تبليغاتX
متدین واقعی به هیچ مذهبی, به هیچ ملتی, به هیچ نژادی و به هیچ رنگی تعلق ندارد. به کل انسانیت تعلق دارد. همه ملتها مال او هستند
ســـیــــنــــه ســـــرخ
ســـیــــنــــه ســـــرخ
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور ...
مرصیه ای بر پشت بام زندگی .. آخر خط تنها این نبود ...

 داستانی که براتون گذاشتم داستانی هست از سری داستانهای سایت !!!؟؟؟؟!!! ولی از همه داستانهایی که در زمینه جنسی هست و جهت به انحراف کشیدن جوانان این مرز و بوم و دور کردن اونها از مسائل دینی و عفت اجتماعی و از بین بردن حرمتهاست, این داستان تصویر شخصیتی را نشان می دهد که در گرداب بی توجهی خانواده و بعد از آن به دلیل کسب درآمد طعمه باندهای بذهکاری شده و دچار سرنوشتی شوم و صاحب گذشته ای سخت شده.

از این سری از آدمها در اجتماع هر روز بیشتر از دیروز دچار چنین سرنوشتی هستند و این به دلیل سست شدن فضای معنوی و عاطفی خانواده و ...

به خاطر پول  تنها گوشه ای از سرگذشت یکی از این انسانهاست .

راستی تا یه چیزی رو فراموش نکردم بگم که شاید براتون این سوال پیش بیاد که اگه همچین قصدی از گذاشتن این داستان داشتم چرا بعضی از قسمتهای داستان رو سانسور نکردم .. باید بگم که داستان رو اگه میخواستم توش دستی ببرم امکان داشت که خواننده بعد از خواندن داستان به عمق مسئله پی نبره و به اهمیت این موضوع که می تونه یکی از این اتفاقات واسه او بیفته و باید به چه چیزهایی و آدمهایی باید بیشتر توجه بکنه و باید چطور با مسائلی از این قبیل مقابله بکنه ..

دیگه زیادی صحبت کردم ..

فقط یه چیزی ...

                     نظر یادتون نره !!!

 

به خاطر پول

تو يه خانواده پر جمعيت به دنيا اومدم من بودم و 3 تا خواهر و 1 برادر ! يه خونه داشتيم که فقط مي تونست جاي خواب ما رو تامين کنه و همين هم از دايي پدرم بهش ارث رسيده بود و اگر اون فرزند داشت اين خونه رو هم نداشتيم ! من بچه چهارم بودم ! اول داداش ناصرم بود بعد آبجي پري بعد آبجي پروينم و بعد من بودم و بعد از منم ته تغاري خونه پروانه که 5 سالش بود ! داداشم 29 سالش بود و 2 تا زن گرفته بود و طبقه بالا رو اشغال کرده بودن ! عجيب بود که چطور اون 2 تا دختر 19 و 20 ساله مي تونن همديگه رو تحمل کنن ! برام هميشه سوال بود !

تازه وارد راهنمايي شده بودم که به ترتيب خواهرام تو سن 14 و 16 سالگي رفتن خونه شوهر ! آبجي پريم که هنوز 15 سالش نشده دوقلو زاييده بود و هر وقتم که دوتا بچه هاش با هم گريه مي کردن اونم از درماندگي گريش مي گرفت !

با رفتن خواهرام جاي ما مثلا باز شده بود اتاقي که حکم انباري رو داشت حالا تبديل شده بود به اتاق خواب من و پروانه ! بابام که عليل شده بود و خونه نشين ! کليه هاش عفونت کرده بودن و زمين گيرش کرده بودن و ما وقتي فهميديم که به دياليز افتاده بود . ننه ام هم که قلبش مريض بود و مدام دکتر مي رفت ! نون بيارمون داداشم بود که اونم هميشه اول به خودشون مي رسيد بعد به ما !

کلاس دوم دبيرستان بودم و تازه تازه داشتم به پسر ها نگاه مي کردم و معني عشق رو مي فهميدم که يکروز حس کردم کسي دنبالمه ! اوايل زياد توجهي نمي کردم تا اينکه يکروز خودشو به من رسوند و همين شد سر آغاز بدبختي من !!!

روزه اولي که ديدمش ازش خيلي خوشم اومد قد بلند و شيک پوش بود ! اما از ترس داداش ناصرم فکم قفل شده بود !

سلام خانو م خانوما

آقا لطفا مزاحم نشين اينجا همه همديگه رو مي شناسن .....

من که کاري نکردم آبجي , سلام عرض کردم

گفتم که برين پي کارتون اگه داداش ناصرم بفهمه خون به پا مي کنه !

خوب بذار بفهمه اصلا داداش ناصرت وقتي خاطر خواه ليلي جونش شد همين کارا رو کرده بود !

اين کي بود که داداش ناصر رو مي شناخت ؟ اين بود که ترديد برم داشت و ايستادم تا به حرفهاش گوش بدم !!

اون هم که انگار فهميده بود رام شدم گفت بيا بريم يه جاي باکلاس يه چيزي بخوريم خودم هم برت مي گردونم ! داداش ناصرت هم که اون بالا بالا ها پيداش نمي شه ! پس بي خيال و ...... اونقدر گفت و گفت تا راضي شدم !!

خيابان هايي رو مي ديدم که گاهي از تو تلويزيون شاهدشون بودم و برام خيلي جالب بود ! بعد رفتيم به بستني فروشي شيک ! من اما فقط مات تزيينات و آدم هاي اون تو بودم ! برامون دو تا ليوان کافه گلاسه آوردن من از همون اول ليوان خودم رو با ماله اون عوض کردم !

خنديد و گفت آخه فکر کردي من جلوي اين همه آدم مي تونم تو رو مسموم کنم ؟

فقط نگاهش کردم . بعد سرشو تکون داد و مشغول شد و به منهم تعارف کرد ! وقتي اولين قاشق رو خوردم سردي اون و طعم خوشمزه اش ترسمو محو کرد و کم کم سر صحبت رو باز کردم و خيلي راحت توي يک ساعت عاشقش شدم !!

بعد از اون منو نزديکاي خونه رسوند و رفت ! با کلي ترس و لرز وارد خونه شدم ! هر کسي سرش به کار خودش بود بابام که خوابيده بود ! ننه ام هم که رفته بود خونه همسايه ها کلفتي داداشم هم که هنوز نيومده بود ! منم بدو رفتم تو اتاق و بيرون نيومدم ! چند ساعت بعد داداش ناصرم اومد و مثل عادت هميشگي اول از همه رفت پشت بوم و به کبوترهاش آب و دونه داد نيم ساعت بعد بود که يهو اومد پايين و منو گرفت به کتک و با مشت و لگد افتاد به جونم بعد هم پرتم کرد تو انباري و هر چي خرت و پرت بود ريخت روم و دفنم کرد !

