آن ديد گفت الله اكبر.خاموشى او علامت رضاى اوست (12) شيخ طوسى در امالى آورده است كه:چون پيغمبر به زناشوئى على و فاطمه رضايت داد،فاطمه (ع) گريان شد پيغمبر گفت‏بخدا اگر در اهل بيت من بهتر از او كسى بود ترا بدو ميدادم. (13)
و نيز مؤلف كشف الغمه و بنقل از او مجلسى نوشته است:على (ع) به پيغمبر گفت:
-پدر و مادرم فداى تو باد تو ميدانى كه مرا در كودكى از پدرم ابو طالب و مادرم فاطمه بنت اسد گرفتى،و در سايه تربيت‏خود پروردى،و در اين پرورش از پدر و مادر بر من مهربانتر بودى،و از سرگردانى و شك كه پدران من دچار آن بودند رهانيدى.تو در دنيا و آخرت تنها مايه و اندوخته من هستى اكنون كه خدا مرا به تو نيرومند ساخته است،مى‏خواهم براى خود سامانى ترتيب دهم و زنى بگيرم.من براى خواستگارى فاطمه آمده‏ام.آيا دخترت را به من خواهى داد؟
ام سلمه گويد چهره رسول خدا از شادمانى بر افروخت و در روى على خنديد و گفت آيا چيزى دارى كه مهريه دخترم باشد على گفت:حال من بر تو پنهان نيست.جز شمشير و شترى آبكش چيزى ندارم.پيغمبر گفت:شمشير را براى جهاد،و شتر را براى آب دادن خرما بنان خود و باركشى در سفر مى‏خواهى همان زره را مهر قرار مى‏دهم (14) .ولى چنانكه نوشتيم اگر ام سلمه در اين ماجرا حاضر بوده حضورش بر حسب اتفاق است چه او در اين هنگام زن پيغمبر (ص) نبوده است.
زبير بكار كه كتاب او الموفقيات از مصادر قديمى بشمار ميرود از گفته على (ع) چنين آورده است:
-نزد رسول خدا رفتم و در پيش روى او خاموش نشستم.چرا كه حشمت و حرمت او را كسى نداشت.چون خاموشى مرا ديد پرسيد: -ابو الحسن! (15) چه مى‏خواهى؟من همچنان خاموش ماندم تا پيغمبر سه بار پرسش خود را مكرر فرمود سپس گفت:
-گويا فاطمه را مى‏خواهى؟
-آرى!
-آن زره كه بتو دادم چه شد؟
-دارم!
-همان زره را كابين فاطمه قرار بده (16)
در بعض روايات ابن سعد،بجاى زره پوست گوسفند و پيراهن يمانى فرسوده نوشته است.
و بعضى گويند كه على (ع) شتر خود را فروخت و بهاى آنرا كابين قرار داد.بهاى اين زره يا رقم اين كابين چه بوده است؟حميرى مؤلف قرب الاسناد آن را سى درهم نوشته است (17) و ديگران تا چهار صد و هشتاد درهم نوشته‏اند.
ابن سعد در يكى از روايات خود بهاى زره را چهار درهم (18) نوشته است،كه گمان دارم تصحيفى از چهار صد است.يعنى رقم اربعماة را اربع ضبط كرده است.و ابن قتيبه بهاى زره را سيصد و بروايتى چهار صد و هشتاد درهم مى‏نويسد (19) .
بارى كابين دختر پيغمبر چهار صد درهم يا اندكى بيشتر و يا كمتر بود همين و همين،و بدين سادگى نيز پيوند برقرار گرديد. پيوندى مقدس است كه بايد دو تن شريك غم و شادى زندگانى يكديگر باشند. كالائى بفروش نمى‏رفت تا خريدار و فروشنده بر سر بهاى آن با يكديگر گفتگو كنند.زره،پوست گوسفند يا پيراهن يمانى هر چه بوده است،بفروش رسيد و بهاى آنرا نزد پيغمبر آوردند. رسول خدا بى آنكه آنرا بشمارد،اندكى از پول را به بلال داد و گفت‏با اين پول براى دخترم بوى خوش بخر!سپس مانده را به ابو بكر داد و گفت‏با اين پول آنچه را دخترم بدان نيازمند است آماده ساز.عمار ياسر و چند تن از ياران خود را با ابو بكر همراه كرد تا با صوابديد او جهاز زهرا را آماده سازند.فهرستى كه شيخ طوسى براى جهاز نوشته چنين است:
پيراهنى به بهاى هفت درهم.چارقدى به بهاى چهار درهم.قطيفه مشكى بافت‏خيبر،تخت‏خوابى بافته از برگ خرما.دو گستردنى (تشك) كه رويهاى آن كتان ستبر بود يكى را از ليف خرما و ديگرى را از پشم گوسفند پر كرده بودند.چهار بالش از چرم طائف كه پر شده بود.پرده‏اى از پشم.يك تخته بورياى بافت هجر (21) آسياى دستى.لگنى از مس،مشكى از چرم،قدحى چوبين، كاسه‏اى گود براى دوشيدن شير در آن،مشكى براى آب،مطهره‏اى (22) اندوده به زفت،سبوئى سبز،چند كوزه گلى. (23)
چون جهاز را نزد پيغمبر آوردند آنرا بررسى كرد و گفت:خدا به اهل بيت‏بركت دهد.
هنگام خواندن خطبه زناشوئى رسيد.ابن شهر آشوب در مناقب و مجلسى در بحار و جمعى از علما و محدثان شيعه اين خطبه را با عبارت‏هاى مختلف و بصورت‏هاى گوناگون نوشته‏اند.از ميان آنها اين صورت كه بيشتر محدثان آنرا ضبط كرده‏اند،انتخاب شد. كسيكه تفصيل بيشترى بخواهد بايد به بحار الانوار رجوع كند:
سپاس خدائى كه او را به نعمتش ستايش كنند،و بقدرتش پرستش،حكومتش را گوش به فرمان‏اند،و از عقوبتش ترسان،و عطائى را كه نزد اوست‏خواهان،و فرمان او در زمين و آسمان روان.
خدائى كه آفريدگان را بقدرت خود بيافريد،و هر يك را تكليفى فرمود كه در خود او مى‏ديد و بر دين خود ارجمند ساخت،و به پيغمبرش محمد گرامى فرمود و بنواخت.خداى تعالى زناشوئى را پيوندى ديگر كرد و آنرا واجب فرمود.بدين پيوند،خويشاوندى را در هم پيوست،و اين سنت را در گردن مردمان بست.چه مى‏فرمايد،?اوست كه آفريد از آب بشرى را،پس گردانيدش نسبى و پيوندى و پروردگار تو تواناست‏?. (24) همانا خداى تعالى مرا فرموده است كه فاطمه را بزنى به على بدهم و من او را به چهار صد مثقال نقره بدو بزنى دادم.
-على!راضى هستى.
-آرى يا رسول الله.
چنانكه نوشتيم ابن شهر آشوب در مناقب (25) خطبه را بدين عبارت آورده و مجلسى نيز آنرا بهمين صورت از كشف الغمه نقل كرده است (26) و پس از آن يك سطر ديگر اضافه دارد.