بعد ها فهميدم که پسر همسايه که چشمش دنباله من بود و من بهش راه نمي دادم ما رو ديده بوده و به داداش ناصرم خبر داده بود ! چند ساعتي زير خرت و پرت ها بودم که ننه ام اومد و داد و بيداد شروع شد و آخر سر هم فقط تونست داداش ناصرو راضي به اين کنه که منو از او وضع در بياره ! و بعدم اومد بيرون !

از توي پنجره کوچک زيرزمين مي ديدم که داداش ناصر نعره مي کشه و مي گه ديگه حق نداره بره مدرشه و بعدم همه کتاب و دفتر هامو ريخت وسط حياط و پيت نفت رو خالي کرد روشون و همه رو سوزوند ! کلي گريه کردم .. دلم واسه خودم مي سوخت ... دلم براي دوستام تنگ شد و معلم هامون ... اگه ديگه نبينمشون چي ؟؟؟

شب که شد خيلي مي ترسيدم جاي خوابي هم نداشتم زير زمين گرم و دم کرده بود و مدام عرق مي ريختم نيمه شب بود که صداي پايي رو شنيدم ... ننه ام بود يه لقمه نون و پنير آورده بود و از لاي نرده هاي پنجره داد بهم تازه يادم افتاد که هيچي نخوردم .. گفتم

ننه منو بيار بيرون مي ترسم ! گفت هيس مي خواي داداش ناصرتو بيدار کني ؟ فعلا اين تو باش تا ببينم چه خاکي به سرم مي تونم بريزم ؟

لقمه رو گرفتم و رفتم گوشه زيرزمين کز کردم و مشغول خوردن شدم .. همون جوري نشسته هم خوابم برد .

توي خواب حس کردم کسي تکونم مي ده از خواب پريدم و خواستم جيغ بزنم که ديدم ننه ام اومده بالا سرم لباس برام آورده بود و کمي هم پول و يه لقمه نون ! گفت زود لباساتو بپوش و از اين خونه برو بيرون ويلا تا آخر عمرت بدبخت مي شي ! گفتم نمي خوام برم ...

دهنمو گرفت و گفت بايد بري ! مي خواهي داداش ناصرت بدت به کريم چاقو کش ؟

از شنيدن اين حرف رنگم پريد و وا رفتم کريم لات محلمون بود و بعضي ها هم مي گفتن آدم کشته و کسي جرات نداشت باهاش در بيافته حالا داداش ناصر مي خواست منو بده به اون !! نفهميدم چطوري لباسهامو پوشيدم ... دم در ننه ام رو بغل کردم و بوسيدمش هر دو با چشم گريون از هم جدا شديم تا سر کوجه مدام بر مي گشتم و سايه اش رو توي تاريکي ميديدم و اشک مي ريختم .

رفتم توي يکي از پارکها نشستم که چکار کنم ؟ فکرم کار نمي کرد و بيشتر از اونکه ناراحت باشم وحشتزده بودم ! از بچه ها شنيده بودم که تو تهران پر از کار و امکاناته و همه خوشبختن .. دست کردم تو جيبم و پولايي که ننه ام بهم داده بود رو شمردم ! 5000 تومن ! تصميم گرفتم برم تهران اما چطوري ؟ من که جايي رو بلد نبودم !

راه افتادم تو خيابون .... هوا داشت کم کم روشن مي شد خانمي رو ديدم که نون خريده بود , رفتم صداش کردم و گفتم :

سلام مي شه بگين چطوري مي شه رفت تهران ؟

با تعجب نگاهم کرد و گفت دختر به سن تو تنها مي خواد بره تهران ؟

الکي گفتم با مامان و بابام اومده بوديم اينجا من گمشون کردم حالا اونا منتظر من هستن !

کمي با ترديد نگاهم کرد و در آخر بهم آدرس ترمينال رو داد ! وارد ترمينال که شدم سر گيجه گرفته بودم ! يک عالمه اتوبوس و ميني بوس بود و آدم هاي زيادي مي رفتن و مي اومدن ... صداي کسي رو شنيدم که داد مي زد تهران - تهرانياش بيان سوار شن !

رد صدا رو گرفتم و اتوبوس رو پيدا کردم خواستم سوار بشم که پسر شوفر گفت : بليط داري؟

گفتم نه ! گفت بدون بليط نمي شه ! از جيبم يه هزار تومني در آوردم و دادم بهش ! اينور اونورشو نگاه کرد و پول رو پسم داد و گفت برو آخر اتوبوس بشين صدا هم نکن مهمون خودمي ! خوشحال شدم و پريدم بالا !

چند دقيقه بعد اتوبوس راه افتاد .... هوا روشن شده بود داشتم به جاده نگاه مي کردم که کم کم چشمام رو هم افتاد و خوابم برد

وقتي از خواب بيدار شدم هنوز اتوبوس داشت راه مي رفت و هوا داشت غروب مي شد ... خيلي خوابيده بودم دهنم خشک خشک بود و دستشويي داشتم تو همين فکرا بودم که اتوبوس نگه داشت و يکي از اون جلو داد زد هر کي مي خواد غذا بخوره پياده بشه نيم ساعت ديگه راه مي افتيم !!!همه بلند شدن که پياده بشن منم قاطي اونا پياده شدم ! مردم به سمت يه رستوران راه افتادن و منم به دنبال اونا ! از يه خانمي پرسيدم : توالت کجاست ؟ خنديد و گفت منم دنبالشم بيا با هم بريم ! از يه آقايي که تو رستوران کار مي کرد پرسيد و رفتيم !

ازش جدا شدم و رفتم کنار اتوبوس ايستادم .... بوي غذا مي خورد تو دماغم و از گشنگي سرم داشت گيج مي رفت ! پولامو در آوردم و دوباره شمردم .. همون 5000 تومن بود تصميم گرفتم برم يه چيزي بخورم . رفتم تو نشستم پشت يه ميز يک آقايي اومد و گفت پدر و مادت کجان ؟ الکي گفتم تو اتوبوس !! سرشو تکون داد و پرسيد : چي ميخوري دختر جون ؟

گفتم غذا !

خنديد و گفت چه غذايي ؟ چلو کباب؟ چلو مرغ ؟ کباب ؟

دهنم آب افتاده بود اما از ترس ولخرجي گفتم چلو کباب چنده ؟ اين بار بيشتر خنديد و گفت قيمتش مهم نيست اصلا مهمون من چي مي خوري ؟ گفتم چلو کباب !

رفت و چند دقيقه بعد اومد از ديدن اون همه غذا داشتم سکته مي کردم و مثل نديد بديدا شروع کردم به خوردن ! فقط سر عروسي آبجي هام چلو کباب خورده بودم و اين دفعه سوم بود. بعد که خوردم رفتم پيش همون آقا و يه هزار تومني بهش دادم پولمو برگردوند و گفت : گفتم که مهمونه من ! گفتم نه و پولو گذاشتم رو پيشخون و راه افتادم ! دوباره صدام کرد و يه اسکناس 500 تومني بهم داد و گفت بيا بقيه اش رو بگير ... ازش تشکر کردم و رفتم دوباره کنار اتوبوس ! مسافرا دوباره داشتن سوار مي شدن منم قاطي اونا رفتم بالا و دوباره رفتم سر جام نشستم ! و بازم خوابيدم !

از صداي تهران .... از خواب بيدار شدم ! هوا تاريک بود و چراغهاي زيادي همه جا رو روشن کرده بود موقع پياده شدن يهو يکي دستمو گرفت و ديدم همون پسر شاگرد راننده هست ! گفت : فراري هستي؟ جا خورم و زبونم بند اومده بود دستمو به زور از تو دستش در آوردم و با من من گفتم آره .. نه ... چطور ؟

گفت : واسه ما فيلم بازي نکن !جاي داري بري؟ گفتم : نه ؟ گفت برو اون گوشه وايسا تا من برم و بيام ببرمت يه جاي توپ !

رفتم جايي که گفته بود . اما ترس برم داشت و فرار کردم ! از ترمينال که اومدم بيرون نمي دونستم چکار کنم ! همين طور راه افتادم توي خيابان داشتم راه مي رفتم که يه زن و مرد که کنار خيابون ايستاده بودن يه تاکسي گرفتن : آزادي ... منم بدو دويدم و سوار شدم . گفتم هر جا اينا پياده شدن منم پياده مي شم . چند دقيقه بعد کنار ميدان آزادي پياده شدن !

منم پياده شدم و محو تماشاي ميدون آزادي شدم توي کتاباي درسي عکسش رو ديده بودم اما از نزديک نه ! رفتم وسط ميدون توي چمن ها و نشستم يه گوشه تا صبح بشه ! هوا که کمي روشن شد بلند شدم و دوباره راه افتادم کمي جلوتر ميني بوس و ماشين هايي بود که داد مي زد ونک تجريش . پيش خودم گفتم سوار شم بالاخره يه جا مي رسم ديگه !

سوار ميني بوس شدم .....

ميدان ونک :

از ميني بوس پياده شدم و قدم به خيابان گذاشتم ! چقدر آدم ... گل فروشها ....کوپن فروشها ... کارگرا !!!!! يه گوشه ايستاده بودم و محو تماشاي آدم ها و ماشين ها بودم . نمي دونم چقدر به اين حالت بودم که يهو صداي يه دختر منو از بهت بيرون آورد :

بچه کجايي؟ رومو کردم به سمت صدا ... دو تا دختر خوشگل و آرايش کرده بودن مثل فيلماي خارجي موهاي طلايي و ماتيک زده با روسري که نصف موهاشون بيرون بود و لباسهاي قشنگ و خوش رنگ .... محو تماشاي اونا بودم که اون يکي گفت : نگفتي از کجا اومدي ؟

- از مشهد !

اون يکي دختر چشمکي به او يکي زد و بعد دستمو گرفتن و دنبال خودشون بردن !

من نسيمم اينم سحر تو اسمت چيه ؟

- نفيسه

چند سالته نفيسه جون ؟ اين جون گفتنش آتيش به دلم زد و يهو بغضم ترکيد .... يکي از اونها بغلم کرد و بوسيدم .. بعد از چند دقيقه که آروم شدم اشکامو با دستمال پاک کرد و گفت : فراري هستي ؟

- گفتم آره

لابد جايي رو هم نداري؟

- نه

ما هم مثل توييم بيا پيش ما با هم که باشيم مي تونيم خيلي کارا کنيم ... نمي دونم تو کلامشون چي بود که آرومم کرد و بهشون اعتماد کردم و دنبالشون راه افتادم !

اول رفتيم و ساندويچ خورديم ! تا حالا به اين خوشمزگي نخورده بودم ! خواستم من حساب کنم اما نگذاشتن ! سحر کيفشو باز کرد توي اون پر از پول بود . وقتي تعجب منو ديد گفت تعجب کردي ؟

- گفتم آره ! گفت بتو هم ياد مي ديم که پول در بياري !

کلي ذوق کردم و بعد هم با هم رفتيم به خونشون !

يه آپارتمان کوچيک و جمع و جور بود اول از همه منو فرستادن حموم سحر اومد و گفت بايد يکم به خودت برسي و بعد شروع کرد موهاي پامو زدن ! وقتي اعتراض کردم گفت دختر تا کي مي خواي امل بموني ؟؟؟ بهم بر خورد و ديگه هيچي نگفتم ! اونم مشغول شد ! اولش خيلي درد داشت اما کم کم عادت کردم ! بعد که اومديم بيرون کلي بهم لباس دادن . لباسهايي که تو عمرم نديده بودم دامن کوتاه و تاپ .... اسمهاشو اولين بار بود که مي شنيدم مدام ازم تعريف مي کردن ! پاهام سفيد شده بود و توي نور برق مي زد .... من اما مدام رنگ به رنگ مي شدم و از اينکه با دامن کوتاه باشم خجالت مي کشيدم آخه هميشه با شلوار بودم .... اون دوتا مدام مي خنديدن .... بعد نوبت ابروهام شد و ابروهامو درست کردن و بعد هم يه کرم ماليدن به صورتم و موهاي صورتمو بور کردن و بعد هم کلي کارهاي ديگه بعد که خودم رو تو آينه ديدم از تعجب دهنم وا مونده بود ! يعني اين منم ؟؟؟

چقدر خوشگل شده بودم ! اونا هم مدام ازم تعريف مي کردن ! شايد باور نکنين اما نرديک يک ساعت فقط خودمو توي آينه نگاه مي کردم و اون ها هم مدام مي خنديدن ! همه لباسهامو ريختن توي يه کيسه و انداختن دور و بهم لباسهاي نو دادن . کم کم ياد گرفتم که چطور آرايش کنم و چطور لباس بپوشم اسم لباسها رو ياد گرفتم معروفترين لوازم آرايش رو !