اما ابن مردويه خطبه را با عبارت ديگر آورده است.آن خطبه و نيز خطبه‏اى را كه على (ع) در پذيرفتن اين زناشوئى خوانده است در بحار و مناقب مى‏توان ديد. خطبه زناشوئى خوانده شد و زهرا (ع) از آن على گرديد.جهاز عروسى نيز بدان صورت كه نوشتيم آماده گشت.اما مدتى طول كشيد تا دختر پيغمبر از خانه پدر بخانه شوهر رفت.مجلسى در روايت‏خود اين مدت را يكماه نوشته است در حاليكه بعضى آنرا تا يكسال و بيشتر هم نوشته‏اند.
بارى جستجو و تحقيق در اين جزئيات چندان مهم بنظر نمى‏رسد.يكماه يا يكسال يا هر مدت گذشت،سرانجام روزى عقيل بخانه پيغمبر رفت و از او خواست فاطمه را بخانه على (ع) بفرستد.بعض زنان پيغمبر نيز با وى همداستان گشتند و سرانجام شبى عروس را با جمعى از زنان بخانه على (ع) بردند.شاعران شيعى قرن اول و دوم هجرى چون كميت،سيد اسماعيل حميرى و نيز ديك الجن كه در آغاز قرن سوم هجرى در گذشته است،در باب خواستگارى از دختر پيغمبر و زناشويى او با على عليه السلام و عروسى و مقدار مهريه دختر پيغمبر قصيده‏هاى غرائى سروده‏اند كه در كتاب‏هاى تذكره و ترجمه موجود است.
شبى كه ميخواستند عروس را بخانه شوى برند پيغمبر فرمود:
على!عروسى بى مهمانى نمى‏شود.
سعد گفت:من گوسفندى دارم.دسته‏اى از انصار هم چند صاع ذرت فراهم آوردند.
زبير بكار از طريق عبد الله بن ابى بكر از على (ع) چنين آورده است (27) :
چون خواستم با فاطمه (ع) عروسى كنم پيغمبر (ص) به من آوندى (28) زرين داد و گفت‏به بهاى اين آوند براى مهمانى عروسى خود طعامى بخر.من نزد محمد بن مسلم از انصار رفتم و از او خواستم به بهاى آن آوندى به من طعامى دهد.او هم پذيرفت‏سپس از من پرسيد.
-كيستى؟
-على بن ابى طالب.
-پسر عموى پيغمبر؟
-آرى!
-اين طعام را براى چه مى‏خواهى؟
-براى مهمانى عروسى!
كه را بزنى گرفته‏اى؟
دختر پيغمبر را!
اين طعام و اين آوند زرين از آن تو!
پيغمبر درباره زن و شوهر دعا كرد.خدايا اين پيوند را بر اين زن و شوهر مبارك گردان!خدايا فرزندان خوبى نصيب آنان فرما! (29)
ابن سعد در روايتى ديگر كه سند آن باسماء بنت عميس منتهى ميشود نويسد:
على زره خود را نزد يهوديى به گرو گذاشت و از او اندكى جو گرفت.و اين بهترين مهمانى آن روزگار بود (30) .
ابن شهر آشوب از ابن بابويه چنين روايت كرده است:
پيغمبر دختران عبد المطلب و زنان مهاجر و انصار را فرموده تا همراه فاطمه بخانه على (ع) روند و در راه شادمانى نمايند. شعرهائى كه نماينده اين شادى است‏بخوانند،ليكن سخنانى نباشد كه خدا را خوش نيايد.آنان فاطمه را بر استرى كه شهباء نام داشت (يا بر شترى) نشاندند.سلمان فارسى زمام دار استر بود.حمزه و عقيل و جعفر!و ديگر بنى هاشم در پس آن مى‏رفتند.زنان پيغمبر پيشاپيش عروس بودند و چنين مى‏خواندند.
ام سلمه:
برويد اى هووهاى (31) من بيارى خداى متعال و سپاس گوئيد خدا را در هر حال و بياد آريد كه خداى بزرگ بر ما منت نهاد و از بلاها و آفت‏ها نجات داد كافر بوديم راهنمائيمان نمودشفرسوده بوديم توانامان فرمود و برويد! همراه بهترين زنان. كه فداى او باد همه خويشان و كسان اى دختر آنكه خداى جهان برترى داد او را بر ديگران! به پيغمبرى و وحى از آسمان! (32)
و عايشه مى‏گفت:
اى زنان!خود را پوشيده بداريد! و جز سخنان نيكو بر زبان مياريد! بزبان آريد نام پروردگار جهان كه به دين خود،گرامى داشت ما را و همه بندگان سپاس خداى بخشنده را پروردگار بزرگ و تواننده را ببريد اين دختر را كه خدايش كرده محبوب! بداشتن شوى پاكيزه و خوب (33)
و حفصه مى‏سرود:
تو فاطمه!اى بهترين زنان. كه رخسارى دارى چون ماه تابان خدايت‏برترى داد بر جهانيان با پدرى كه مخصوص ساخت او را بآيت‏هاى قرآن شوى تو ساخت راد مردى را جوان على كه بهتر است از همگان هووهاى من ببريد.او را كه بزرگوار است و از خاندان بزرگان (34)
معاذة مادر سعد بن معاذ ميگفت:
سخنى جز آنكه بايد نمى‏گويم! و بجز راه نكوئى نمى‏پويم! محمد بهترين مردمانست! و از لاف و خودپسندى در امانست آموخت ما را راه رستگارى پاداش بادش از لطف بارى براه افتيد با دخت پيغمبر! پيغمبر كز شرف دارد افسر خداوند بزرگى و جلال كه نه همتا دارد نه همال (35)
و زنان بيت نخستين هر رجز را تكرار مى‏كردند.چنانكه نوشته شد اين روايت را بدين صورت از مناقب ابن شهرآشوب آوردم و او سند خود را كتاب مولد فاطمه و روايت ابن بابويه كه از بزرگان علماى اماميه است معرفى ميكند.
اما پذيرفتن داستان بدين صورت دشوار است.
نخست چيزى كه ما را دچار ترديد مى‏سازد اينست كه ميگويد:زنان پيغمبر پيشاپيش استر فاطمه راه مى‏رفتند.اين مؤلف خود عروسى زهرا (ع) را در ذو الحجه سال دوم هجرت نوشته است در حاليكه چنانكه نوشتم ام سلمه سال چهارم و حفصه پس از جنگ بدر بخانه پيغمبر آمدند. و در سال عروسى زهرا چنانكه قبلا هم نوشتيم تنها سوده و عايشه در خانه پيغمبر بسر مى‏بردند ديگر آنكه در رجز عايشه مى‏بينيم كه به هووهاى خود مى‏گويد خود را به سر بندها بپوشيد.
دستور پوشيدن جلباب به زنان پيغمبر (ص) ،ضمن سوره احزاب است و اين سوره چنانكه مى‏دانيم سال پنجم هجرت نازل شده است.
ديگر آنكه جزء مشايعت كنندگان جعفر را مى‏نويسد و جعفر در اين تاريخ در حبشه بوده است.در اين باره در صفحات آينده توضيح بيشترى داده خواهد شد. 