خالا ديگه بدون آرايش حتي تو خونه هم راه نمي رفتم و از خودم خيلي ممنون بودم ! روزا من مي موندم خونه و اونا مي رفتن بيرون و عصر يا شب مي اومدن خونه و يا مي خوابيدن يا اونقدر خسته بودن که ناي حرف زدن نداشتن ! هر چي مي پرسيدم مي گفتن سر کار بوديم ! وقتي مي گفتم منم مي خوام کار کنم مي گفتن به موقع فعلا زوده ! يه روز آخر هفته بود که قرار شد بريم پارتي ! کم کم زمزمه ها شروع شد که دوست داري دوست پسر داشته باشي ؟ منهم مدام رنگ به رنگ مي شدم و در نهايت رضايت دادم !

شب رفتيم به يه خونه که نه , قصر بود . پسري رو بهم معرفي کردن. تا دستم رو گرفت دستم رو پس کشيدم و گفتم به من دست نزن ! نسيم منو کشيد کنار و گفت مگه خل شدي ؟ دوست پسرته بايد بزاري دستتو بگيره امل بازي در نيار !!! باز اين جمله رو تکرار کرد ! انگار رگ خوابه منو فهميده بود که هر بار که کاري رو انجام نمي دادم با اين کلمه راضيم مي کرد ! پسر دوباره اومد و دستم رو گرفت و از اونا جدا شديم !

احساس بدي داشتم مثل گناه و مدام اطراف رو مي پاييدم و فکر مي کردم همه دارن ما رو نگاه مي کردن ! اما همه دختر ها تو بغل پسر ها بودن يا در حال رقص ! و هيچ کس به ما توجهي نداشت ! رفتيم روي مبل نشستيم ... هنوز دستم تو دستش بود.... بعد شروع کرد حرفهاي زيبا زدن و گفت که خيلي خوشگلم و دوستم داره و از عشق گفت ..... احساس عجيبي داشتم و خجالت زده بودم اما يک نوع حس عجيبي داشتم که تا به حال حسش نکرده بوده دستمو که نوازش مي کرد چيزي در تنم منو قلقلک مي داد .. احساس عجيبي داشتم که تا اون روز حسش نکرده بودم ... بعد بلند شد رفت و دو تا ليوان نوشيدني آورد و يکي رو داد به من و گفت بخور .... اولين قلپ رو که خوردم تمام گلو و معدم آتيش گرفت و اشک از چشمم سرازير شد !!!! با عصبانيت داد زدم اين چي بود ؟ اون که هم متعجب بود و هم نمي تونست جلوي خنده اش رو بگيره با خنده گفت به اين مي گن ويسکي , مشروب , مگه نخوردي تا حالا ؟

با گفتن اين حرف بهم بر خورد و الکي گفتم نه .... يعني آره خوردم اما ايندفعه مزش بد بود !!! زد زير خنده و گفت بذار برات درستش کنم ... بعد بلند شد رفت پاي يک ميز و چند تا چيز ريخت توي ليوانم و بعد اومد و داد به دستم و گفت بخور ببين حالا چطوره ؟

اينبار با احتياط خوردم . مزه اش خوب شده بود مثل مزه ليمو اما باز هم تند بود و کمي گلوم مي سوخت ... گفت عادت مي کني و بعد ليوان رو ازم گرفت و گذاشت رو ميز و دستش رو انداخت دور شونم و سرم رو بوسيد ! دوباره همون حس غريب دويد تو تنم ... کم کم حس کردم داره گرمم مي شه و روي گونه هام احساس داغي مي کردم ! و بعد هم رخوت عجيبي رو تو تنم حس کردم ! اون مدام حرفهاي عاشقانه مي زد حالا ديگه حرفهاش لذت عجيبي برام داشت و از اينکه منم دستشو بگيرم خجالت نمي کشيدم .... سرم گيج مي رفت اما حال عجيبي داشتم و يک نوع سستي تو تنم بود سرم کم کم روي سينه اون مي رفت اما دلم نمي خواست برش دارم بعد هم گرمي لبهاي اونو روي لب هاي خودم حس کردم .... نمي تونم احساسي که اون لحظه داشتم رو بگم اما زيبا ترين حسي بود که تا بحال تجربه کرده بودم ! نمي دونم چقدر طول کشيد و بعد هم که مهموني تموم شد و برگشتيم من هنوز تو ياد اون لحظه بودم ! هر بار به اون لحظه فکر مي کردم تنم داغ مي شد و قلبم پور از شوق و به تپش مي افتاد اما بعد دل تنگش مي شدم ! نسيم و سحر که انگار فهميده بودم چه مرگم شده مدام سر به سرم مي گذاشتن و مي خنديدن يا همديگه رو بغل مي کردن و مي بوسيدن و اداي منو در مياوردن !

چند روز بعد بود که نسيم يه موبايل داد بهم و گفت اين ماله تو بعدا که سر کار رفتي بدردت مي خوره !! کلي ذوق زده شده بودم و مدام تو دستم بود و از خودم جداش نمي کردم تا اينکه يکروز که خونه تنها بودم تلفنم زنگ زد :

الو . بفرمايين ؟

سلام عروسکم ....

صدا خيلي آ شنا بود .. بنابراين پرسيدم شما ؟

به همين زودي منو فراموش کردي ؟ منم نيما . اون شب تو پارتي .....

ايواي ببخشيد نشناختم .... و حس کردم گونه هام داغ شدن و دوباره اون غريب رو تو تنم حس کردم

شماره اش رو بهم داد ... هر روز ساعتها با هم صحبت مي کرديم !

يه شب سحر اومد و با خودش يه فيلم آورده بود و کلي تعريف مي کرد ....گفت بيا ببين چي گير آوردم برات !!

کلي خوشحال شدم و همه نشستيم پاي تلويزيون ... اول فيلم زن و مردي رو نشون مي داد که خارجي صحبت مي کردن و بعد رفتن توي اتاق خواب و شروع کردن به لخت شدن و ...... احساس بدي داشتم و بلند شدم از جام که دوباره سحر گفت امل شدي ؟ و همين کافي بود تا منو دوباره سر جام بشونه ! نشستم و نگاه کردم ! حالت تهوع بهم دست داده بود و سرم درد مي کرد اونها که ديدن حالم بد شده تلويزيون رو خاموش کردن و بلندم کردن و بردن به اتاقم !

اون شب تا صبح مدام توي خواب و بيداري صحنه هاي آميزش اون زن و مرد جلوي چشمام مي اومد و هي از خواب مي پريدم ! نزديکاي صبح بود که ديگه خوابم نبرد ! خودم حس عجيبي داشتم نمي دونم چرا احساس کردم که بايد اون فيلم رو ببينم .. کنجکاوي عجيبي سراغم اومده بود ... بلند شدم وتوي تاريکي نشستم و تا آخر فيلم رو ديدم از ديدن اون فيلم لذت خاصي بهم دست داد ! بعد از رفتن سحر و نسيم دوباره فيلم رو ديدم و باز هم دوباره و هر بار بيشتر خوشم مي اومد ! تا اينکه تلفن زنگ زد ....

نيما بود ! پرسيد چکار مي کردي ؟ منم همه چيزو براش تعريف کردم .. خنديد و گفت سوالي برات پيش نيومد ؟ با شرم گفتم چرا ! و بعد از زير زبونم کشيد و منم گفتم و اونم هر مورد رو با آب و تاب برام شرح مي داد و منهم از اون حرفها لذت مي بردم !

چند روز بعد يکروز بهم زنگ زد و ناهار دعوتم کرد ! منهم زنگ زدم به نسيم که ازش اجازه بگيرم و گفت برو ! خيلي راحت ! برام عجيب بود اما شک نکردم و رفتم ! جايي که آدرس داده بود ايستادم چند دقيقه بعد جلوم يه ماشين مدل بالا آلبالويي توقف کرد و شيشه اون خود بخود رفت پايين و چهره نيما معلوم شد : سوار نمي شين خانوم خانوما ؟

سوار شدم و رفتميک به يک رستوران مجلل و ناهار خوريدم .. بعد از ناهار ازم خواست بريم منزلش و اونجا رو بهم نشون بده ! چه خونه اي بود ياد اون شب افتادم .... مات خونه بودم که يک ليوان مشروب داد به دستم و نشستيم مشغول خوردن و حرف زدن شديم !

وقتي سرم گرم شد اومد کنارم و بغلم کرد .... دوباهر ه اون حس بهم دست داد اما خيلي بيشتر ... محکم تر بغلم کرد و گونم رو بوسيد و دم گوشم مدام مي گفت دوستم داره .... منهم براي اولين بار بوسيدمش .. شروع کرد به در آوردن لباسهام ... عجيب بود حتي اعتراض هم نمي کردم ياد لحظه هاي توي فيلم مي افتادم و لذتي همه وجودم رو مي گرفت .... بعد از مدتي درد خفيفي رو درونم احساس کردم و نيم خيز شدم .... داشت ازم خون مي رفت خيلي ترسيده بودم اما فکرم کار نمي کرد بهم مي گفت چيزي نيست تموم شد دوباره رو تخت افتادم و کم کم خوابم برد !

وقتي بيدار شدم نسيم بالاي سرم بود ! لباس تنم نبود . روم يه پتو انداخته بودن!نسيم نشست کنارم و موهامو نوازش کرد و گفت چطور بود ؟

با بي حالي نيم خيز شدم و بغلش کردم و خنديدم .. فقط خنديدم ....

قرار شد مدتي پيش نيما بمونم ... يکماه اونجا بودم و چه دوران زيبايي بود ... خاطره انگيز .

احساس مي کردم که همسرش هستم و اون هم شوهر من . عاشقانه دوستش داشتم و دوريشو نمي تونستم تحمل کنم چقدر براي آينده نقشه مي کشيدم اما افسوس که همه چي زود تموم شد ! يکروز نيما اومد و گفت مدتي بايد برم مسافرت و نسيم و سحر هم رفتن مسافرت بايد چند روزي بري پيش يکي از دوستام خانم خوبيه !

خيلي ناراحت شدم و دلم گرفت اما به خاطر اون لباسهامو جمع کردم و رفتيم اونجا ! زن مسني بود بهش مي گفتن خانم بزرگ ! اسمي که وقتي معنيش رو فهميدم که خيلي دير شده يود ! يه دختر ديگه هم اونجا بود و من تو اتاق اون موندگار شدم !

شب که شد دخترک اومد کنارم و گفت مي دوني اومدي کجا ؟ گفتم آره پيش دوست نيما هستم تا از مسافرت بياد ! قهقهه زد و گفت چقدر ساده اي ! اين حرف رو روز اول به منهم زدن ! ترس ورم داشت و گفتم منظورت چيه ؟

گفت يعني اينکه بايد سرويس بدي ! گفتم يعني چي ؟ گفت يعني دوزاريت نيفتاده ؟ گفتم نه ؟ و حرفي رو زد که آتشم زد ! همون موقع بلند شدم که برم ! دستمو گرفت و گفت کجا ؟ فکردي مي زارن زنده بري بيرون ؟ و شروع کرد به تهديد من و .... ! آخر حرفهاشو نمي شنيدم گزيه امونم نمي داد که بشنوم و ناچار تسليم شدم ...

فرداي اون روز خانم بزرگ اومد و گفت يه چادر نازک مي کني سرت و ميايي مي شيني تو هال مهمون داري ! از ترسم چادر سرم کردم و اومدم توي هال ! يک پيرمرد 60 ساله نشسته بود روي مبل و با ديدن من نيشش تا بناگوش وا شد و دستم رو گرفت و کنار خودش نشوند !

از خنده هاش چندشم شد اما از ترسم حرفي نزدم .... بغلم کرد و شروع کرد به بوسيدنم که خاله خانم گفت برين تو اون اطاق و بعد هم رفتيم اونجا ...

از اون روز کارم اين شده بود که منتظر باشم تا کسي بياد و برم پيشش ! بعد از مدتي که حرفه اي شده بودم يه روز خانم بزرگ صدام کرد و گفت دوست داري بيرون کار کني ؟ با خوشحالي پريدم و گونه اش رو بوسيدم و گفتم از خدامه !!!!

گفت از فردا مي فرستمت با يکي از بچه ها که راهشو يادت بده .. بلند شدم برم که يهو گردنمو گرفت و شروع کرد به فشار دادن ... گفت يادت باشه بخواهي فرار کني هر جا باشي پيدات مي کنم و با همين دستهام خفه ات مي کنم ! نفسم بند اومده بود و داشتم خفه مي شدم و فقط با اشاره چشم و ابرو حرفش روتاييد کردم و دستشو از دور گردنم برداشت !

از فردا شدم همکار يه دختر به اسم شيلا که همه بهش مي گفتن شيلا جني ! تا حالا هيچ ماموري نتونسه بود بگيرش و دختر خيلي تيزي بود ! صبح ها مي رفتيم توي پاساژ هاي بزرگ يا مغازه هاي ولي عصر و تجريش به بهانه خريد تا يه خاطر خواه پيدا بشه بعدهم ازش پول مي گرفتيم و مي رفتيم باهاش ! گاهي هم کنار خيابون واي مي ستاديم و اتول مي زديم ! هر چي در مياورديم نصفش رو بايد مي داديم به خانم بزرگ ! نرخ رو هم اون تعيين مي کرد ! اوايل من 20 تومن ارزش داشتم و حالا بعد از يک سال 50 تومن شده بودم و بايد 25 تومن مي دام به اون و بقيه اش مال من بود در عوض جاي خواب مي داد بهمون و کسي هم مراقب ما بود که اگه يارو آدم ناتويي بود بياد جلو و ما جيم بزنيم . گاهي هم از توي مغازه ها جنس هاي ريزه ميزه کف مي رفتيم !