 

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در پنجشنبه پانزدهم دی 1384 ساعت 12:52 |

نشانه های عشق جاودان ...
بسياري از رابطه ها بصورتي يكسـان آغـاز مـي شـونـــد:
مـرد و زن نـسـبت به هر كلمه اي كه ابراز مي دارنــد، هر
نـفسي كه مي كشند و هر حركتي كه انجام مي دهـند،
وفـادار و پايبندنـد. همه چـيـز در ابـتـداي هـر رابـطـه جـدي
بسيار دلپسند و خوب است، اما از كجا ميتوان فهميد كه
اين شرايط بعد از سه ماه باز بـهمين صـورت تداوم خواهد
يافت يا خير؟ چطور متوجه مي شـويد كه همسرتان براي
شما مناسب است؟ آيا او به شما علاقمنديش را خواهـد
 گفت، آيـا او عـلاقمنديش را به شما نشان خواهـد داد يـا
فقط به ديگران خواهد گفت كه ميخواهد شما در زندگيش
باشيد؟
 
 
من در لحظه دوستت دارم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هرگز بنظر نميرسـد كـه خبرهاي بدي در رابطه هاي تازه و نو وجود داشته باشد. زوجين در مورد هر چيزي با يكديگر موافقند، از نوع غذايي كه در رستوران سفارش مي دهـنــد گرفته تا مقدار كره اي كه در سينما روي ذرت بو داده خود ميريزند. متاسفانه، در نهـايـت لبخندهاي ساده حاكي از رضايت و موافقت و نيز ابراز علاقه هاي پـر شـور و نشاط پايان مي يابند.
زماني فرا ميرسد كه جمله دو كــلمه اي معروف گفته شده و احساسات سرد و بي روح موجود در آن آشكار مي گردد. هرچند گـفتن "دوستت دارم،" لـزوما جهتي صـحيح براي حـركت كـردن نـــيست. اين عبارت كوچك بايد براي زمان مناسبش كنار گذاشته شـده و نبايد همانند نقل و نبات در عروسي مرتب بالا انداخته شود.
گفـتن اين كـه صادقانه به شريك زندگي خود علاقمنديد، ارزشش بسيـار والاتـر از ادعاي دروغين دوسـت داشتــن او مي باشد. دروغگويي همچنين ممكن است يك رابطه خوب بالقوه را به خطر بيندازد. اين قانون در مورد زن و مرد هر دو صادق است، از آنـجـايي كه زوجين گاهي اوقات مايل ميگردند احساسات خود را از طريق نشان دادن علايق خـود بــه ديـگري بــزرگ جلوه دهند. اين به آن معنا نيست كه برخي از زوج ها هـرگـز هـمـديـگر را دوست نخواهند داشت، بلكه منظور اين است كه نبايد گرفتار لحظات لذت بــخش كاذب و زودگذر شد و آنچه كه واقيعت دروني نيست را بروز داد.
 
واقعيات را به او نشان دهيد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از قديم گفته اند "دو صـد گفته چو نيم كردار نيست،" اين جمله در مورد روابط خانوادگي نـيـز صادق است. ما عادت ميكنيم جمله اي قديمي و تكراري را بارها و بارها بشنـويـم، اما براي اينكه آن كلمات مؤثر واقع شوند، بايد عمل خـود را نـيـز به آنها اضافه كنيم. پس دفعه بعدي كه به همسرتان ميگوييد كه براي شما ارزشمند اسـت، فــراموش نـكنيد كه چگونگي احساس خود را در عمل به او نشان دهيد.
براي اين كار لازم نيست برايش گوشواره الماس بخريد. چرا كمي نوازشش نكرده و او را جايي كه هميشه دوست داشته برود، نبريد؟ گفتن به يك زن كـه او دنـيـاي شـمـا است خيلي آسان اســت، اما آيا ثابت نمودنش هم به اين آساني است؟ چه تعدادي از شما در اين لحظه از رابـطه تان به همسر خود مي گوييد كه براي او هر كاري انجام ميدهيد و در فـرصـت بـعـدي خــلاف جـهـت حرك كرده و جمعه شب به جاي اين كـه وقــت خود را با همسرتان سپري كنيد با دوستان خود به گردش و تفريح ميرويد؟
نامزد شما اين حقيقت را كه شما از يك شب تفريحي بياد ماندني با دوستانتان صـرفـه نظر نموده و ترجيح مي دهـيــد كه وقتي او نياز به شما دارد، وقت خود را با وي بگذرانيد بـسيار تحسين ميـكـنـد. يك رابطه مانند شركتهاي تجاري است؛ نـيـاز بـه زمـان، تـلاش و از خود گذشتگي بسيار دارد. زوجين ميـآيند و مــيروند، اما رابطه هاي حقيقي آنهايي هسـتـنــد كه علي رغم مشكلات زندگي تداوم يافته و زن و مرد بـيش از پـيـش بـه هـم نزديك ميگردند.
يك راه ديگر براي فهميـدن ايـنكه هــمسر شما آيا واقعا همان كسي است كه ميخواهيد باقي عمر خود را با او سپرس كنيد ايـن است كه مطمئن شويد داراي ديدگاهي يكسان درباره آينده ميباشيد. آيا هر دوي شما خودتان را  چندين سال دورتر در حـال مشـاركـت براي بدست آوردن خانه اي براي زندگي و ارتقاي خانواده اي صميمي  تصور ميكنيد؟ اگر به همگي سؤالات فوق به يك نحو پاسخ مي دهيد، به رابطه خود اميدوار باشيد.
 
 
نامزد به عنوان فرزند دختر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

يك آزمون ديگر كه در كتابهاي تاريخي عشـقـي مـؤثر شـنـاخته شده، اين است كه از او بخواهيد با پدر و مادر و ديگر افرادي كه آنـها را دوست مي داريد ملاقات كند. اغلب اوقات افراد در روابط چشم و گوششان را مي بـنــدند چرا كه احساساتشان كنترل حواس پنج گانه آنها را بدست گرفته و قضاوتشان را نا كارآمد مي كند. بهترين راه تشخيص مسائـل در چنين شرايطي اين است كه مـحبـوب خـود را به پـدر، مـادر يـا يـك دوسـت صمـيـمي معرفي نماييد. از آنجايي كه ما به نظرات والدين و دوسـتـان خـوبـمان اعـتـماد داشـتـه و برايشان ارزش قائليم، آنها مي تـوانند بـصورتي شايسته قضاوت كنند كه آيا اين شخص مناسب ما است يا خير.
بسياري از افراد مي گويند كه اعضاي خانواده مايلند در روابط بين فرزندان و كسـانـي كه مورد علاقه آنها هستند دخالت نموده و به صـورتـي منـطقـي بـا مـوضـوع بـرخـورد كنند.
دختران زياد اين تاكتيك را بكار مي بـرنـد. آنهـا شـوهـر آينده خود را مجبور مي كنند تا از ميـان يك سري معرفي هايي كه ممكن است ساده و معمولي بنظر برسند، اما بيشــتر شبيه امتحانات دانشگاه مي باشند، بگذرد. با اينـكـــه سنجش و ارزش گذاري آشنايان لزوما نمره نهايي ما را تعيين نميكند، اثرات زيادي در تغيير نتيجه بدنبال خواهد  داشت.
وقـتـي نامزدتان شما را براي صرف شام با فاميل خود دعوت ميكند، چه انتظاري داريـد؟
البته كه آن يك پيك نيك كنار ساحل نيست. آن شبيه يـك مصاحبه استخدامي است كه كـارفــرما (والـدين) از مـتقاضي (شما) سؤالاتي مي كند تا متوجـه شـود آيـا او بـراي آن موقعيت شغلي (دختر) مناسب است يا خير. پدر و مادر دختر شما را بـه عـنـوان كسي كـه قـرار اسـت مسـؤليت كار مراقبت از دختر كوچكشان را بعهده بگيرد نگاه مي كـنـنـد. بنابراين دليل اينكه اين كار مانند تجربه اي دشوار بنظر مي رسـد آن است كه مرحله اي تـعيـيـن كنـنـده و حــساس در يـك رابطه محسوب مي گـردد. اگـر پـدر و مـادر او شـمـا را نپسنديدند و يا برعكس، انتظار داريد ما بقي عمر شما با دختر آنها چگونه سپري گردد؟
از نقطه نظري ديگر، نمايشنامه "ملاقات با والدين" بيانگر احساس زياد بانويتان نـسبـت به شما ميباشد. اگر با پدر و مادر او ديدار كنيد، كاملا احتمال دارد كه او در حال عـاشـق شدن ميباشد.
 