18 سالم شده بود و زيبايي خيره کننده اي داشتم و مشتري هاي زيادي داشتم ! يکروز به شيلا گفتم بيا حالا که راه و چاه رو پيدا کرديم و کلي هم پول جمع کرديم بريم براي خودمون کار کنيم ! اون هم قبول کرد و کلي نقشه کشيديم و رفتيم يه خونه خريديم و يه ماشين شريکي و ديگه خودمون تکي سرويس مي داديم !

خانم بزرگ که ديد ديگه دستش به ما نمي رسه تقشه شومي براي ما کشيد !!! يکي از مشتري ها که بعدا فهميديم از طرف اون بوده رد ما رو گرفت و سعي کرد از طريق تريپ لاو بازي ما رو خام کنه و اولين طعمه اون من بودم ! تا اومدم به خودم بجنبم به هزار فرقه مواد معتاد شده بودم و ديگه کسي خاطر خواهم نبود ! هر چي هم در مياوردم دود ميشد و مي رفت هوا! شيلا هم دومين قرباني بود و اونهم پشت بند من معتاد شد و آخر هم خان بزرگ ما رو لو داد و هر دومونو گرفتن !!

دوران خيلي بدي بود . بعد از ترک تازه نوبت شلاق و زندان و جريمه بود .... هر کدوم 75 ضربه شلاق خورديم ! يادم نمي ره اون روز رو ! بردنمون به يه اتاق و بالا تنه رو لخت کردن و بستنمون به تخت و بعد يه زن چادري چاق اومد و شروع کرد به شلاق زدن . با هر ضربه جيغم در ميومد و وسط ها هم بيهوش شدم .... بهوش که اومدم تو زندان بودم و چند تا زن بالا سرم ! فهميدم تو بند عمومي اوين هستم ! يک ماه به پشتم روغن مي ماليدن تا کم کم تونستم به پشت بخوابم .... بعد از 6 ماه که آزاد شديم و رفتيم سر خونه زندگي ديديم همه چي رو بردن و خونه رو خالي خالي کردن ! حتي ماشين و لباسهامونو ! رفتيم بانک و ته مونده پولارو کشيديم بيرون و رو هم که گذاشتيم 5 ميليون شد ! يکسري لوازم مورد نيازو خريدم و دوباره افتاديم تو کار ! با سابقه اي که داشتيم جايي بهمون کار نمي دادن کي به يه دختر 19 ساله بي کس و کار , کار ميده ؟

کمي که پول جمع کرديم تصميم گرفتيم کارمونو عوض کنيم و بريم تو يه خط ديگه ! شنيده بوديم مريضي زياد شده و ديگه ارزش نداشت اين کارا ! رفتيم آزمايش داديم و خوشبختانه بيماري نداشتيم ! با يه سري مرد خلاف کار آشنا شديم که تو کار ماشين بودن . يکيشون با شيلا ازدواج کرد و اون از من جدا شد ! کم کم راه ماشين زدنو ياد گرفتم و مي گشتم توي کوچه پس کوچه ها و ماشين هايي که دزد گير نداشتنو نشون مي کردم بعد هم سر فرصت با شاه کليد درو باز مي کردم و ماشينو بلند مي کردم و ميرفتم ....

همه چي خوب پيش مي رفت تا اينکه يه روز که از نزديک يه مدرسه رد مي شدم ديدم زني از ماشين پياده شد و رفت دنبال دخترش ! منهم سريع پريدم پشت ماسين و تا خواستم راه بيفتم مردي با ماشين جلوم ايستاد و بعد هم اون زن اومد و سر و صدا کرد و مردم ريختن سرم و گرفتنم ! اون مرد که بعدا فهميدم شوهر اون زن بوده سوار ماشينم کرد و با همسرش سوار شديم و بردن منو تحويل کلانتري بدن ! وسط راه از ترس زندان رفتن اونقدر براشون گريه زاري کردم که دلشون برام سوخت و منو بردن خونشون موقت تا تصميم بگيرن ! از اون خونه هاي قصر مانند ! خاطرات قديم پيش چشمم ظاهر شد و گريه کردم اونهم يک گريه حسابي ... زن و شوهر که تا حالا چنين گريه اي نديده بودن دلشون برام سوخت و نشستن پاي درد و دلم و منم سير تا پياز زندگيمو براشون گفتم ! نمي دونم خواست خدا بود يا چي که اون زن بهم گفت دوست داري توبه کني ؟

گفتم اره اما چطوري شکمم رو سير کنم ؟

گفت تو توبه کن بقيش رو بسپار به ما ! اون روز از صميم قلب از خدا طلب بخشش کردم و خواست منو ببخشه ! و بعد اون زن و شوهر برام 3 ماه مهلت تعيين کردن که مدت سه ماه پيش اونها بمونم و اگه ديدن واقعا من تغيير کردم برام تصميم بگيرن و در اون مدت واقعا تغيير کردم ! و عجب سرنوشتي برام رقم خورد ......

سه ماه بعد از خانوادم تحقيق کردن .... مادر و پدرم فوت کرده بودن .... اونها هم منو به فرزندي پذيرفتن و برام شناسنامه به نام خودشون گرفتن . بعد از اون تشويقم کردن به ادامه تحصيل ! برام معلم خصوصي رفتن و با سعي زياد تونستم طي يکسال 2 کلاس رو جهشي بخونم و ديپلمم رو بگيرم ! بعد از اونم با تشويق ها و کمک از معلم هاي خصوصي و کلاس هاي تقويتي کنکور دادم و تو رشته کامپيوتر قبول شدم ... و بالاخره تو سن 25 سالگي ليسانسم رو گرفتم .... سال بعد با پسر يکي از دوستان خانوادگي پدر خوانده ام ازدواج کردم ... اما تقديرم اين بود که باز هم ناکام بمونم ... بعد از تولد پسرم فهميديم شوهرم مبتلا به سرطان ريه شده ... خيلي دوا و درومون کرديم اما نتيجه نداد و در نهايت فوت کرد ...

برام موند خاطرات کوتاه اما خوش و يه يادگار از شوهرم : پسرم !!

هيچ زمان فکر نمي کردم از ذلت برسم به قله موفقيت اما چون خودم خواستم خدا هم کمکم کرد و تونستم از منجلاب فساد و تباهي نجات پيدا کنم ! گذشته شومي داشتم که فقط پدر خوانده و مادر خوانده ام از اون با خبر هستن و سعي دارم تا آخر عمر پاک و سالم زندگي کنم ... حالا من با مردم عادي هيچ تفاوتي ندارم و پدر و مادري دارم که از پدر و مادر اصلي خودم مهربان ترند و خواهري که مثل خواهر خودم دوستش دارم تا ابد .....

نظر یادتون نره !!!

 

((فلسفه جدید را اقتباس کنید . ما در دوران جدیدی هستیم. باید از چالش موجود آگاه شویم مسئولیتهای خود را بشناسیم و برای تغییر رهبری را به دست بگیریم.))

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در جمعه بیست و هفتم آبان 1384 ساعت 19:47 |

دانلود چند موزیک ویدیو جدید

حسن شماعی زاده-گیتار

DOWNLOAD

مکابیز-آشنای رفته

DOWNLOAD

شهاب تیام-۱۰۰ دفعه گفتم

DOWNLOAD

شادمهر عقیلی-آغوش

DOWNLOAD

======================

دانلود آهنگهای سریالهی ماه مبارک رمضان

-او یک فرشته بود

دانلود

۲-متهم گریخت

دانلود

۳-برای آخرین بار

دانلود

۴-پیله های پرواز

دانلود

======================

سروش-شوق نفس

شهریار-بی تو هرگز     (جدید هنوز بیرون نیومده آلبومش)

محسن چاوشی-۳شنبه ها

معین-گذشته

شهرام صولتی-تهرون

محسن چاوشی-الهی سقف آرزوهات خراب بشه

بچه های ایران-چه خوش می گذره امشب

شهره-هوس

شهرام صولتی-حالیته

شادمهر-حتی بمونی عاشقت نمی شم        (آلبوم پاپ کورن)

۱-Elcid-جای تو خالیست

۲-قیصر اتوبوس

۳-معین-بت پرست(جدید)

۴-هومن سزاوار-چشمون سیاه

۵-شاهکار-عشق خیابونی

۶-شاهکار عشق لاتی

۷-شاهکار -اسکناس

======================

دانلود آهنگ شبهای برره

======================

 آهنگهاي قديمي داريوش

عروسک

آشفته بازار

 دل دیوونه

 کی بود کی بود

 پريا

شقایق

تلافی

چشم من

 به من نکو دوست دارم

موهات رو بافته بودی

دل دیوونه

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384 ساعت 9:33 |

Internet Cafe Administrator 2.0 نرم افزاري براي مديريت كافي نت ها و شبكه هاي عمومي

Internet Cafe Administrator 2.0 نرم افزاري براي مديريت كافي نت ها و شبكه هاي عمومي

براي مديريت شبكه هايي مانند كافي نت و .. چه ميكنيد؟  Internet Cafe Administrator محصول شركت Lappasoft ,نرم افزاري كامل قدرتمند و حرفه اي و ويژه ي چنين شبكه هايي است كه كنترل كامل تمامي سيستم ها را به شما ميدهد , و شما بدون حتي داشتن كوچك ترين اطلاعات در مورد IT ميتوانيد مدير توانمندي باشيد‌! اين نرم افزار از 2 بخش Client و Server شده است. بخش Server براي مدير كافي نت و تحت كنترل گرفتن اعمال و حساب رسي به كارهاي مشتريان از قبيل صورتحساب و تخفيف ( براي هر شخصي اطلاعات جدا گانه اي باز ميكند و شما ليستي كامل از تمامي مشتريان خود خواهيد داشت) و ... در بخش Client شما ميتوانيد اعمال لازم را بر روي سرور ها انجام دهيد كارهايي مثل روشن و قفل كردن سيستم ها و ساير محدوديت ها و كنترل هاي ديگر ! خلاصه اگر سرو كار شما با شبكه و كافي نت و ... است چنين نرم افزار مفيدي بسيار لازم خواهد بود برايتان. توضيحات كامل در مورد اين نرم افزار در بخش English سايت آورده شده كه ديدنش رو حتما توصيه ميكنم. Internet Cafe Administrator رو ميتوانيد از اينجا:

دانلود كنيد نسخه ي 2.0 را با حجم 16.27 مگابايت
تصاويري از محيط برنامه : Server , Client

کرک برنامه :

http://andr.net/d.php?c=223614.5
فايل اصلي موجود در كرك را در پوشه نصب شده ي نرم افزار كپي و اجرا نماييد( خود نرم افزار بسته باشد)

کرک دیگر :

https://www.sharemation.com/asa2000/cafe%20administrator/crack.exe

یا

http://crackz.ws/?i=19076

یا

https://www.sharemation.com/asa2000/cafe%20administrator/crack.exe

سریال برنامه :

all converter 6.0.1
mp3doctor 5.11.026

اينم لينك دانلود خود نرم افزار گيم پورت :

http://www.interactivestudio.sk/gameport/software_for_internetcafe.htm

و اين هم كراك گيم پورت 4.0  :
https://www.sharemation.com/asa2000/gameport%204.0/Crack.exe

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384 ساعت 10:32 |

هتل کالیفرنیا .. زیبا ترین ترانه زندگی من ...
این زیباترین موزیک و ترانه ای که تا به حال اینقدر ازش خوشم اومده شاید اگه شب و روز ... و روز و شب بشینم گوش کنمش و ازش خسته نمی شم موزیک هتل کالیفرنیا هست ...

این آهنگ رو من خیلی وقت ژش باهاش آشنا شده بودم ولی در اثر یک حادثه من اونو از دست دادم .. و مدتها تو کفش بودم .. و حالا ژیداش کردم اونم کاملا اتفاقی .. گفتم شاید شما هم ازش خوشتون بیاد. فقط بگم که فوق العاده هست ....

Hotel California
By : Eagles
Don Henley, Glen Frey, Barry Leadon, Randy Meisner

سرایندگان ترانه: دان فلدر، دان هنلی، گلن فری
7 می 1977
گروه ایگلز در سال 1971 توسط دان هنلی، رندی میسنر، گلن فری و باری لیدن تشکیل شد. ترانه هتل کالیفرنیا توسط گروه سروده و اجرا شد و مدتی طولانی به عنوان یکی از محبوب ترین ترانه های زمان خود مورد استقبال قرار گرفت. ایگلز در سال 1982 منحل شد.

eagles.jpg

هتل کالیفرنیا مضمونی رازآلود دارد، شاید رازآلود بودن ترانه ها و اشعار راک دهه هفتاد را بخوبی بتوان در این ترانه دریافت. هتل کالیفرنیا مکانی است جادویی، جایی که در شبی غیرمنتظره وارد آن می شوی، همهمه آدمها را می شنوی و کسانی را می بینی که نمی دانی وجود دارند یا نه، آیا آنچه می بینی واقعی است؟ آیا آنچه می بینی فقط تصویر ذهنی تو نیست؟ و سرانجام زمانی که از وحشت یا از فرط سوال راهی به سوی بازگشت می یابی، می بینی هیچ راهی برای بازگشت نیست. هتل کالیفرنیا شاید پایان تست، پایان همه چیز ...