خرده ريزهاي با اهميت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اگر ترانه قديمي و رقص رومانتيك را براي يك لحظه كنار بگذاريـم، زنـان "چـيزهاي كوچك" را به عنوان محك و مبناي رابطه درنظر ميگيرند. آيا نوع بستني مورد علاقه او در روزهاي نخستين آشنايي را بياد مي آوريد؟ اسـم گربـه دوران كـودكي او چه بود؟ اولين باري كه هـمـديگر را بوسيديد چه آهنگي از ضبط صوت پخش مي شـد؟ اطـلاعـات خـرده ريـز كـه ممكن است به نظر شما بي اهميت و بي ربط برسند، براي او بـه مـوضـوعـاتي دلـتـنگ كننده و به يادماندني مبدل ميگردند، بنابراين دقت كنيد.
بـا اينكه ممكن است زوجين در يك رابطه بدون اينكه بگويند "دوستت دارم" زمـان زيـادي را سپري كنند، بسياري چيزهاي ديگري وجود دارند كه نشانگر ميزان معـيـنـي از مهــر و علاقه نسبت به ديگري ميباشند. نكته اين است كه چگونگي يافتن آنها را بياموزيد.
 
|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در پنجشنبه پانزدهم دی 1384 ساعت 12:25 |

بوسه ...

وقتی کسی را می بوسيم ۲۹ عضله فعال می شن و ايمنی بدن هم افزايش پيا می کنه! تپش قلب را به ۱۵۰ ضربه در دقيقه می رسونه! چشيدن و مکيدن از نيازهای پايه ای انسانها هستند و بوسه مانند سيگار يا خوردن و آشاميدن اين دو نياز را ارضا می کند! روانشناسان معتقدند زوجهايی که پس از چندين سال زناشوئی هنوز يکديگر را با عشق می بوسند رابطه ای سالم و پايدار تری دارند. بوسه باعث طول عمر می شه و وقتی دو نفر لبان همديگر را می بوسند در آن لحظه کاملاً با هم برابرند .احتمالاُ  به همين دليل بوسه نه تنها ميل به هم آغوشی را زياد ميکنه بلکه در آن لحظه آدم حس می کنه جهان امن است و زندگی معنی می ده و او تنها نيست.

"افلاطون معتقد بود با هر بوسه عاشق بر لبان معشوق  روح آن دو به هم می آميزد"

                                                             

    بوسه

 

او شراب بوسه می خواهد ز من

من  چه گويم قلب پر اميد را

او به فکر لذت و غافل که  من

طالبم آن لذت جاويد را

 

من صفای عشق می خواهم از او

تا فدا سازم وجود خويش را

او تنی می خواهد از من آتشين

تا بسوزاند در او تشويش را

 

او  به من می گويد ای آغوش گرم

مست نازم کن که من ديوانه ام

من به او می گويم ای نا آشنا

بگذر از من , من تو را بيگانه ام

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در چهارشنبه چهاردهم دی 1384 ساعت 10:47 |

یاران خدایی ...

یادمان باشد باشد از امروز خطایی نکنیم

                                                            یا که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

خود بسازیم به هر دردی که از دوست رسد

                                                            بهر بهبودی ولی فکر واهی نکنیم

یاور خویش بدانیم خدا باوران را

                                                            جز به یاران خدا دوست وفایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

                                                            طلب عشق زهر بی سروپایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

                                                            گر شکستیم ز غفلت من ومایی نکنیم

مهربانی صفت بارز عشاق خداست

                                                            یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم

دوستدار نبود بندگی غیر خدا

                                                            بی سبب بندگی غیر خدایی نکنیم

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در چهارشنبه چهاردهم دی 1384 ساعت 0:7 |

تقدیم به عزیز ترینم ..
 

 
وقتي تو نسيتي
خورشيد تابناك
 شايد دگر درخشش خود را
 و كهكشان پير گردش خود را
از ياد مي برد
 و هر گياه
 از رويش نباتي خود
 بيگانه مي شود
و آن پرنده اي
كز شاخه انار پريده
پرواز را
هر چند پر گشوده فراموش مي كند
 آن برگ زرد بيد كه با باد
 تا سطح رود قصد سفر داشت
 قانون جذب و جاذبه را در بسط خاك
 مخدوش مي كند
آنگاه نيروي بس شگرف مبهم نامرئي
نور حيات را
 در هر چه هست و نيست
 خاموش مي كند
 وقتي تو با مني
 گويي وجود من
سكر آفرين نگاه تو را نوش مي كند
چشم تو آن شراب خلر شيرازست
 كه هر چه مرد را مدهوش مي كند

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در دوشنبه دوازدهم دی 1384 ساعت 16:33 |

تفاوت دختر و پسرهای ایرانی ..
تفاوت های دختر ها و پسر های ایرونی
 
1-دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند
 
2-اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده!

3-یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه
 
4-یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!!
 
5-دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!
 
6-دخترا می خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن
 
7-اگر به یه دختر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر خوبی و عاشقت میشه اما اگر به یه پسر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر بی جنبه و جوات هستی دست به هر کاری میزنه تا از شرت خلاص شه!
 
8-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و  .........هست.
 
9-دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و   در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره.
 
10-دخترا فکر می کنن بهترین راه برای بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله!
 
11-دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند!
 
12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن.
 
13-اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید.
 
14-دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن
 
15-دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن  ولی پسر ها در غذا و و خواب و تخت خواب(نکته:منظور از تخت خواب عملیات قبل از خواب می باشد=عملیات فتح المبین به قول آقای مصطفی تیفوسی)
 
16-اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن!
 
17-یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه.
 
18-پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن!
 
19-یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه!
 
20-یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!
 
21-اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش!
 
22-دختر ترشیده میشه اما پسر نه!!!!
 
23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باهال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن!!!
|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در دوشنبه دوازدهم دی 1384 ساعت 12:29 |

انواع بله عروس خانم ...
تا حالا به نوع بله گفتن خانومها سر سفره عقد دقت کردين؟ بسته به گرايش يا علاقه هر کسي يه جور بله ميگه . مثلا:

عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)

عروس لوس: بع..........له... (عروسهاي لوس رو بايد فقط سپرد به داماد و...)

عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)
عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ... اُ يس (اين هم بايد به سرنوشت عروس لوس برسه تا شايد آدم بشه)

عروس خجالتي: اوهوم

عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)

عروس رشتي: اووو اگر اهالي محل موافقند بنده مخالفتي ندارم

عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري ميپذيرم که به پاي اين اوتلوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ... ( تو که *** >>اين ستاره ها يه حرف بدي بود که داماد به عروس زده بود ما هم سانسورش کرديم)

عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ...

عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... منم شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم

عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال ميپرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست ميخواي بخواه نميخواي هم..... )
 
|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در دوشنبه دوازدهم دی 1384 ساعت 12:1 |

رابطه خوب را حفظ کنیم ...
تا كنون از خود پرسيده ايد  كه مهمترين عنصر در هر رابطه اي چه چيز ميباشد؟ پاسخ بسياري از افراد به اين پرسش عشق است. بله عشق يك موهبت است و بدون آن هيچ رابطه اي پايدار نخواهد ماند. اما عشق نيز به تنهايي و  بدون پشتوانه "احترام" ناتوان و متزلزل خواهد بود. احترام متضمن و بيمه گر عشق است.
شايد لازم باشد براي درك بهتر اين مسئله  رابطه (مانند ازدواج) را به يك بنا تشبيه كنيم. در اين منزل باشكوه پي و شالوده خانه را عشق، ستونهاي آن را دو فرد و مصالح ساختماني اتصال دهنده  آن را احترام تشكيل  ميدهند.
از عشق آغاز ميكنيم كه هيچ رابطه اي بي آن زماني فرو خواهد ريخت. اكنون به دو ستون اصلي اين خانه نگاهي مي اندازيم  كه با آنكه جدا از يكديگر قرار گرفته اند اما همواره پيوسته به هم ميباشند. بنابراين در هيچ رابطه اي دو فرد نميبايست فرديت خود را از دست داده و با يكديگر "يكي شوند،" بلكه ميبايد در كنار يكديگر پشتيبان يكديگر باشند و يكتايي، فرديت، شخصيت، علايق و خواسته ها و آرزوهاي خويش را حفظ كنند. اما اين منزل دير يا زود در معرض عوامل محيطي قرار گرفته و طوفانها، گردبادها، زلزله ها، روزهاي آفتابي و باراني بسياري را به خود خواهد ديد. اينها همان تجارب زندگي هستند كه دو فرد در كنار هم با آنها مواجه خواهند گشت. لحظات تلخ و شيرين، اندوه و شادكامي. اكنون به مصالح ساختماني اين منزل ميرسيم. آيا بدون سيمان و بتون بنايي پابرجا خواند ماند؟ احترام مصالح پيوند دهنده اجزاء ساختمان است كه خانه را در برابر طوفانها، بادهاي ويرانگر، شدايد و تلخي هاي زندگي حفاظت ميكند. در واقع احترام بيمه ساختمان ميباشد.
ممكن است شريك زندگي تان شما را بسيار دوست داشته باشد اما آيا به شما احترام نيز ميگذارد؟ افراد دوست دارند محبوب باشند اما محترم بودن به مراتب ارزشمند تر از محبوب بودن است. تعريف احترام چنين است: به رسميت شناختن شايستگي، ارزشمندي، حقوق و مزاياي فرد به عنوان يك انسان. و يا احترام عبارت است از: ادب، مراعات، پذيرش و توجه. يك شريك ايده آل فردي است كه هم شما را دوست دارد و هم  به موازات آن براي شما احترام قائل است. چگونه ميتوان نشانه هاي بي حرمتي را در يك رابطه شناسايي كرد؟ نشانه هاي بي احترامي به قرار زير ميباشد:
1- بي اعتبار كردن: جاي فرد پاسخ دادن، سخنان فرد را قطع كردن، بي اعتنايي كردن، تمسخر كردن، گوش ندادن به سخنان فرد و تحقير كردن.
2- ارعاب كردن: تهديد كردن، هراساندن، قلدري كردن و تشر زدن.
3- انتقاد كردن: عيبجويي، ملامت كردن، نفي كردن و غر زدن.
4- كنترل كردن: جلوگيري از تصميم گيري مستقل فرد، تحكم كردن، سلطه گري و تحميل عقايد، خواسته ها و نيازها.
5- قضاوت كردن:تعيين درستي و نادرستي اعمال فرد، برانگيختن احساس گناه و شرمساري در فرد.
6- بد نام كردن: تهمت و افترا زدند، رسوا كردن و افشا گري كردن.
7- فريب دادن:دروغ گفتن، گمراه كردن و حقه زدن.
8- خيانت كردن:صادق نبودن، وفادار نبودن.
9- توهين كردن: گستاخي كردن، ناسزا گويي، رنجاندن.
10- سوء رفتار كردن: از لحاظ  كلامي، احساسي و فيزيكي. صدمه زدن به حس امنيت و فرديت شخص. كتك زدن، فرياد كشيدن و فحاشي كردن.
11- هر نوع تغيير در لحن صدا ، اشارات و تغيير در چهره كه پيام آن چنين است:"من مهمتر از تو هستم".
شريكي كه  بي احترامي ميكند در واقع در صدد آنست كه با خرد كردن شخصيت فرد مقابل، خود را مهمتر و برتر جلوه دهد. اما غافل از آن كه با اين عمل شالوده خانه اي كه روزي با عشق بنا نهاده شده را سست و تخريب ميكند  و آنكه سرانجام آوار آن بر سر خود وي نيز فرو خواهد ريخت.
شما همانگونه كه اجازه ميدهيد ديگران با شما رفتار كنند، ديگران با شما رفتار خواهند كرد. همه چيز وابسته به خود شماست هنگامي كه مورد بي احترامي قرار ميگيريد و سكوت ميكنيد در واقع در آن بي احترامي خودتان نيز سهيم هستيد.
در انتها به خاطر داشته باشيد كه منزل باشكوه شما (رابطه) در صورتي كه به حال خود رها گردد صرفنظر از آنكه در ابتدا تا چه اندازه استوار و مستحكم بنا گرديده باشد به مرور زمان از هم پاشيده و رو به خرابي و زوال پيش خواهد رفت بنابراين بياموزيد با تبادل عشق و احترام روزافزون تركهاي هر چند كوچك منزل خود را مرمت كرده و ان را استوار و پايدار نگه داريد.
"راستگويي و صداقت در ايجاد اعتماد در رابطه ضروريست. احترام محصول اعتماد و عشق محصول احترام است"
"هر رابطه اي منحصر بفرد است. و براي نتيجه بخش بودن آن بايد مقتضيات آن فراهم گردد. هيچ راه ميانبري وجود ندارد."
"زندگي كوتاه است. آن را هدر مشاجرات و جر و بحثهاي بي معني و بي اهميت نكنيد!"
 
|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در دوشنبه دوازدهم دی 1384 ساعت 10:29 |

مشاجره در روابط ...
قبل از این باید بگم که از مطالب من اشتباهی برداشت نشه .. من نه با کسی خصومتی دارم و نه داشتم .. همینطور باید بگم که اصلا با قشر خانم ها و آقایون توهینی نمی خوام بکنم. این فقط یک سری تجربه و روان شناسی هست که حالا فرق نمی کنه از آقا یا خانمش گفتم .. حالا واسه اینکه به خانم های محترم بر نخوره یه وقت فکر نکنند که من دارم یه وری می رم به قاضی و فقط طرف مردها رو گرفتم باید بگم به همین زودی مطلبی در مورد آقایون میگم که به خانم های محترم بی حساب بشیم. ولی جدا از این مسئله باید بگم که بعضی از این حرفا مثل مطلب قبلی و همین طور قبلیش باید بگم معضلی هست توی اجتماع ما که خوب اینو من خیلی رک و راحت براتون بیان کردم. چیزی بود که ما هر روز باهاش رو به رو هستیم .. و اگر آدمها ارزش همو بدونن و به هم احترام متقابل بزارن هیچ وقت این دلخوری ها و عصیان گری ها پیش نمی یاد . کسی دچار دگرگونی شخصیت نمی شه .. آدمها به هم یه طور خاص نگاه نمی کنن .. یادمون باشه که ما مسلمونیم .. البته مثلا و داریم این مسلمونی دو یدک می کشیم .. (تو پرانتز باید بگم مسلمون واقعی کسی هست که توی این هوای سرد به داد هم نوعش برسه .. که واقعا اگه خودتون روی جای اونها بذارین و حداقل ۴۸ ساعت چیزی نخورین .. توی هوای سرد با لباس گرم کم و راحت تر بگم اصلا لباس گرم نداشته باشین به حس اون کودک یا مادر و پدری که دارن تو این شرایط در نزدیکی ما زندگی می کنند پی میبری .. و خوبه وقتی پی بردی و حس کردی تا حدودی این شرایط رو دست گیر باشی .. نه اینکه بخاری یا شوفاژ خونتو سفت بچسبی و دوره سایر اعضای خانواده بگین و بخندید .. که باید بگم قافلی و قفلتی که با هیچ چیز نمی تونی جبرانش بکنی ...
 