ترانه را از همین جا بشنوید.


هتل کالیفرنیا

در شاهراهی متروک و تاریک، باد سرد در موهایم می پیچید
بوی گرم کولیتاس(1) در هوا پیچیده بود
رو به رویم در دوردست، نوری دیدم که سوسو می زد
سرم سنگین و چشمانم تار شده بود
برای شب یک جا نگه داشتم

زن آنجا ایستاده بود، در آستانه درگاه
صدای زنگ اعلام ورود را شنیدم
با خودم فکر کردم
این جا می تواند بهشت باشد، یا می تواند جهنم باشد
زن شمعی را روشن کرد و راه را نشانم داد
در راهرو صداهایی به گوش می رسید
فکر کردم چنین می گویند ....

به هتل کالیفرنیا خوش آمدید
چه جای دلپذیری!
چه جای دلپذیری!
در هتل کالیفرنیا اتاق زیاد است
هر موقع سال، می توانی اتاقی پیدا کنی

ذهنش حریر چروک بود، یک مرسدس بنز داشت(2)
کلی پسر خوشگل آنجا داشت که رفیق خطابشان می کرد
آنها در تابستان شیرین عرقریزان می رقصیدند
بعضی می رقصیدند تا به خاطر بیاورند، بعضی می رقصیدند تا فراموش کنند
من مستخدم را صدا کردم
- لطفا برایم شراب بیاورید
او گفت: از سال هزار و نهصد و شصت و نه تا امروز چنین مشروبی اینجا سرو نشده است
و همچنان از دوردست آن صداها به گوش می رسید
نیمه شب از خواب پریدم
تا فقط بشنوم که می گویند:

به هتل کالیفرنیا خوش آمدید
چه جای دلپذیری!
چه جای دلپذیری!
آنها با دلایل خودشان در هتل کالیفرنیا زندگی می کنند(3)
چه اتفاق غیرمنتظره قشنگی! تو هم دلایل خودت را بیاور

سقف آینه بود
شامپاین صورتی روی یخ
و آن زن گفت: ما فقط در اینجا زندانی هستیم، زندانی تصوراتمان
و در تالار اصلی
آنها برای جشن جمع شده بودند
با چاقوهایشان ضربه می زدند
اما نمی توانستند هیولا را بکشند

آخرین چیزی که به خاطر می آورم این بود
به سمت در می دویدم
باید راه بازگشت را پیدا می کردم
جایی که قبلا در آن بودم
نگهبان شب گفت: آرام باش!
برنامه ما این است که پذیرایی کنیم
تو هر وقت بخواهی می توانی تسویه حساب کنی
اما هرگز نمی توانی اینجا را ترک کنی


1) کولیتاس: غنچه کوچک گیاهی که از آن ماده مخدر می گیرند.
2) ذهن قروقاطی زن پر بود از چیزهای شیک و پیک لوکس، مثل پارچه حریری که مچاله شده باشد، شیک و مغشوش، در ذهنش یک مرسدس بنز داشت، یک مرسدس درب و داغان، شاید هم دلش می خواست داشته باشد.(Benz نام تجاری اتومبیل مرسدس است و bends به معنی درب و داغان و تصادف کرده، در این ترانه یک بازی است با کلمات)
3) هتل کالیفرنیا از سویی به معنی دنیایی تجملی و لوکس است. دنیایی پر از شادی و سرمستی سبکسرانه که آدمها وارد این دنیا می شوند و در آن گرفتار باقی می مانند و زمانی که دنیایشان تمام می شود هم محکوم به ماندن در آن هستند. کالیفرنیا در میان ایالات آمریکا به عنوان مکانی برای تفریحات سبکسرانه شناخته شده است. این تعریف را شاید در اینجا هم بتوان لحاظ کرد.

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در سه شنبه دهم آبان 1384 ساعت 17:24 |

تبدیل فرمت MP3 به انواع رینگ تون موبایل توسط MP3 To Ringtone Gold 3.02

بسیاری از علاقمندان گوشی های تلفن همراه مایلند که آهنگ های مختلف و تکی را برای گوشی های خود داشته باشند از آنها به عنوان Ringtone و .... استفاده نمایند . شما چطور ؟ مایلید؟

MP3 To Ringtone Gold نام نرم افزاری بسیار مفید از شرکت AnMing می باشد که به شما امکان تبدیل فرمت معروف MP3 را به انواع فرمتهای Ringtone می دهد ! بلی توسط این نرم افزار شما قادر خواهید بود فرمت Mp3 را به فرمتهای mmf,.amr,.mp3,.wav و حتی .Mid تبدیل نماید و آنها را توسط همین نرم افزار به گوشی همراه خود ارسال نمایدد ! قادر است حجم فرمتهای Mp3 شما را کاهش دهد تا تعداد بیشتری اهنگ بتوانید بر روی گوشی خود بریزید . به شما این امکان را میدهد تا هر بخشی از آهنگ Mp3 خود را که مایلید را انتخاب نموده و توسط این نرم افزار ببرید و سپس آن را به فرمت Ringtone دلخواه خود تبدیل نمایید . به گفته ی سایت سازنده میتواند بیش از 60 آهنگ را در یک حافظه ی 64 مگابایتی برای شما جای دهد !!  آسانی کار با نرم افزار  و پشتیبانی Drag&Drop و همچنین ویژگی تبدیل CD های صوتی به فرمت Mp3 نیز از دیگر توانایی های خوب این محصول است .

برای مطالعه ی اطلاعات کامل این نرم افزار از زبان سایت سازنده به این صفحه از سایت بروید .

MP3 To Ringtone Gold را میتوانید از اینجا :

دانلود کنید نسخه ی 3.02 را با حجم 2.18 مگابایت

لینک کرک :
http://0daycn.net/0daycn/55d13a410d27ab11.asp?en=key1

فایل Player.dll را در پوشه ی نصب شده ی نرم افزار به جای فایل اصلی کپی کنید !
موفق باشید . Wink

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در جمعه ششم آبان 1384 ساعت 19:25 |

7عکس دیدنی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سیاه پوش در یکشنبه یکم آبان 1384 ساعت 10:40 |

>