 
بدون در نظر گرفتن خصوصیات فردیتان – چه یک مرد قدرتمند با عقاید جسورانه باشید، چه یک فرد میانه رو و صلح طلب و یا یک انسان غیر فعال با هیکل ژله ای – حدس بزنید چه اتفاقی برای شما رخ می دهد؟ حتی اگر از سنگ هم ساخته شده باشید، شما به قرار ملاقات دعوت می شوید، به بحث و مشاجره کشیده می شوید و "از دیدگاه فمینیستی" به طور قطع در آن شکست می خورید.
پای هر فردي، در هر شرایطی به هر حال روزی به مشاجره باز خواهد شد. شاید زمانی که نوبت به اثبات مردانگیتان می رسد، در انجام آن ناتوان باشید.حتی اگر نیت شما پاک باشد، باز هم طوری صحبت می کنید که بازنده بودنتان از همان ابتدا به ساکن واضح و مبرهن است.
تنها استراتژی که می تواند ما را از این خطرات در امان نگه دارد؛ این است که همواره برای مواجهه با یک چنین شرایطی از قبل خود را آماده کنیم. هیچ وقت اتفاق نمی افتد که با جیب خالی و زیرپیراهنی بلند شده و به خیابان بروید؛ پس چرا در یک رابطه چنین کاری را انجام نمی دهید؟
 
 

 
قوانینی براي پیروزی
هیچ مردی نمی خواهد در مقابل دختر مورد علاقه اش شکست بخورد و مشاجره را ببازد و به دختر اجازه دهد تا آنجا که می تواند او را مورد عتاب و سرزنش قرار دهد. در این مورد قوانین خاصی وجود دارند. حواس خود را جمع کنید.
در زمان مشاجره تنها به یک دلیل عقل و منطق  شما زایل می شود: خانم ها هیچ وقت نمی پذیرند که در اشتباه هستند. از این بابت مطمئن باشید و بهتر است که در این یک مورد اصلا فکر نکنید. اصلا مهم نیست که حق تا چه اندازه با شماست و حرف خانم تا چه حد اشتباه است. قرار نیست که این مسئله در ردیف بازی های جوانمردانه قرار بگیرد. در این قسمت چند تکنیک حرفه ای وجود دارد که با به کارگیری آنها هیچ گاه در بحث با خانمتان بازنده از میدان خارج نمی شوید.
 

 
1- هیچ گاه صدای خود را بلند نکنید
با توجه به طبیعت دعواهای خانوادگی (مثلا اگر برایشان بستنی سفارش دهی تصور می کنند که شما با آنها دشمنی دارید و می خواهید آنها دچار اضافه وزن شوند، اگر این کار را نکنید، این معنا را در بر دارد که در حال حاضر بیش از اندازه چاق هستند!) پس بهتر است مراقب تن صدای خودتان باشید. بدون در نظر گرفت دفاعیات دیگر، همیشه باید به نرمی و با آهستگی سخن بگویید. او فقط به دنبال خشمگین کردن شماست. تنها با این امید که بالاخره شما برنده میدان می شوید، با او به نرمی لب به صحبت بگشایید.
 

 
2- اولین مردی باشید که به او گوش می دهد
معمولا نام آقایون به عنوان شنونده های خوب به ثبت نرسیده است. متفاوت عمل کنید. او می خواهد آنقدر با شما صحبت کند که خوابش بگیرید؛ پس این کار را از او دریغ نکنید. اما زمانی که هنگام دفاع کردن از خودتان سر رسید، تمام گفته هایش را بر علیه خودش استفاده کنید، تا متوجه شود که شما به او گوش می دادید.
اگر برای شناسناندن او به خودش از گفته های شخصی خودش بهره بگیرید، او شما را به عنوان مشتاق ترین شنونده تلقی می کند و زمانی که با چنین صحنه ای مواجه می شود شما به قدرتمندی نیو در فیلم ماتریکس مبدل می شوید. زود باش نیو، ادامه بده، دنبال خرگوش سفید برو!
 

 
3- از این شاخه به آن شاخه نپرید
حال بحث شما در مورد هر چیزی که می خواهد باشد (در مورد موسیقی، رزرو میز شام، برخوردهای ناآگاهانه و ...) شما باید با قدرت و مستحکم ظاهر شوید. برد و باخت در چرخیدن حول محور موضوع مورد بحث، تعیین می گردد. پس بهتر است در یک چنین شرایطی سعی کنید از موضوع اصلی دور نشوید.
 
 
4- اشتباه را قبول کنید تا برنده باشید
گاهی اوقات پیروزی در یک مشاجره در عواقب بعدی آن نمود پیدا می کند. اگر شما از همان آغاز مشکل را بپذیرید و اشتباه را قبول کنید، او به هیچ وجه پیروز میدان نخواهد بود. اگر پیروز میدان باشید آنوقت تحمل کردن مقداری غرغر چندان ناخوشایند به نظر نمی رسد. در این شرایط اجازه دهید تا هر اندازه که راضی می شود شما را تیرباران کند و بعد هم مثل افراد بی جان خود را به مردن زده و بر روی زمین پهن شوید. گاهی اوقات عقب نشینی بهترین راه مقابله با دشمن به شمار می رود. با به کار گیری این شیوه بدون شک پیروزی از آن شما خواهد بود.
 
 
5- از احساسات کمک بگیرید
بیشتر مواقع خانم ها به این دلیل دعوا و مرافعه راه می اندازند که احساساتی می شوند. چیزی که نباید فراموش شود این است که ما مردها نیز زمانی که احساساتی می شویم از بحث و مشاجره کمک می گیریم. این عمل به عنوان نوعی تخلیه روحی به شمار می رود. و تنها کاری که از دست ما ساخته است، این است که به آنها اجازه دهیم که احساساتشان را به بیرون بریزند.
با قدرت و افتخار بجنگید. اما از چیزهایی که او به زبان می آورد نرنجید. برای یک خانم، مردی که توانایی حفظ خونسردی خود را در گیراگیر بحث و مشاجره داشته باشد، پادشاه به شمار می رود. در این صورت او همیشه فاتح است.
 
 
6- کار را تمام کنید
بعضی از مردها آنقدر قدرتمند متولد نشده اند که بتوانند مطابق امیال درونی شان رفتار کنند. و دقیقا این نقطه ای است که مردها را از پسر بچه ها جدا می کند. اگر پیروزی در مشاجره ارزش ویران کردن رابطه را دارد و یا اگر خراب کردن ارتباط ارزش پیروزی در مقابل او را دارد؛ پس می توانید به راحتی از کلمات توهین آمیز بهره بگیرید. اخطار: اگر این کار را انجام دهید هیچ راه برگشتی برایتان باقی نخواهد ماند. همانطور که همه شما می دانید ساختن پل های خراب شده پشت سر کار اسانی نیست.
 
 
به خاطر مشاجره
وقتی زمان مشاجره می رسد حواس خود را جمع کنید و تمام مسائل پیچیده را برای همسر خود روشن کنید. دلایل آنرا همین چند لحظه پیش برای شما توضیح دادیم.
بحث و مشاجره به هر دلیلی که سر بگیرد، ما باید توانایی رویا رویی با آن را در خود تقویت کنیم و در تمام شرایط از آماگی لازم بر خوردار باشیم. طبیعت انسان طوری سرشته شده است که همیشه تمایل به دفاع از باورهای شخصی خود دارد. اگر تمام مدت به دفاع از آنها بپردازیم دیگر زمانی برای زندگی کردن باقی نخواهد ماند.
 
|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در یکشنبه یازدهم دی 1384 ساعت 22:40 |

دخترا ... پسرا ... حتما بخونید !!

اگه سرت داد زدن آروم گریه کن. اگه بهت زور گفتن حتما قبول کن. اگه بهت توهین شد ساکت بمون. چرا؟چون دختری! چون به خاطر احساستی بودنت نیاز به بغض و گریه داری. چون به خاطر ضعیف بودنت نیاز داری که یه زورگو بالای سرت باشه. چون تو محکومی به مطیع و آروم و معصوم بودن. پس همه دارن احتیاجات تو رو برآورده می کنن! همه دارن بهت لطف می کنن! اما فاجعه اینجاس که گاهی این میون بعضی از خانومای واقعا محترم هم می خوان به نیازهات جواب بدن و برات زن بودن رو جا بندازن. و وای به حالت اگه فقط یه کم با اونا توی بعضی مسائل مخالف باشی.....

توی تاکسی نشستی. سمت چپ یه خانوم چاق چادری نشسته. پاهاشو طوری گذاشته که نمی تونی خودتو به سمت چپ بکشی. سمت راست یه پسر می شینه که از همون لحظه ی اول زن بودنت رو بهت یاداوری می کنه. چطوری؟ اینجوری که هی خودشو مرتب بهت نزدیک می کنه و تو باید خودتو اونطرف بکشی. انقدر ادامه پیدا می کنه که دیگه جایی نمی مونه. نفست رو حبس می کنی شاید با این کار کوچیکتر شی و جای کمتری بگیری حالا باید گرمای چندش آورش رو تحمل کنی و صدات هم در نیاد. چرا؟ چون دختر باید حیا داشته باشه. و اعتراض تو به همه اعلام می کنه که دارن به حقوقت تعرض می کنن. وای! چطور می تونی بذاری دیگران اینو بفهمن؟! مگه تو حیا نداری؟! توی ذهنت 2 تا راه رو بررسی می کنی. یا باید پیاده شی یا خودتو بیشتر جمع کنی. اگه پیداه شی دیگه معلوم نیست کی برسی تازه توی  این سرما و مه ممکنه گیر یکی بدتر ازاون بیوفتی. پس خفه می شی و بیشتر می چسبی به زنه. ماشین به میدون   می رسه. خانوم محترم همچین خودشو روت میندازه که فکر می کنی متوجه ی موقعیتت نیست. واسه ی همین با التماس نگاش می کنی به امید اینکه بفهمه و بهت کمک کنه. ولی انچنان نگاهی بهت میندازه که ازخودت خجالت می کشی. چرا؟ چون از نظر اون تو یه مفسد تمام عیاری! تو آرایش داری. مانتوت کوتاه یا تنگه موهات پیداس. کلا سر و وضعی داری که از نظر اون خودت می خوای که از بغل یه پسر بپری بغل اون یکی. نه! تو حتی محتاج ترحم هم نیستی!به فکر نجات خودت میوفتی. به پسره که دیگه داره میاد توی دلت نگاه می کنی. اصلا به روی خودش نمیاره. اما کم کم عقب نشینی می کنه و خودشو می کشه کنار. یه نفس راحت می کشی و دست به دامن خدا میشی: خدایا چرا این مسیر انقدر طولانی شد؟ خدایا ببخش که فلان کار رو انجام دادم. دیگه تنبیه من بسه. دیگه انجامش نمی دم. خدایا خواهش می کنم. خدایا این پول رو میندازم توی صندوق صدقات تو فقط یه کاری کن که زودتر تمون شه. خدایا.......  یهو از جا می پری. آقا می خواد از توی جیب عقب شلوارش پول در بیاره این وسط یه لطفی هم یه تو میکنه. نگاش می کنی و سعی می کنی در کمال سکوت و در حالی که حیای دخترونه! رو حفظ می کنی بهش بفهمونی که اون منحوس ترین موجودیه که تا به حال دیدی. آقا چیکار می کنه؟ اینبار یه لبخند تحویلت می ده! حالا کاملا احساس یه سوسک رو درک می کنی وقتی زیر پا له می شه. به وجودت داره توهین می شه. به حقوقت داره تجاوز می شه. انسانیتت به تمسخر گرفته می شه. غرورت داره محو می شه تجاوز حتما این نیست که ببرنت توی یه خونه و هر بلایی خواستن سرت بیارن و بعد تبدیل بشی به یه زن بدون حق زندگی و زن بودن. اینم یه تجاوزه. علنی و آشکارا و در ملا عام! روزی هزار بار توی تاکسی و خیابون بهت تجاوز می کنن. به احساساتت. به شعورت به عاطفه ات به غرورت به معصومیتت به اعتقاداتت وبه دختر بودنت.
پسره دوباره از فکر درت میاره. با آرنج به پهلوت می زنه. نمی شه گفت می زنه در واقع نوازشت می کنه.
چی فکر می کنه؟ که دوست داری؟ که خوشت میاد؟ نه .می دونه که اینجوری نیست. از رفتار تو وچندین دختر قبلی خوب اینو فهمیده. پس می فهمی که در کمال آرامش داره جلوی چشم همه توهین و تجاوز به روح تو رو انجام میده. و تو میون اونهمه آدم راه نجات وپناهی نداری! دیگه جونت به لبت می رسه. توی چشماش نگاه می کنی و می گی درست بشین. و در جا پشیمون می شی. راننده از توی آینه خریدارانه نگاهت میکنه.2  تا پسر جلویی پچ پچ کنان می خندن و اون میون می شنوی که یکیشون می گه صد بار گفتم یه ماشین بگیر که صندلی عقبش خالی باشه.... و از اونطرف خانوم محترم آهسته میگه اگه بدت میومد که خودتو واسش درست نمی کردی!!!!
حس میکنی دنیا دور سرت می چرخه. احساس خفگی و لرزیدنی که نمی دونی از سرمای بیرونه یا توهین به مرز جنون می رسوننت.
تمام نیروت رو جمع میکنی و می گی : پیاده می شم آقا.
پسره وقتی می خواد پیاده شه انقدر میاد عقب که تک تک اعضای بدنت رو حس می کنه. دیگه کنترلت رو از دست می دی. هولش می دی جلو : کثافت. جلویی ها می خندن. زنه یه چیزی حواله ات میکنه شاید همون کلمه رو. و پسره با چندش آورترین صدایی که تا حالا شندیدی می گه:  جون!
برمی گردی. دلت می خواد بزنی توی دهنش. ولی سوار می شه و میره. می ره و تو می مونی. توی اون هوای سرد و تاریک توی اون مه. تو می مونی و احساسات سر کوب شدت. تو می مونی و ضعف راه رفتنت. تو می مونی اعتقادات تمسخر شده ات . تو می مونی و دوراهی هات یا بدتر از اون گمراهی هات.
اگه از یه روسری صورتی خوشت بیاد مشکل داری؟ اگه فقط آرایش رو به صرف زن بودن و نیازی که توی وجودته دوست داشته باشی خرابی؟ اگه همه جا با بابات یا داداشت یا یه مرد دیگه همراهت نباشن و خودت با ماشین مسافرکشی بیای و بری تو کسی هستی که واسه ی عرضه کردن خودت اومدی و منتظری که هر کسی روت یه قیمتی بذاره؟ اگه از یه زن بخوای حالا که احساس بی پناهی می کنی حامیت باشه باید به خاطر تفاوت ظاهریتون خودش تو رو محکوم کنه؟ توی کدوم دین و مذهب این اومده؟
حالا دیگه تو می مونی و تردید هات به دین به مذهب به جامعه به آدماش. به آدما که می رسی تو می مونی و هیولای نفرت. نفرت از زنهایی که خدا و رسولش می گن اسلام دین نیت و اونا می گن دین چادر! تو می مونی و نفرت از مردا. تو می مونی و .... نفرت از خودت .............
امروز کلی توی سرما منتظر دوستم وایسادم.وقتی اومد روی صورتش جای اشکایی بود که یخ زده بود.این اتفاقا اولین بار نیست که میوفته.اما ایکاش پسرایی که این کارا رو می کنن می فهمیدن که چه تاثری توی زندگی دیگران می ذارن. یا حداقل اگه بعضیا بیمارن اونایی که نیستن جلوی اینجور موضوعات رو بگیرن. چرا باید چندین روز به دختر خراب شه و رفتار عصبیش زندگی خونواده و نزدیکانش رو هم به هم بریزه؟ به خاطر این بعضی ها فکر می کنن این موضوع خنده داره یا سرگرم کنندس؟
اینو فقط واسه ی پسرا ننوشتم کاش دخترا هم بفهمن گاهی اوقات باید از حقوقشون دفاع کنن حتی اگه به قیمت حرفه ناجور یه آدم نفهم باشه. حداقلش اینه که خودشون آرومتر می شن. حداقلش اینه که می دونن اگه بهشون توهینی شده اونام در حد توانشون سعی کردن از شخصیتشون دفاع کنن.
با سکوت هیچوقت هیچی درست نمی شه.....
|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در جمعه نهم دی 1384 ساعت 12:13 |

ماجرای یک خانم و بچش ...
! بوووووووووووووووووووووق  -
 مستقيم  -
کجا حاج خانوم ؟
مستقيم شهرک لشگر
بيا بالا

يه خانوم چادری با پسرش سوار ميشن ميشينن عقب
 يه خانوم هم ميشينه پهلوشون
 ... دوتا آقا هم رو صندلی جلو

مامان من بستنی ميخوام
پسرم من که ۱ ساعت پيش برات بستنی خريدم
نه خيرم ! من بسسستنی میخوام
عزيزم بهونه نگير الان ميريم خونه
مامان اگه برام بستنی نخری رفتيم خونه به بابا ميگم ديشب چی کار کردی
پسرم بزار پياده شديم برات بستنی ميخرم
نه من الان بستنی ميخوام
آخه الان که نميشه يه کمی صبر کن
من الان الان میخوام ! ااااار اااااااار
حالا که اينجور شد اصلا نميخرم
باشه منم به بابا ميگم ديشب جلوی مهمونا گوزيدی

يه دفه همه با هم بر ميگردن و اين زن بدبختو نگاه ميکنن و ميخندن
زن بيچاره هم از شدت خجالت شيش تا رنگ عوض ميکنه و به راننده ميگه نگه دارين
ماشين هنوز واينستاده بود که خانوم دست بچشو ميگيره و ميخواد از ماشين پياده شه که
يه موتوری مياد ميزنه در عقب ماشينو ميکنه

راننده هم شاکی پياده ميشه وسط خيابون داد ميزنه

آخه خواهر من ! منم ميگوزم ! شمام ميگوزی ! همه ميگوزن ! اين  دليل نميشه که شما برينی به ماشين من .. !!
|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در پنجشنبه هشتم دی 1384 ساعت 23:17 |

XP windows Convertor to Vista Windows (Patch)
این نرم افزار محیط Windows Xp را به محیط زیبای Windows Vista  تبدیل میکنه و شما می توانید از محیط بسیار زیبای این ویندوز استفاده کنید .
 
 

  حجم: 26 مگابایت 

   دانلود

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در چهارشنبه هفتم دی 1384 ساعت 11:52 |

... مدعی بود ...

اونیکه مدعی بود عاشقته

تو رو تو فاصله‌ها تنها گذاشت

بی‌خبر رفت و تو این بیراهه‌ها

رد پاشم واسه چشمات جا نذاشت.....

وای دل رو سوزوندی....آی چرا نموندی؟

 

من و هر ثانیه و جنون  تو،

واسه من همین خیالت هم بسه.

بذار جاده ها اشتباه برن،

ما که دستمون به هم نمی رسه !

 

با حریر پیله‌های کاغذی

واسه من جاده رو ابریشم نکن

من به پروانه شدن نمی رسم،

حرمت فاصله مون رو کم نکن.....

وای دل رو سوزوندی....آی چرا نموندی؟

 

 

آهنگ تیراژ پایانی سریال پیله‌های پرواز

خواننده : علی لهراسبی

 

 

ـ آشفتگی‌هایت را با تمام وجود درک می‌کنم. تا آخرش هم هستم....

 

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در دوشنبه پنجم دی 1384 ساعت 23:42 |

شرمنده ام....

بی‌معرفتم...باشد، قبول. خسته شدی از بس به تلفن چشم دوختی ، شاید که من‌لعنتی تماس بگیرم و تو را از این همه فشار و ناراحتی در بیاورم.می‌دانم که همین صدایم هم ( با تمام ناتوانی ام)تسکینی‌ست بر دردها و ناراحتی‌هایت...نمی‌فهمم چرا بعضی اوقات منطق‌هایم پوچ از آب در‌می‌آیند.آنقدر پوچ که تو مرا بی‌معرفت بخوانی و فکر کنی به فکرت نیستم و یا به خاطرت تلاش نمی‌کنم.

اگر بگویم دیگر گذشت لحظه‌ها و ساعت‌ها را هم نمی‌فهمم،قبول می‌کنی؟ اگر بگویم 24 ساعت شبانه‌روز برای تلاش به‌خاطر رسیدن به هم برایم کم است.همه وجودم را فشار و نگرانی و استرس برداشته است.

همه می‌گویند تو می‌توانی و من باز از ترس و دلهره اینکه نکند نشود و همه چیز خراب شود..ده باره و صدباره بیشتر به خودت فشار می‌آورم.دیگر نه تفریح دارم و نه آرامش.

آرامش و خنده‌هایم تنها زمان‌هایی‌ست که به تو فکر میکنم و یا با تو حرف می‌زنم.

چشمهایت دروغ نمی‌گویند...این‌همه فشار خسته‌ات کرده است.هر چه به من بگویی، هرچقدر سرم داد بکشی و از دستم فریاد بزنی حق داری..باز هم حق داری...تو به خاطر رسیدنمان به‌هم جلوی مشکلات بسیاری تا به حالا ایستاده‌ای؛ باید بیشتر از این‌ها قدر چشمهایت را بدانم...

اعتراف میکنم‌که باید قدرت را هزاران بار بیشتر بدانم.....

ببخش مرا به خاطر بی‌توجهی‌هایم.

پشت و پناهم باش.. برای هردومان دعا کن.

 

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در دوشنبه پنجم دی 1384 ساعت 23:33 |

سه چیز را دوست دارم :

 

          دوستی به شرط پایبندی

 

                 عاشقی به شرط عهد

 

                        و تو را که شرط نمی شناسی .

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در دوشنبه پنجم دی 1384 ساعت 23:13 |

... You Will Aways Be Mine



I love the way you move
Like moonlight on the sea
The way your body calls me
Like a secret melody
The way you start a fire
When you look into my eyes
Until I?m satisfied

There are moments when I love you
Beyond the limits of my human heart
I want to hold you, take care of you
The way the angels watch over the stars
Past the pull of Earth
Across the deep blue sky
Through the Universe
Beyond the reach of time
You will always be mine

I don?t know how you know exactly what I need
I don?t know how you found the man I wanna be
I don?t know how your sweet tears make me see clear again
I don?t know how you know
I don?t know how you go
Everwhere I?ve been

The way you start a fire
When you look into my eyes
Past the pull of Earth
Across the deep blue sky

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در جمعه دوم دی 1384 ساعت 14:49 |

>